اقطاب بیدختی/5

حضرت آقای محبوب علیشاه

حضرت آقای محبوب علیشاه

حضرت آقای حاج علی تابنده( محبوب علیشاه)

      ( قطب سی و هشتم سلسله طریقت شاه نعمت اللهی سلطان علیشاهی گنابادی)

     حضرت آقای حاج علی تابنده( محبوب علیشاه)، فرزند ذکور ارشد حضرت آقای حاج سلطانحسین تابنده( رضاعلیشاه)، در تاریخ سه شنبه هفتم ذیحجّة الحرام 1364 هجری قمری مطابق 22 آبان 1324 هجری شمسی در تهران متولد گردید. دوران کودکی را در تهران و بیدخت گناباد، در ظلّ عنایات پدر بزرگوار و جدّ عالی مقدار خود، حضرت آقای حاج شیخ محمد حسن صالح علیشاه، گذرانده و مقدمات علوم دینی و ادبی را نزد پدر بزرگوار و اساتید محلی فرا گرفت. سال های اول دوره ابتدایی را در دبستان جامی بیدخت سپری ساخته و برای ادامه ی تحصیلات رهسپار تهران گردید. تحصیلات متوسطه را در رشته ادبی در دبیرستان دارالفنون به پایان برد و در سال 1342 شمسی فارغ التحصیل شد. ایشان در تمام مدت دوره تحصیل تحت نظر خاص پدر بزرگوار قرار داشت.

     در روز اول شهریور 1343 شمسی به دست مبارک حضرت آقای صالح علیشاه مشرّف به فقر و ایمان شد.

     در سال 1345 شمسی موفق به تشرف به خانه خدا و انجام حج تمتع گردید. در سال 1351شمسی نیز  در خدمت والد معظّم و در سال 1353 همراه والده ی مکرّمه توفیق زیارت خانه ی خدا و عمره ی مفرده یافت و به کشورهای سوریه، مصر و لبنان سفر کرد. در سال 1355 شمسی در خدمت پدر و پیر  بزرگوار به زیارت عتبات عالیات مشرّف شده و با علمای اعلام و مراجع بزرگ شیعه از جمله حضرت آیت الله العظمی حاج سید ابوالقاسم خوئی و حضرت آیت الله العظمی حکیم و حضرت آیت الله العظمی شاهرودی ملاقات نمود.

     ایشان از حضرت آیت الله حاج شیخ جواد غروی و نیز حضرت آیت الله العظمی حاج میرزا علی آقا غروی علیاری اجازه روایت داشت.

     تحصیلات عالی را در دانشکده ادبیات دانشگاه مشهد و دانشکده ادبیات دانشگاه تهران به پایان رساند و از اساتیدی چون دکتر لطفعلی صورتگر، دکتر غلامحسین یوسفی و دانشمند محترم آقای دکتر سید جعفر شهیدی بهره برد و دانشنامه پایان تحصیلی خود را به راهنمایی دکتر سید حسن سادات ناصری با عنوان سیرعرفان در ادبیات قرون ششم و هفتم هجری به اتمام رسانده و در تیرماه 1348 شمسی موفق به اخذ درجه کارشناسی در رشته زبان و ادبیات فارسی شد. در دوره تحصیل، در دبیرستان های تهران تدریس می نمود. بعد از انجام خدمت مقدس سربازی، در سال 1351 شمسی در شرکت ملی نفت ایران به کار مشغول و در سال 1368به درخواست خود بازنشسته شد.

     در تاریخ 15 شعبان 1401 قمری( 28 خرداد 1360 ) موفق به اخذ اجازه ی امامت جماعت فقرا از حضرت آقای رضا علیشاه شد. پس از طی مراتب سلوک و تهذیب نفس، در شب 21 رمضان 1405 قمری( 20 خرداد 1364 شمسی) فرمان دستگیری طالبان و راهنمایی جویندگان راه، با لقب« محبوب علی» از طرف پدر بزرگوار برای ایشان صادر گردید.

     حضرت آقای رضاعلیشاه در روز دوم شهریور 1365 فرمان خلافت فرزند مکرّم را مرقوم فرمودند.

     پس از ارتحال حضرت آقای رضاعلیشاه در 11ربیع الاول 1413 قمری( 18 شهریور 1371)، حضرت آقای محبوب علیشاه بر مسند ارشاد طریقه نعمت اللهی سلطان علیشاهی گنابادی نشست.  حضرتش بسیار خلیق و مهربان بود. با فقرا با نهایت ملاطفت و خدمت، با خویشاوندان به مهر و ادب، با دشمنان به مدارا، و با عموم به حسن سلوک رفتار می کرد. با اینکه ایام ارشادش بسیار کوتاه و اندکی بیش از چهار سال بود، در همین مدت کم، به مصداق اَلاسماء تَنزلُ مِنَ السّماء، محبوب دل دوست و بیگانه شد. آن چنان دل در گرو دلدار داشت که بدن خاکی تحمل روح ملکوتی اش را نمی کرد و بی صبرانه منتظر بود که به وصال برسد. کراراً به نزدیکان فرموده بود که« ایام عمر من کوتاه است». و از این لحاظ خود را به جدّ اعلایش، حضرت نورعلیشاه ثانی، تشبیه می کرد.

     اهمّ تألیفات ایشان عبارت است از: رساله سیر عرفان در قرون ششم و هفتم هجری؛ خورشید تابنده، در شرح احوال و آثار حضرت آقای رضاعلیشاه؛ رساله حضور قلب؛ رساله در جبر و تفویض؛ ظهور العشق الاعلی و عهد الهی، که مجموعه دو سخنرانی در سحر عاشورای 1414 و 1417 هجری قمری است. مکتوباتی نیز از آن جناب باقی مانده که بیانگر احاطه ی علمی ایشان است.

     حضرتش در همان روز رحلت حضرت رضاعلیشاه( 18 شهریور 1371) اجازه ی اقامه ی نماز جماعت در مجالس فقری، و در 15 مهر 1371، اجازه ی دستگیری و تلقین ذکر و فکر را برای عموی بزرگوار خود، جناب آقای حاج دکتر نورعلی تابنده، با لقب طریقتی« مجذوب علی» مرقوم فرمود و در تاریخ 28 مهر همان سال – مصادف با چهلمین روز ارتحال حضرت رضاعلیشاه – معظم له را به وصایت معنوی و جانشینی خویش تعیین کرد.

     در زمستان 1375شمسی به سبب کسالت های عارضه و نیز تقاضاهای مکرر فقرای خارج از کشور، جهت انجام معالجات پزشکی به آلمان سفر کرد و تحت مراقبت های درمانی و عمل جراحی قرار گرفت و پس از سه هفته به ایران بازگشت.

    در حسینیه امیر سلیمانی تهران، در صبح جمعه ی قبل از ماه مبارک رمضان، حضرتش خطاب به فقرا فرموده بود:« این آخرین جمعه ایست که من به حسینیه می آیم».

     سرانجام در صبح پنجشنبه 6 رمضان 1417( 27 دی 1375)روح مقدسش به وصال محبوب رسید. فردای آن روز، پیکر آن جناب در میان انبوه عزاداران از تهران تشییع و به بیدخت انتقال یافت و در بقعه مزار سلطانی بیدخت به خاک سپرده شد.

     از ایشان دو فرزند ذکور به نام های رضا و رحمت الله به جا مانده اند.

…………………………………………………………..

*با استفاده از مجموعه  ملخّص گزارشات در مورد عرفان، هدیه نوروزی 1390، صفحات 503 تا 506.

دربارهٔ در کوچه های بیدخت

به عنوان یک بیدختی متولد دهه 1320 خورشیدی سعی دارم خاطرات و دانسته های خود در باره بیدخت چند دهه پیش را بازگو کنم. به عنوان چاشنی، برخی مطالب کوتاه دینی، فرهنگی و ادبی نیز اضافه می کنم. البته عکس های قدیمی نیز جایگاه خاص خود را دارند. همواره نیازمند راهنمائی و همکاری دوستان و همشهریان عزیز هستم؛ انشاءالله دریغ نخواهند ورزید.
این نوشته در شرح حال ارسال شده و با , , , , , , , , , , , , , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s