یادی از گذشته/12

یک خاطره

     در سال های دهه ی 1330 شمسی، که ده – دوازده سال بیشتر نداشتم، روزی به اتفاق مرحوم پدربزرگم که در آن زمان حدود هفتاد سال داشت به کِشمون بیدخت رفته بودیم. پدربزرگ قصد سرکشی به زمین های زراعتی اش داشت ومن برای آن که تنها نباشد همراهش بودم. پدربزرگ الاغی داشت. من سوار الاغ بودم و پدربزرگ پیاده. یادم هست که در بین راه، درست در محلی که به « لَو اَلوَرد »(low alvard) معروف بود، شنیدم که پدر بزرگ شعری را دارد با خود زمزمه می کند. صدایش قابل شنیدن بود. اولین بار بود که این شعر را از او می شنیدم. و نیز اولین بار بود که یک شعر را چند بار پشت سر هم تکرار می کرد. نمیدانم یاد چه چیزی یا کسی افتاده بود. شعری را که زمزمه می کرد به خاطر سپردم:

نمی خواهم کسی با یار من اصلا سخن گوید     اگرچه  قاصد من باشد و    پیغام من گوید

نمی خواهم  که یار من  به قبرستان    رود     مبادا مرده ای زنده شود با وی سخن گوید

      در طول سال های بعد، در چند مورد دیگر باز هم دیدم که پدربزرگ همان شعر را زمزمه می کند. یک روز که بار دیگر به اتفاق به « کشمو» رفته بودیم، یاد آن شعر افتادم. شروع کردم به زمزمه ی آن، ولی طوری که او هم بشنود. بعد از آن که هر دو بیت را خواندم با تعجب از من پرسید :« این شعر را کجا دیده یا شنیده ای؟ ». جواب دادم:« از خود شما شنیده ام.» لبخند رضایتمندانه ای زد و دیگر هیچ نگفت. هر چه پرسیدم که این شعر را « کجا دیده یا شنیده اید وچه خاطره ای از آن دارید»، فقط لبخند می زد و می گفت:« تو هنوز زود است که بفهمی. بعدأ به تو خواهم گفت.» ولی هیچ وقت آن « بعد» نرسید زیرا هرگاه که سؤال می کردم او با همان لبخند همیشگی اش آن را به بعد موکول می کرد. روحش شاد.

                                                                                                                            ***

       از آن پس هر گاه این شعر را دیده یا شنیده ام به یاد پدر بزرگ و روزی که در کشمون بیدخت با هم بودیم افتاده ام. خیلی سعی کرده ام شاعر آن را پیدا کنم ولی متأسفانه تا به حال که موفق نشده ام. در جستجوئی که در سایت های اینترنتی به عمل آورده ام به چند بیت دیگر با همین مضمون برخورده ام ولی نمی دانم همه شان متعلق به یک شاعراست یا از شاعران مختلف. البته در بیشتر ابیات غیر دو بیت بالا مورد خطاب شاعر، دوم شخص است:

نمی خواهم   به جز من دوستدار   دیگری باشی     نمی خواهم لحظه ای کوتاه به فکر دیگری باشی

نمی خواهم که حتی یک نفس غمخوار کس باشی    نمی خواهم به عمرت در کنار خار و خس باشی

                                                         *

نمی خواهم   صفای خنده ات  را    دیگری بیند      نمی خواهم   کسی نامش  به لب های تو  بنشیند

نمی خواهم کسی نقش رُخت در    خاطرش باشد     نمی خواهم     نگاهی   در نگاه تو      درآمیزد

نمی خواهم  که نقش چهره ات بر  خاطری ماند      خیال  دیگری    بنیاد   عشق  ما        براندازد

                                                         *

نمی خواهم به غیر من بگیرد دست تو     دستی      نمی خواهم    کسی یارت شود   حتی به  مستی

نمی خواهم  کسی یارت شود   از پهنه ی هستی      به غیر من    بگیرد       دست تو         دستی

                                                         *

نمی خواهم   به میخانه  رود     آن یار دلجویم       که شاید  باده ای نوشد  و با هر کس  سخن گوید

نمی خواهم  کسی با یار من  اصلاً  سخن گوید      اگرچه     قاصد  من باشد و   پیغام       من گوید

                                                        *

نمی خواهم   به گورستان رود  آن یار محبوبم      مبادا  مرده ای   زنده شود   با وی     سخن گوید

نمی خواهم  به قبرستان رود   آن سرو دلجویم      که شاید  مرده ای زنده شود     با وی سخن گوید

———————————————————————————————

  • کِشمو: کِشمان، کِشتمان، زمین های پیرامون روستا که در آنها کِشت و زرع کنند.

دربارهٔ در کوچه های بیدخت

به عنوان یک بیدختی متولد دهه 1320 خورشیدی سعی دارم خاطرات و دانسته های خود در باره بیدخت چند دهه پیش را بازگو کنم. به عنوان چاشنی، برخی مطالب کوتاه دینی، فرهنگی و ادبی نیز اضافه می کنم. البته عکس های قدیمی نیز جایگاه خاص خود را دارند. همواره نیازمند راهنمائی و همکاری دوستان و همشهریان عزیز هستم؛ انشاءالله دریغ نخواهند ورزید.
این نوشته در فرهنگی, یادی از گذشته ارسال شده و با , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s