پند و حكمت/4

گريان و خندان

برادران، يوسف را به چاه افكندند.

حالِ يوسف از آنچه بود، بهتر شد.

مونسش جبرئيل شد؛ حافظش خداوند جليل شد.

يوسف تا در كنار آن چاه بود، گريان بود؛ و برادران خندان بودند.

چون به قعر چاه رسيد، يوسف خندان شد و برادران گريان.

اي موٌمن، تو در اين دار دنيا بر كنار چاه گور و لحدي.

اگر خنداني، در درون گور و لحد گريان شوي؛

و اگر بر كنار چاه گور و لحد گرياني، در اندرون گور و لحد خندان شوي.

                                                          تاج الدّين ابوبكر طوسي

     ( منبع: تفسير سورهْ يوسف، تاج الدين ابوبكر طوسي، به اهتمام محمد روشن.)

……………………………………………….

     كيميا (8)، دفتري در ادبيات و هنر و عرفان، به اهتمام سيد احمد بهشتي شيرازي، روزنه، تهران، 1386، ص 477.

دربارهٔ در کوچه های بیدخت

به عنوان یک بیدختی متولد دهه 1320 خورشیدی سعی دارم خاطرات و دانسته های خود در باره بیدخت چند دهه پیش را بازگو کنم. به عنوان چاشنی، برخی مطالب کوتاه دینی، فرهنگی و ادبی نیز اضافه می کنم. البته عکس های قدیمی نیز جایگاه خاص خود را دارند. همواره نیازمند راهنمائی و همکاری دوستان و همشهریان عزیز هستم؛ انشاءالله دریغ نخواهند ورزید.
این نوشته در پند و حکمت ارسال شده و با , , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s