لطایف/10

دسته گل به آب دادن

مردي بي نهايت بدشانس و بد اقبال بود. هرعروسي  ای که در آن قدم مي نهاد، تبديل به عزا مي شد.اتفاقاً پسر عمويش خواست عروسي كند. پیش از برگزاری مراسم، از او خواهش كردند كه آن روز از ده خارج شودتا عروسي بدون وقوع رویدادی ناگوار برگزار شود. او هم قبول كرد و به باغي در بيرون ده رفت و نشست تا وقتي كه عروسي تمام شود. بعد از ظهر برخاست و از آن باغ دسته گلي چيد و در نهر آبي انداخت كه از خانه ی محل برگزاری جشن عروسي مي گذشت، به این امید كه شركت كنندگان در جشن، دسته گل را از آب بگيرند و اظهار فرح و شادماني كنند. مرد غروب به ده برگشت. ديد صداي ناله و شيون از خانه بلند است. سبب را پرسيد. گفتند:« نمي دانيم كدام بي عاطفه اي دسته گلي به آب انداخته بود؛ کودکی از مهمانان خواسته آن را از آب بگيرد. در آب افتاده وغرق شده و عروسي تبديل به عزا گشته است.»

………………………………………

*هفت شهر عشق، نفايس اويسي، فضل الله اويسي، جلد اول، تهران، 1362، ص261.

دربارهٔ در کوچه های بیدخت

به عنوان یک بیدختی متولد دهه 1320 خورشیدی سعی دارم خاطرات و دانسته های خود در باره بیدخت چند دهه پیش را بازگو کنم. به عنوان چاشنی، برخی مطالب کوتاه دینی، فرهنگی و ادبی نیز اضافه می کنم. البته عکس های قدیمی نیز جایگاه خاص خود را دارند. همواره نیازمند راهنمائی و همکاری دوستان و همشهریان عزیز هستم؛ انشاءالله دریغ نخواهند ورزید.
این نوشته در لطایف ارسال شده و با , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s