سخن مجذوب/1

حضرت آقای حاج دکتر نورعلی تابنده( مجذوب علیشاه)

استخاره

     حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوب علیشاه

………………………………………..

     بسم الله الرّحمن الرّحیم

     در مورد استخاره، حضرت صالح علیشاه وقتی به من اجازه دادند که استخاره بکنم، این توضیحات را هم فرمودند که« با عقل و استدلال اگر به نتیجه ای بتوانی برسی، ولو آن نتیجه مضر باشد، ضررش کمتر از این است که عقل را کنار بگذاری و استخاره کنی. باید بروی فکر کنی؛ راه عاقلانه پیدا کنی. اگر عقلت قاصر شد و نتوانستی به نتیجه برسی، آن وقت استخاره کنی». روی فرمایش ایشان، من شاید در تمام عمرم برای خودم پنج یا شش استخاره بیشتر نکرده ام.

    منظورم این است که این قسمت تعقل را ما کم متوجه می شویم. می پرسید که« آیا این کار را بکنم یا این کار را نکنم؟» و امثال اینها. حالا یک وقتی کسی با عقل به نتیجه نرسید، بیاید استخاره کند. این استخاره استشاره از خداوند است؛ اشکال ندارد. اما به عنوان اینکه یکی دیگر بگوید،نه، این صحیح نیست. ( برگرفته از شرح پند صالح، تاریخ  28/1/1376 خورشیدی)

                                                      ***

     استخاره یعنی طلب خیر. از خداوند جز خیر صادر نمی شود؛ منتها ما نمی فهمیم. گاهی اوقات خیلی چیزها هست که ما آن را شرّ حساب می کنیم ولی خیر است.

     در این صورت، اگر تفکر کنید؛ تعقل کنید؛ آنچه عقل شما به دل شما الهام می کند، همان یک نحوه استخاره است برای اینکه از خداوند طلب خیر کرده اید. همان فکری که خداوند در سر شما انداخته، همان مسیری که در تعقل و تفکر، ذهن شما طی کرده، مقدماتی چیده و نتیجه گرفته، همان مسیر را خداوند خواسته است.

      من در تمام عمرم برای خودم بیشتر از پنج یا شش بار استخاره نکرده ام. هر بار خداوند واقعاً همان اِهدِنَا اَلصّراطَ المُستَقیم را اجابت فرمود و من فکر درست را انجام دادم.(برگرفته از گفتارهای عرفانی، تاریخ 25/7/1376 خورشیدی)

                                                   **

      در مسائل شریعت استخاره معنی ندارد. در مسائل طریقت هم مادامی که دسترسی هست که آدم کسب تکلیف کند، استخاره معنی ندارد. پس فقط در مسائل دنیوی استخاره می توان کرد. استشاره هم همین طور است. در مسأله ی شریعت هم استشاره معنی ندارد؛ اما تحقیق و تفحص می تواند بکند. البته تحقیقِ علمی؛ نه اینکه یک نفر که هیچ سابقه ی مطالعاتی در این زمینه ندارد، بگوید« به نظر من این رأی بهتر است». این تحقیق نیست. همین طور در مسائل طریقت هم استشاره معنی ندارد. اما مشورت می شد کرد؛ مشورت از بزرگترها به عنوان سابقه دارترها؛ برای اینکه ذهن خود آدم روشن بشود.

     پس این مسأله ی استخاره و استشاره – تقریباً می توان گفت همیشه – در مورد امور دنیایی است. امور دنیایی درست بارزترین مصداق قلمرو سوم است که باید با فکر و تعقل حل کرد. برای اینکه همان طوری که گفته شده و بحث شده، خداوند هر نعمتی را که داده، از آن نعمت باید استفاده کنیم. اگر استفاده نکنیم، کفران نعمت است. البته یک نحوه ی استفاده اش وَ اَمّا بِنِعمَةِ رَبّکَ فَحَدّث( و از نعمت پروردگارت سخن بگوی/ سوره والضحی، آیه 11) است. بنابراین کسی که چشم دارد، اگر چشمش را بیخود ببندد، این چه استفاده ای است؟ این کفران نعمت است. چشم برای دیدن است.

     همین طور تفکر و تعقل که خدا آفریده و آن را یکی از تفاوت ها و- به اصطلاح منطق – فصل ممیّز بین انسان و حیوان قرار داده، نعمتی است که اگر از آن استفاده نکنیم، کفران نعمت است. با کفران نعمت، نعمت را از بین می برند. بنابراین کسی که هیچ وقت به تفکر توسّل نجوید، و همیشه هرچه را که یکی به او گفت بکند یا اینکه برای همه چیز استخاره بکند، این نوعی کفران نعمت است. برای اینکه در همه ی امور دنیا باید تفکر و تعقل کند.

     البته کمک کار این تفکر، مشورت است چون تفکر و تعقل عبارت از آن است که اطلاعاتی را که انسان دارد، همه را پهلوی هم بگذارد و از آن یک نتیجه بگیرد. برای اینکه آن بدیهیاتی که در ذهنش هست، آن معلوماتی که دارد، هرچه بیشتر باشد، که بتواند پهلوی هم بچیند که نتیجه ای صحیح بگیرد، باید مشورت بگیرد. پس مشورت کمک کار این تفکر و تعقل است. مشورت این نیست که وقتی چیزی گفتند، فوری همان را آدم انجام بدهد. مشورت سرمایه و مایه ای است برای اینکه با آن اطلاعاتی که آدم پیدا کرده، کار کند.( برگرفته از گفتارهای عرفانی، تاریخ 4/4/1379 خورشیدی)

                                                               ***

     استخاره انواع دارد. البته استخاره با قرآن و تسبیح و اینها محتاج به اجازه است. ولی استخاره یعنی طلب خیر از خداوند. کسی که تفکر می کند و استشاره هم با اهل فن می کند، بعدش یک فکری به خاطرش می رسد؛ این فکر را چه کسی به او داده؟ خداوند. آن  هم یک نوع استخاره است. اگر واقعاً به صورت جزم به نتیجه ای رسید، دیگر محتاج استخاره نیست؛ یعنی همین خودش استخاره است. همین فعل و همین نیّت را خداوند در دل او انداخته بدون اینکه مسئولیت و زحمت تفکر را که خداوند به دوشش گذاشته، کنار بگذارد. خداوند به جای اینکه از طریق آیات قرآنی به او دستور بدهد، از طریق فکر خود او دستور داده است. این فکر هم از ناحیه ی خداوند بوده و خودش یک نحوه ی استخاره است. ولی برای اینکه فکر عادت به تنبلی نکند، هرچه انسان کمتر استخاره بکند، بهتر است. ولی مواردی هست که واقعاً آدم تردید دارد و نمی داند چه کند؛ آن وقت باید استخاره کند.( برگرفته از گفتارهای عرفانی، تاریخ 4/4/1379 خورشیدی)

                                                  ***

      از خدا بخواهد هرچه خیر اوست، خودش پیش بیاورد. استخاره با قرآن البته این حُسن را دارد که آدم نه تنها استخاره کرده و تردید خود را کنار می گذارد، بلکه الهام از آیه ی قرآن می گیرد. جواب قرآن بستگی به نیّت استخاره کننده دارد و بارها امتحان شده که جواب های خیلی جالبی آمده و بعدها خود شخص فهمیده که خیر او بر همین کار است. کسی که تقاضای استخاره برای خودش می کند البته متوقع است که جواب، امر خدا باشد. طلب خیر از که می کند؟ از خدا. امر خدا را می شود تمرّد کرد؟ بنابراین اگر استخاره کرد، هرچه جواب آمد باید اطاعت کند. فراوان دیده شده که بی توجهی کرده و حالا به هر جهت استخاره را رعایت نکرده اند. استخاره برای کاری بد آمده، ولی آن کار را انجام داده اند و چنان در گرفتاری افتاده اند که هیچ راه علاجی نداشته است. یک علت اینکه بعضی اشخاص، زیاد استخاره می کنند این است که به این مسائل توجه نمی کنند. آنها از تفکر و تعقل فرار می کنند. تفکر و تعقل کردن در هر امری زحمت دارد. همه ی زحمت ها که بدنی نیست. آنها چون راهی برای فرار از این زحمت می خواهند، استخاره می کنند. باید تفکر کرد؛ تعقل کرد. اول باید مشورت کرد و اگر باز هم تردید باقی ماند، آن وقت استخاره کرد.( برگرفته از شرح رساله  شریفه پند صالح، تاریخ 27/5/1379 خورشیدی)

                                                 ***

     حالا مسائلی هم هست که آدم اگر شک و تردید دارد، دلایل طرفینی به آن کمک می کند؛ مشورت می کند. با چه کسی؟ با کسانی که وارد به آن قضیه هستند. مشورت غیر از استخاره است. ولی در نتیجه ی مشورت اگر تصمیمی گرفت، آن تصمیم مثل استخاره است.

     در مواردی که مشورتی است، باید مشورت را با اشخاص خبره کرد. غیر خبره آدم را گمراه می کند. این موارد هم از مواردی نیست که شریعتی باشد یا طریقتی که من دستور بدهم و بگویم این کار را بکن یا آن کار را.کسی که این توقع را دارد، می خواهد زحمت فکر کردن را از گردنش بردارد؛ خودش فکر نکند؛ یکی دیگر به جایش فکر کند و به او بگوید این کار را بکن. این صحیح نیست. خداوند به خصوص از مؤمنین می خواهد که هر مؤمنی یک مرکز فهم و درک الهی باشد؛ هر مؤمنی خودش فکر کند و بتواند دنیایی را بگرداند، ان شاءالله.( برگرفته از گفتارهای عرفانی، تاریخ 8/2/1380 خورشیدی)

                                              ***

     خیلی ها که استخاره می خواهند، از تنبلی فکری شان است. نمی خواهند فکر کنند که چه کار کنند. یک مرتبه می گویند هرچه خدا بگوید همان کار را می کنیم. البته این باید در دل ما باشد. ولی آنچه که پیش می آید، آن را هم خدا داده است. آنچه آدم به فکرش می رسد، آن را هم خدا داده است.( برگرفته از گفتارهای عرفانی، تاریخ 29/9/1380 خورشیدی)

                                                         ***

     یک هدف استخاره کننده این است که می خواهد از آینده بداند. این البته خوب است؛ تیمّناً استخاره می کند. مثلاً می خواهد منزلی بخرد، استخاره می کند که خوب است یا نه؛ که خدا بگوید بخر یا نخر. ولی گاهی چون می خواهد معامله کند، می خواهد از آینده خبر شود که آیا این معامله فایده دارد یا نه. البته هرچه خدا جواب بدهد درست است ولی بهتر این است که قرآن را وسیله ی کاسبی قرار ندهد. پیغمبر می گوید اگر من غیب می دانستم، خیرم بیش از این بود. به قول تهرانی ها، اگر می دانستیم زمین های اطراف بلوار کرج[ کشاورز فعلی] متری دویست – سیصد هزار تومان می شود، همه ی بیابان آنجا را می خریدیم. این زمین ها آن وقت ها متری صنّار بود؛ یعنی ده متر یک قِران.

     ما چنین چیزی نمی خواهیم. در این موارد هم بهتر است مسائل را با فکر حل کنیم. به هر جهت تا می توانیم، به جای استخاره، استشاره و تعقل کنیم، بهتر است.( برگرفته از گفتارهای عرفانی، در بیدخت، فروردین 1381)

                                                       ***

     برای استخاره هم البته باید به کسی مراجعه کرد. اگر خود انسان مجاز باشد، خودش؛ وگرنه، به کسی باید مراجعه کرد که احیاناً انسان احراز می کند که به لحاظ معنوی از ما جلوتر است و مجاز هم هست. چون در درویشی تمام دخالت ها در مسائل معنوی باید با اجازه باشد.( برگرفته از گفتارهای عرفانی،

مورخ 13/12/1381 خورشیدی)

دربارهٔ در کوچه های بیدخت

به عنوان یک بیدختی متولد دهه 1320 خورشیدی سعی دارم خاطرات و دانسته های خود در باره بیدخت چند دهه پیش را بازگو کنم. به عنوان چاشنی، برخی مطالب کوتاه دینی، فرهنگی و ادبی نیز اضافه می کنم. البته عکس های قدیمی نیز جایگاه خاص خود را دارند. همواره نیازمند راهنمائی و همکاری دوستان و همشهریان عزیز هستم؛ انشاءالله دریغ نخواهند ورزید.
این نوشته در پند و حکمت ارسال شده و با , , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s