سخن مجذوب/2

شریعت و طریقت(1)

حضرت آقای مجذوب علیشاه

حضرت آقای حاج دکتر نورعلی تابنده ( مجذوب علیشاه)

     حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوب علیشاه

……………………………………..

     بسم الله الرّحمن الرّحیم

     اساس و اصل اینکه متصوّفه در برابر متشرّعه یا تصوّف در برابر تشرّع به وجود آمده، در مسأله ی شریعت و طریقت است. کسانی انتقادی می کنند و می گویند:« درویش ها و عُرفا دین را دو تکه کرده اند. یک قسمت آن را شریعت و قسمت دیگر آن را طریقت نام گذاشته اند». این مثل آن است که کسی یک چشم او عینک بخواهد و چشم دیگرش نخواهد. بعد چشم پزشک به او بگوید که برای چشم راست این کار و برای چشم چپ آن کار را باید بکند. و او به پزشک  اعتراض بکند که « هردو چشم متعلق به من است و تو آنها را از هم جدا می کنی». عُرفا شریعت را از طریقت جدا نمی کنند. شریعت یعنی صورت ظاهر دین که قابل دیدن است و طریقت یعنی معنای آن؛ و هردو برای این است که ما را در مسیر سلوک به سوی خدا راهنما باشد و کسانی که به اصطلاح قافله سالار و راهنمای این راه هستند، دستور داده اند که چه بکنید؛ به مردم کمک کنید و به آنها خدمت کنید. همه ی این کارها برای این است که به خدا نزدیکتر شوید و به مردم و همنوع خود بیشتر خدمت کنید. مثلاً در شریعت، حق را از وظیفه جدا کرده اند و معمولاً حق در مقابل وظیفه است و وظیفه هم در مقابل حق. میگویند مهمترین این حق ها در دوران جدید، حق مالکیّت است که به اندازه ای بدیهی است که تعریفی ندارد و همه می دانند چیست. مالک هر کاری می تواند در مِلک خود بکند. این نظر شریعت است. فرض کنید مالک در یک سال قحطی، یک نان در دست دارد و میگوید« نان خود من است». بعد آن را جلو چشم عدّه ای که خیلی گرسنه هستند، در آب بیندازد که از بین برود. در نظر شریعت، این گناهی ندارد چون برای مالک، مِلک خود اوست. ولی در طریقت یک حق و وظیفه ی خاصی تعیین شده که در دور آن حق مالکیت، مثل یک هاله است؛ مثل هاله ای که بعضی ها می گویند دور سرشان وجود دارد و در نقاشی ها هم برخی اشخاص مقدس را با هاله ی نور می کشند. اهل شریعت می گویند مالک، مِلکِ خود را هر کار بخواهد می تواند بکند؛ می تواند آن را بریزد دور. حال می گویند:« شما این نظر را از کجا آورده اید؟ این موضوع مربوط به فلاسفه یا علمای اخلاق است؛ به مذهب کاری ندارد». ما می گوییم نه؛ اولاً در قرآن آیاتی راجع به ارث وجود دارد که می گوید:« ما مالی را به تو سپرده ایم که امرار معاش کنی؛ برو فلان کار را بکن»؛ و مالکیت اصلی را از خدا می داند( سوره آل عمران، آیه 26). گاهی بر روی تاکسی ها این عبارت را می نویسند که در حقیقت مالک اصلی خداست؛ راست می گویند. منتها از بس که شعر عامیانه شده، ما توجهی به آن نمی کنیم:

     در حقیقت مالک اصلی خداست     که این بهر روزی دست ماست

     در آیاتی دیگر راجع به فرزندان و بچه های صغیر  که هنوز کبیر نشده اند، می فرماید:« دارایی آنها اگر نزد شماست، خوب و با امانت اداره کنید. بعد اگر دیدید که زندگی آنها عادی است، به آنها برگردانید. ولی اگر پی بردید که سفیه هستند و نمی توانند اموال را اداره کنند، اموالشان را به آنها باز نگردانید»( سوره نساء، آیات 5 و 6). برای سفها این طور است. نمی گوید می توانید به آنها ندهید. می گوید: مال را به آنها برنگردانید. این ثروتی را که خداوند برای قوام جامعه آفریده و به شما سپرده، به آنها ندهید چون به هدر می دهند و آن را از بین می برند. یعنی این مالی را که ما ظاهراً مطابق قانون شریعت می گوییم که این شخص مالک آن است، در اینجا می گوید که« این فرد تنها مالک آن نیست؛ در حقیقت من مالک آن هستم و این مال را سپرده ام تا جامعه اداره شود؛ منتها به دست شما سپرده ام».

دربارهٔ در کوچه های بیدخت

به عنوان یک بیدختی متولد دهه 1320 خورشیدی سعی دارم خاطرات و دانسته های خود در باره بیدخت چند دهه پیش را بازگو کنم. به عنوان چاشنی، برخی مطالب کوتاه دینی، فرهنگی و ادبی نیز اضافه می کنم. البته عکس های قدیمی نیز جایگاه خاص خود را دارند. همواره نیازمند راهنمائی و همکاری دوستان و همشهریان عزیز هستم؛ انشاءالله دریغ نخواهند ورزید.
این نوشته در دینی ارسال شده و با , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s