اقطاب بیدختی/2

حضرت آقای حاج ملا علی  نورعلیشاه ثانی( گنابادی)

     ( قطب سی و پنجم سلسله طریقت نعمت اللهی سلطان علیشاهی گنابادی)

نام شریفش علی، لقبش «نورعلیشاه»، فرزند حضرت آقای حاج ملاّ سلطان محمد بیدختی« سلطان علیشاه». در تاریخ 17 ربیع الثانی 1284 هجری قمری در بیدخت گناباد به دنیا آمد. مادرش صبیه ی مرحوم حاج ملا علی بیدختی بود که اجدادش به علم و عمل و زهد و تقوی معروف بوده اند. در دو سالگی مادر را از دست داد و صورتاً و معناً تحت تکفل و تربیت پدر بزرگوار خود قرار گرفت. علوم مقدماتی را نزد پدر فراگرفت. پس از رسیدن به سن بلوغ، از پدر تلقین ذکر و فکر یافت. مدتی در مشهد مقدس به تحصیل علم پرداخت و سپس به منظور تحقیق و تدقیق هرچه بیشتر در مذاهب مختلف راه سیر و سفر در پیش گرفت و به ترکستان، افغانستان، کشمیر، هندوستان، حجاز، عراق، یمن، مصر، شامات و سایر بلاد عثمانی سفر کرد و در همه جا با بزرگان مذاهب گفت و گو نمود و به بیان دیگر از هر بوستان گلی و از هر خرمن خوشه ای چید.

     در ذیحجه 1305 به مکه معظمه مشرف شد. اتفاق را آقای سلطان علیشاه نیز همان سال به مکه مشرّف شده بود. در عرفات، تصادفاً از جلو چادر پدر رد شد و پدر را هم دید ولی چون تحقیقات خود را ناتمام می دانست، عواطف دینی را به محبت صوری غلبه داد و از اظهار آشنایی خود داری ورزید.

     جنابش پس از اتمام حج و زیارت مدینه به شام و عتبات عالیات عراق سفر کرد و با بزرگان مذاهب مختلف، علما و مراجع عظام، و رؤسا و رهبران سلاسل طریقت به گفت و گو نشست و بهره گرفت. در جریان این سفرها، به منظور تأمین معاش خود به کارهایی از قبیل قلمدان سازی، کتیبه نویسی، حکاکی، خیاطی، کلاهدوزی، و فنون دیگری که کم و بیش با آن آشنایی داشت، اهتمام می ورزید.

     در سال 1307 هجری قمری به گناباد بازگشت. در بیدخت مورد استقبال شایان قرار گرفت و موقع تشرف به حضور پدر، به خاک افتاده و سجده ی شکر به جای آورد. سپس مثل کذشته به کار کشاورزی مشغول گردید.

     پس از چندی، به امر پدر مشغول ریاضت شد. بعد از اتمام ریاضت، با دختر دایی خود، حاج ملا صالح، ازدواج کرد. در ذیحجه 1308،نخستین فرزند وی، محمد حسن، به دنیا آمد. بعد از آن، باز هم چندین اربعین به امر پدر بزرگوار به ریاضت و تجلیه و تحلیه ی نفش مشغول شد و سرانجام در نیمه رمضان 1314، از طرف پدر بزرگوار در ارشاد طالبان راه، مجاز و به لقب « نورعلیشاه» مفتخر گردید.

     آقای نورعلیشاه در سال 1317 قمری به مشهد مقدس و سال بعد برای دومین بار به مکه معظمه و مدینه منوره تشرف حاصل نمود.

     پس از شهادت پدر در 26 ربیع الاول 1327، گرفتار ناملایمات و حوادث مختلف گردید و مرتباً از طرف دشمنان فقر و عرفان مورد زحمت و اذیت قرار گرفت.

     در سال 1336 قمری،با شدت گرفتن آزار و ایذا از سوی دشمنان، آقای نورعلیشاه گناباد را ترک گفته و عازم تهران شد. پس از مدتی توقف در تهران، به اراک (سلطان آباد سابق) و از آنجا به کاشان رفت. ولی متأسفانه در کاشان،به دست جانیان مسموم شده و با حالت مسمومیت این شهر را ترک نموده و راهی تهران شد. در سحرگاه 15 ربیع الاول 1337، در کهریزک جان به جان آفرین تسلیم کرد. پیکر مطهرش با تشییع مجلل فقرا به امامزاده حمزه علیه السلام انتقال یافت و در مقبره آقای سعادت علیشاه اصفهانی به خاک سپرده شد.

     بعد از ارتحال آقای نورعلیشاه، فرزندش جناب حاج شیخ محمد حسن بر مسند ارشاد تکیه زد. گفتنی است آقای نورعلیشاه در ربیع الاول 1329، اجازه ی دستگیری و جانشینی به فرزندش مرحمت نموده و ایشان را به لقب « صالح علیشاه» مفتخر کرده بود.

فرزندان آقای نورعلیشاه ثانی:

      حضرت آقای حاج شیخ محمد حسن بیدختی( صالح علیشاه)، آقای حاج حسینعلی سعادتی، آقای حاج ابوالقاسم نورنژاد، آقای حاج سلطان محمد نوری، و یک دختر به نام زینب.

تألیفات ایشان:

     صالحیه: مشتمل بر خلاصه ای از اسرار شریعت و اطوار طریقت و لطایف حقیقت و مجموعه ای از مطالب عرفانی، حکمی، و کلامی؛

    قلزم، اقیانوس بی کران معرفت اهل بیت علیهم السلام:( که تا جلد بیست و ششم آن تا کنون توسط انتشارات سلسلة الذهب مشهد منتشر شده است)؛

     سلطنة الحسین: در مراثی و تاریخ حضرت امام حسین علیه السلام( در دو جلد)؛

     نجد الهدایه: در اختلاف مذاهب و ملل( در دوازده جلد)؛

     رجوم الشیاطین: تقریظ بر تفسیر بیان السعاده، و اجمالی از حالات حضرت سلطان علیشاه؛

     ذوالفقار: در حرمت کشیدن تریاک؛

     سلطان فلک سعادت: در اثبات حقانیت رشته ی تصوف؛

…………………………………………………………………

با استفاده از:

     1 – رهبران طریقت و عرفان، حاج محمد باقر سلطانی گنابادی، تهران، حقیقت، 1383 خورشیدی.

     2 – خورشید تابنده، حاج علی تابنده، تهران، حقیقت، 1383 خورشیدی.

دربارهٔ در کوچه های بیدخت

به عنوان یک بیدختی متولد دهه 1320 خورشیدی سعی دارم خاطرات و دانسته های خود در باره بیدخت چند دهه پیش را بازگو کنم. به عنوان چاشنی، برخی مطالب کوتاه دینی، فرهنگی و ادبی نیز اضافه می کنم. البته عکس های قدیمی نیز جایگاه خاص خود را دارند. همواره نیازمند راهنمائی و همکاری دوستان و همشهریان عزیز هستم؛ انشاءالله دریغ نخواهند ورزید.
این نوشته در شرح حال ارسال شده و با , , , , , , , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s