یادی از گذشته/20

بی بی، هُرّو

(bibi horrow)

     در سال های تحصیل در دوره ابتدایی در بیدخت، هنگام غروب، به محض آنکه از مدرسه به خانه بر می گشتم، کیف و کتاب خود را به گوشه ای پرت کرده و دوان دوان به طرف « نودو» (nudu)، رفته و تکه ای نان« تِفتو»(teftu) بر داشته و با سرعت هرچه تمامتر از خانه بیرون می رفتم تا به بچه های محل ملحق شده و به بازی و گفت و شنود بپردازیم.  گاهی اوقات پیش از آنکه از خانه خارج شوم صدای« بی بی هُرّو»ی بچه ها را می شنیدم. گاهی نیز پس از آنکه دو سه نفر دور هم جمع می شدیم، به اصطلاح « بی بی هُرّو» می کردیم تا  بچه های دیگر هم از خانه های خود بیرون آمده و به ما بپیوندند. « بی بی هُرّو» بدین ترتیب بود که یکی از بچه ها می گفت« بی بی» و سایرین با صدای بلند فریاد می کشیدند« هُرّو». بی بی هُرّو در واقع برای بیرون کشیدن بچه ها از خانه و شروع بازی های دسته جمعی انجام می گرفت و هرکس آن را می شنید، از خانه بیرون می آمد و به جمع حاضرین می پیوست.

     در آن سال ها هیچ یک از ما نمی دانستیم اصطلاح « بی بی هُرّو» چیست و اصل و ریشه اش کدام است. بعدها فهمیدیم که در زمان جنگ جهانی دوم تعدادی نظامی انگلیسی در گناباد مستقر بودند. انان گهگاه به خاطر نشان دادن هیجان ناشی از یک موفقیت یا ابراز شادمانی از وقوع حرکت یا اقدامی خاص، فریاد  « هیپ هیپ، هورا»(hip hip hura) سر می داده اند؛ یعنی یک نفر می گفته« هیپ هیپ» و دیگران فریاد می کشیده اند« هورا». و به این ترتیب،« هیپ هیپ، هورا» به « بی بی هُرّو» تبدیل شده بود.

     اضافه می شود که انگلیسی ها در حدود باغ آسیای گناباد، در مسیر نهر قنات، استخری ساختند که هنوز هم به قوت خود باقی است. این استخر و اتاق های دور آن به« گدام» شهرت داشت. گدام فارسی شده ی« گاد دَم» و واژه ای است انگلیسی به معنای کوفتی، لعنتی، نکبتی، گند و کثافت (goddam, goddamn, goddamned).

………………………………………………………….

–        نودو: نان دان، ظرف مخصوص نگهداری نان.

–        نون تِفتو: نان تافتون محلی.

دربارهٔ در کوچه های بیدخت

به عنوان یک بیدختی متولد دهه 1320 خورشیدی سعی دارم خاطرات و دانسته های خود در باره بیدخت چند دهه پیش را بازگو کنم. به عنوان چاشنی، برخی مطالب کوتاه دینی، فرهنگی و ادبی نیز اضافه می کنم. البته عکس های قدیمی نیز جایگاه خاص خود را دارند. همواره نیازمند راهنمائی و همکاری دوستان و همشهریان عزیز هستم؛ انشاءالله دریغ نخواهند ورزید.
این نوشته در یادی از گذشته ارسال شده و با , , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s