پند و حكمت/8

گفتند: چرا؟

     خلق چنان داند كه يوسف به حقيقت در چاه بود؛ و اين خطاست.

كه اگر يوسف به صورت در چاه بود، به حقيقت در كنار لطفِ الله بود.

ملك تعالي دري بر بنده نبندد تا دري ديگر نگشايد.

     يونس را عليه السلام پرسيدند كه: كدام وقت خوشتر بود از روزگار خود.

گفت: آن چهل روز كه در شكم ماهي بودم.

گفتند: چرا؟

گفت: زيرا كه ملك تعالي هر روز بي واسطه به سر من خطاب كردي كه:

« اي يونس، دل مشغول مدار، كه تو بازداشته ي مايي نه فرو گذاشته ي ما».

     يوسف را پرسيدند كه: از روزگار تو كدام خوشتر بود؟

گفت: آن سه شبانه روز كه در آن چاه تنگ و تاريك بودم.

گفتند: چرا؟

گفت: زيرا كه هر روز بامداد، جبرئيل امين قدحي از طعام بهشت بياوردي و گفتي:

« ملك تعالي مي گويد: بخور؛ كه من كه آفريدگار كشورم، در عطف و مهرباني بر تو، نه كمتر از پدرم».

     خليل را پرسيدند كه: از روزگار عمرت كدام خوشتر بود؟

گفت: آن ساعت كه نمرود ما را در آن منجنيق نهاد.

گفتند: چرا؟

گفت: زيرا كه ملك تعالي حجاب برداشت و بي واسطه با من گفت:

« بخواه تا چه مي خواهي؛ اي در چنگ دشمنان اسير گشته».

     اسماعيل را پرسيدند كه: از روزگار عمر تو، كدام خوشتر بود؟

گفت: آن ساعت كه پدر من مرا دست و پاي بسته بود و كارد به حلق من مي ماليد.

گفتند: چرا؟

گفت: زيرا كه خداي تعالي حجاب برداشته بود و گفت:

« بگوي تا چه مي گويي اي  در كوي غيرتِ ما به فرمانِ ما كشته».

     آدم را پرسيدند كه: از روزگار عمرت كدام وقت خوشتر بود؟

گفت: آن دويست سال كه بر سنگي برهنه نشسته بودم، و در فرقت بهشت، نوحه و گريه مي كردم.

گفتند: چرا؟

گفت: زيرا كه هر روز بامداد، جبرئيل آمدي و گفتي:

« ملك تعالي مي گويد: اي آدم، بنال. كه من كه آفريدگارم، ناله و نوحه ي تو را دوست مي دارم».

     ايّوب را پرسيدند كه: از روزگار عمرت، كدام وقت خوشتر است؟

گفت: آن دوازده سال كه مرا بدان بلا مبتلا كرده بود.

گفتند: چرا؟

گفت: زيرا كه هر روز بامداد پگاه، جبرئيل آمدي و گفتي:

« اي ايوب، ملك تعالي مي گويد كه: دوشت چون بود؟»

                                تاج الدّين ابوبكر طوسي

………………………………………………….

(منبع: تفسير سورهْ يوسف، تاج الدّين طوسي، به اهتمام محمد روشن، تهران، 1345.)

     تاج الدّين ابوبكر طوسي از خراسان بوده است و از اهالي طوس. دانشمندي بوده است عارف مسلك كه از شهري به شهري ديگر مي رفته و مردم را موعظه مي كرده و در همه ي شهرها با اقبال مردم رو به رو مي شده است. در آذربايجان فراغتي يافته و كتاب جامع السنين للطايف الف سنين را كه تفسير سورهْ يوسف است، فراهم آورده است.

………………………………………………………..

     كيميا (8)، دفتري در ادبيات و هنر و عرفان، به اهتمام: سيد احمد بهشتي شيرازي، روزنه، تهران، 1386، ص 477.

دربارهٔ در کوچه های بیدخت

به عنوان یک بیدختی متولد دهه 1320 خورشیدی سعی دارم خاطرات و دانسته های خود در باره بیدخت چند دهه پیش را بازگو کنم. به عنوان چاشنی، برخی مطالب کوتاه دینی، فرهنگی و ادبی نیز اضافه می کنم. البته عکس های قدیمی نیز جایگاه خاص خود را دارند. همواره نیازمند راهنمائی و همکاری دوستان و همشهریان عزیز هستم؛ انشاءالله دریغ نخواهند ورزید.
این نوشته در پند و حکمت ارسال شده و با , , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s