یادی از گذشته/14

بَردو( خرمن کوب)

بَردو( خرمن كوب)

بَردو( خرمن كوب)

         در گذشته، در سال هایی که اثری از تراکتور و دیگر ماشین آلات کشاورزی در شهرها و روستاها نبود، مردم در فعالیت های کاشت، داشت و برداشت محصولات زراعی خود از ابزار و وسائل ساده ای که در اختیار داشتند،استفاده می کردند. یکی از این ابزار، که در برداشت محصول گندم و جو به کار می رفت، بَردو (bardu) یا خرمن کوب بود. و بردو ابزاری بود چوبی که توسط یک جفت گاو به حرکت در می آمد و فشار ناشی از دندانه های محورهای دوگانه اش بر روی سفالی( ساقه) گندم، موجب خُرد شدن سفالی و جدا شدن دانه های گندم از خوشه می شد. روش کار بدین ترتیب بود که ساقه های گندم  را بعد از درو، در زمین مسطحی روی هم انباشت و به اصطلاح خرمن می کردند. سپس، دور خرمن و به صورتی دایره وار، مقداری از گندم ها را به پهنای تقریبی یک و نیم متر و به ارتفاع تقریبی سی سانتی متر پهن می کردند؛ بردو را روی آن می گذاشتند؛ یک جفت گاو یوغ (جُغ) شده را جلو آن قرار می دادند؛ و بعد، بردو را به یوغ آنها متصل می کردند. یک نفر هم در جایگاه مخصوصی که در قسمت وسط بردو تعبیه شده بود، می نشست و هدایت گاوها را به عهده می گرفت تا آنها مثلاً از حرکت نایستند یا از روی خرمن خارج نشوند. نشستن فرد روی بردو این خاصیت را نیز داشت که بردو سنگین تر شده و ساقه یا سفالی های گندم زودتر خرد شده و دانه های گندم هم زودتر از غلاف خوشه ها جدا بشود.

     گفتنی است در بیدخت، برای کشیدن بردو فقط از گاو نر(گو بند)  استفاده می شد. حال آنکه در خیلی از روستاها و شهرهای دیگر برای کشیدن آن از گاو ماده، الاغ و حتی اسب هم استفاده می شد.

     از اواسط دهه ی 1330 خورشیدی که اولین تراکتور توسط حضرت آقای صالح علیشاه رحمة الله علیه به بیدخت – و شاید به گناباد – آورده شد، رفته رفته استفاده از ماشین آلات کشاورزی در این شهر رواج یافت. رانندگی این تراکتور( مسی فرگوسن، ساخت امریکا) را مرحوم حاج حسن زارع حقیقی به عهده داشتند و به همين جهت ایشان به حسن تراكتور معروف بودند.

 

 

دربارهٔ در کوچه های بیدخت

به عنوان یک بیدختی متولد دهه 1320 خورشیدی سعی دارم خاطرات و دانسته های خود در باره بیدخت چند دهه پیش را بازگو کنم. به عنوان چاشنی، برخی مطالب کوتاه دینی، فرهنگی و ادبی نیز اضافه می کنم. البته عکس های قدیمی نیز جایگاه خاص خود را دارند. همواره نیازمند راهنمائی و همکاری دوستان و همشهریان عزیز هستم؛ انشاءالله دریغ نخواهند ورزید.
این نوشته در یادی از گذشته ارسال شده و با , , , , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s