شعر/1

شعر های من

بیدخت

دوباره آن رواق ها را

در خواب خواهم دید

این بار

در آن حجره ها می مانم:

آن اطاق های آجری سایه سار خنک.

این بار

در آن زلال آبی حل می شوم

که پشت قطره های اشک پنهان است

دوباره در آن رواق ها

در سایه سکوت می خوابم و

تو را دوباره خواب می بینم

*******

آرزو هایم را

در گوش کدام سینه رازدار

زمزمه کرده بودم

که خود نیز از یاد برده بودمشان؟

*********

تنها در صحن با طراوت تو

در آن رواق های سایه روشن دلباز

تحقق رویای ناگفته ام را

به چشم دیدم

…………….

نویسنده : آوید میر شکرائی ; ساعت ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٢

دربارهٔ در کوچه های بیدخت

به عنوان یک بیدختی متولد دهه 1320 خورشیدی سعی دارم خاطرات و دانسته های خود در باره بیدخت چند دهه پیش را بازگو کنم. به عنوان چاشنی، برخی مطالب کوتاه دینی، فرهنگی و ادبی نیز اضافه می کنم. البته عکس های قدیمی نیز جایگاه خاص خود را دارند. همواره نیازمند راهنمائی و همکاری دوستان و همشهریان عزیز هستم؛ انشاءالله دریغ نخواهند ورزید.
این نوشته در ادبی ارسال شده و با , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s