سخن مجذوب/3

شریعت و طریقت

حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوب علیشاه

حضرت آقای حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوب علیشاه

2

     حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوب علیشاه

     در زمان قدیم، زندگی عمده ی مردم از راه کشاورزی و دامداری اداره می شد. حضرت باقر علیه السّلام به این مضمون فرمودند: اگر زمینی که شما در آن گندم می کارید قابلیت آن را داشته باشد که صد من گندم بدهد و در اثر کوتاهی شما نود من گندم بدهد، شما نسبت به این ده من نزد خدا مسئول هستید. خدا می فرماید:« چرا کوتاهی کردی؟ درست است که مِلک مال توست، ولی آن گندمی که به دست می آوری همه اش را که خودت مصرف نمی کنی؛ روزی مردم است». البته مردم هم پول می دهند و می خرند. ولی به هر جهت روزی مردم است و وقتی کمتر از حد معمول باشد باید عده ای گرسنه بمانند و گناه آن به گردن توست. از همین جا می بینیم که حق را که شریعت آن را محکم کرده، فقر و طریقت آن را نرم می کند؛ به این ترتیب که یک ذیحق دیگری را در کار می آورد؛ خدا که مالک است، به جامعه هم حق می دهد و می گوید جامعه هم مالک است. به همین طریق، آیات دیگری در قرآن وجود دارد که می فرماید: کُلوا وَاشرَبوا وَ لا تُسرِفوا اِنّهُ لا یُحِبّ المُسرِفین( بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید؛ زیرا خداوند آدم های مُسرِف را دوست ندارد/ سوره اَعراف، آیه 31). ممکن است کسی بگوید:« من آنقدر می خورم و می آشامم تا بمیرم چون این شکم و این جان متعلق به خود من است». اما خدا می گوید:« نه. حق نداری. حتی بر وجود خودت تا این اندازه مالک نیستی؛ آنقدر بخور که زندگی عادی و سالم داشته باشی؛ اسراف نکن». یا ممکن است کسی بگوید:« مال، مالِ خود من است؛ مثلاً این میوه را می بینم خوب نیست؛ آن را دور می اندازم؛ مال خود من است؛ درخت و باغ مال خود من است؛ میوه مال خود من است؛ هرقدر بخواهم می خورم؛ باقی را دور می اندازم». تو حق چنین کارهایی نداری. نگویید « پس همه ی آزادی های ما سلب می شود». نه؛ اینطور نیست. به قول مولوی:

     چون به آزادی نبوت هادی است     مؤمنان را زانبیا آزادی است

     پس طریقت این اثر را دارد که اگر این دستوراتی را که گفتیم، اجرا کردی، خیال نکنی که در بندی؛ بلکه احساس کنی که آزاد هستی و اینها کار خود توست. در همه ی عبادات، همین گونه است. مثلاً درجه ی خلوص افراد در نماز خواندن متفاوت است. یکی اینطور فکر می کند و می گوید:« به خداوند بدهکار هستم و با نماز خواندن، بدهی خود را می دهم». درجه ی بالاتر این است که« من وجودم را به خدا بدهکار می دانم؛ حالا خدا گفته بلند شو و خم و راست شو و این حرف را بزن؛ حالا من تا این اندازه هم به دستور او عمل نکنم؟» در عین حال ممکن است ناراحت هم باشد و خیال کند که نوعی زورگویی است؛ ولی انجام می دهد. درجه ی بالاتر این است که« درست است که من بدهکارم، اما خوشحالم که دارم بدهی خود را پرداخت می کنم؛ من بدهکار هستم که باید دو رکعت نماز در صبح بخوانم؛ الحمد لله که بدهی خود را دادم؛ خوشحالم». درجه ی بالاترش این است که می گوید« اصلاً من چه کسی هستم که بگویم آزاد هستم یا نیستم؛ من از خود نماز لذت می برم؛ خداوند به من وقت داده است( مثلاً از شخص بزرگی وقت ملاقات می گیرید؛ شما از بابت آن ساعت ملاقات خوشحال هستید). من خوشحال هستم که صبح شد و باید نماز بخوانم». درست است که همیشه می توانیم نماز بخوانیم، ولی همانی که خداوند اجازه داده، همان مهم است. خداوند گفته که به زندگی خود بپردازیم و برای آن، وقت بگذاریم؛ خداوند فقط این پنج نوبت را جهت به جای آوردن نماز تعیین نموده؛ اینها حاکی از درجات مختلف است.( برگرفته از گفتارهای عرفانی، تاریخ 7/11/1386 خورشیدی)

     در همه ی احکام شریعت نیز این درجات وجود دارد. به صعود از این درجات، سلوک و طریقت گفته می شود. در علم حقوق مطلق ترین حق، حقّ مالکیت است. و درست است که حقّ مالکیت، مطلق است و هرکس هرکاری که بخواهد با مِلک خود می کند و این مطابق با شریعت است، ولی طریقت می گوید« نه؛ اینطور رفتار کن». به همین دلیل است که در طریقت خیلی کسان با عمل به این تعالیم خوشحال هستند. و در قرآن و در اخبار هم آمده که« شخص خداشناسی به دربار دقیانوس راه داشت. اما چون نمی خواست بت بپرستد، تصمیم گرفت آنجا را برای همیشه ترک کند. در حین خروج، چوپانی را دید که لباسش یک کَپَنَک و نمد بود. اما لباس خودش خیلی مجلل و زربافت بود. به آن چوپان گفت که لباس خود را با من عوض می کنی؟ چوپان پذیرفت. پس لباس خود را به چوپان داد و لباس او را پوشید». شما یقین داشته باشید که او از این کار لذت برد. در حالی که لباس او از لباس چوپان بسیار بهتر بود. این واقعه مربوط به دوران قبل از اسلام است. ابراهیم ادهم نیز شبیه به همین شخص رفتار کرد. به بیابان رفت و لباس خود را با کسی عوض کرد و همه چیز خود را به او داد. این رفتار در شریعت صحیح نیست. شریعت مقدار انفاق را تعیین کرده و می گوید چقدر از محصول یا طلایی را که در اختیار داری نفقه بده، مابقی آن برای خود توست.

     از شِبلی، که هم فقیه بود وهم عارف، پرسیدند:« زکات چهل دینار چقدر است؟» گفت:« اگر از فقیه می پرسی، یک دینار؛ و اگر از عارف می پرسی، چهل و یک دینار. یک دینار را بدهی که حقّ شریعت ادا شود؛ و همه ی آن چهل دینار را هم جریمه بدهی که چرا این مال را نگه داشته ای و به مردم نداده ای». اینها در شریعت درست نیست. اما در طریقت که یک قدم بالاتر از آن است، صحیح است. یعنی در طریقت باید دلبستگی به اینها را از دست بدهی. فرض کنید کسی پرنده ای زیبا در دست دارد؛ پرنده می میرد و بو می گیرد؛ او این پرنده را – همان پرنده ای که تا دیروز برایش عزیز بود – دور می اندازد. طریقت هم اینها را کنار می زند؛ چون به دنیا علاقمند و دلبسته نیست. اگر علاقمند باشد باید همان یک دینار را بدهد؛ اگر علاقمند نباشد، اصلاً نباید نگه دارد. در اینجا شریعت و طریقت از هم جدا نیستند. شریعت قدم اول است و طریقت قدم دوم. قدم سوم را انشاءالله خدا بر می دارد. پس ما شریعت و طریقت را از هم جدا نکرده ایم. هردو لازم و ملزوم یکدیگرند. اصطلاحاً شریعت بر طریقت اولویت زمانی دارد؛ یعنی شریعت را باید اجرا کنی؛ بعد به تدریج می توانی به تدریج طریقت را هم داشته باشی.

     زید فرزند خوانده ی پیغمبر بود و در نماز جماعت به طور مرتب شرکت می کرد. یک بار در نماز، حال او به هم خورد و بیهوش شد. بعضی ها خواستند او را به هوش بیاورند. پیغمبر گفتند:« او را رها کنید». آنها گفتند:« نمازش قضا می شود». پیغمبر فرمود:« همین، نماز اوست». در شریعت نماز ساقط نمی شود، مگر در مواقع خاصّ خود. ولی طریقت بالاتر است. خیلی ها بوده اند که به اصطلاح به آنها می گویند عقلای مجانین؛ دیوانه های عاقل. در بین عقلا هستند افرادی که ظاهراً مجنون می شوند. در آن حالتِ جنون، دیگر نماز از او ساقط می شود. این مسأله ایست که در باره اش خیلی نمی شود حرف زد.( برگرفته از گفتارهای عرفانی، تاریخ 7/11/1386 خورشیدی)

دربارهٔ در کوچه های بیدخت

به عنوان یک بیدختی متولد دهه 1320 خورشیدی سعی دارم خاطرات و دانسته های خود در باره بیدخت چند دهه پیش را بازگو کنم. به عنوان چاشنی، برخی مطالب کوتاه دینی، فرهنگی و ادبی نیز اضافه می کنم. البته عکس های قدیمی نیز جایگاه خاص خود را دارند. همواره نیازمند راهنمائی و همکاری دوستان و همشهریان عزیز هستم؛ انشاءالله دریغ نخواهند ورزید.
این نوشته در دینی ارسال شده و با , , , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s