اقطاب بیدختی/1

سلطان علیشاه گنابادی

      (قطب سی و چهارم سلسله طریقت شاه نعمت اللهی سلطان علیشاهی گنابادی)

     حاج ملا سلطان محمد، فرزند ملا حیدر محمد، در بیست و هشت جمادی الاول سال یک هزار و دویست و پنجاه و یک هجری قمری در بیدخت گناباد دیده به جهان گشود. درسه سالگی از دیدار پدر محروم گردید. در شش سالگی به مکتب رفت و در کمتر از شش ماه قرائت قرآن و خواندن کتاب را فرا گرفت. اما به علت عدم بضاعت مالی دست از ادامه ی تحصیل کشید و به کارهایی چون گوسفند چرانی مشغول شد. در هفده سالگی در مدرسه ی قریه ی بیلند گناباد تحصیل علم را از سر گرفت و در اندک مدتی در علوم ظاهری فقه، اصول، منطق، کلام، حکمت و غیره سرآمد اقران محل گردید.

     پس از چندی به مشهد مقدس رفت و در مدرسه میرزا جعفر به ادامه ی تحصیل پرداخت و علوم فقه و اصول و تفسیر و اخبار و رجال را به قدر وسع استادان آنجا فراگرفت و در مدت تحصیل، در نهایت صرفه جویی زندگی می کرد.

     سپس به منظور کسب فیض از محضر حکیم بزرگوار، حاج ملا هادی سبزواری، راهی سبزوار شد و در خدمت وی به تحصیل حکمت پرداخت و در حکمت مشّاء و اشراق ید طولایی یافت و حاشیه هایی بر اسفار نوشت. آنگاه سفری به عتبات عالیات نمود و علوم ظاهری را در آن جا تکمیل کرد. در بازگشت از عتبات، در تهران توقف کرد و مجلس درسی تشکیل داد. پس از مدتی، بار دیگر به منظور رسیدن به خدمت حاج ملا هادی، عازم سبزوار شد.

     در این اوان که سال1280 هجری قمری بود،  ملا سلطان محمد با آقای سعادت علیشاه اصفهانی، قطب سی و سوم سلسله ی طریقت نعمت اللهیه، که از سبزوار می گذشت، ملاقات کرد و شیفته و مجذوب بیانات وی شد. حسب الامر او به بیدخت رفت و پس از  ازدواج با صبیه ی حاج ملا علی بیدختی( والده ی آقای نورعلیشاه گنابادی)، از راه طبس پیاده عازم اصفهان شد. گویند همان موقعی که وی از گناباد حرکت کرد، آقای سعادت علیشاه در جمع فقرا گفته بود:« آتش شوقی از خراسان شعله ور شده که عنقریب به این جا می رسد». ملا سلطان محمد در بین راه با سید هدایت الله، متولی آستانه ی ماهان که از فقرا بود، مصادف و همسفر شد. پس از آن که در اصفهان  به خدمت آقای سعادت علیشاه رسید، دامن وی را گرفت و مشرّف به فقر گردید. گویند روز سوم تشرّف ملا سلطان محمد، آقای سعادت علیشاه در جمع مریدان گفت:« این خراسانی راهی را که یک فقیر راهرو در شصت سال طی می کند، در سه شب طی کرد.»

     در سال 1284،بار دیگر به قصد زیارت عتبات مقدسه ، گناباد را ترک کرد. در بازگشت از عتبات،  به اصفهان رفت و به حضور پیر بزرگوارش شرفیاب شد. در این سفر بود که آقای سعادت علیشاه   ملا سلطان محمد را به جانشینی خود منصوب و او را به لقب طریقتی سلطان علیشاه مفتخر نمود.

     آقای سلطان علیشاه در ماه شعبان سال 1305 بار دیگر بیدخت را به قصد زیارت مکه ی مکرّمه و مدینه ی منوّره  و نیز عتبات عالیات عراق ترک و در اواخر جمادی الثانی سال بعد به بیدخت مراجعت کرد.

     در بیدخت، آقای سلطان علیشاه علاوه بر اشتغال به امور کشاورزی و جواب گوئی و مشکل گشائی کلیه ی مراجعین و تهیه ی وسائل آسایش ظاهری و توجه به تربیت روحی فقرایی که از راه های دور و نزدیک می آمدند، دو برنامه ی روزانه ی مرتب داشت: صبح ها طبابت و مداوای بیماران و عصرها حضور در مدرسه و تفسیر قرآن و شرح اصول کافی.

      آقای سلطان علیشاه سحرگاه 26 ربیع الاول 1327، در سن 76 سالگی و بعد از 34 سال قطبیّت، به دست عده ای از معاندین به شهادت رسید. پیکر آن جناب در غرب قبرستان عمومی واقع در جنوب غربی بیدخت، در مکانی که اکنون به مزار سلطانی مشهور و زیارتگاه مریدان و دوستداران اوست، به خاک سپرده شد.

      آقای سلطان علیشاه طبق دستخط مرقوم شده در سال 1314 هجری قمری، فرزند خود آقای حاج ملا علی را به جانشینی خویش تعیین و به لقب نورعلیشاه مفتخر نمود.

     تألیفات آن حضرت

–         تفسیر قرآن موسوم به بیان السّعاده ( به زبان عربی)؛

–         حواشی بر اسفار ملا صدرا؛

–         شرحی بر تهذیب المنطق ملا سعد تفتازانی به نام تذهیب التهذیب؛

–         سعادت نامه، در بیان علم و شرافت آن و آنچه بدان مربوط است؛

–         مجمع السّعادات؛

–         ولایت نامه در شرح و بیان احکام قلبی و امور مربوط به ولایت؛

–         بشارة الموٌمنین؛

–         تنبیه النّائمین؛

–         شرح عربی بر کلمات قصار بابا طاهر عریان موسوم به ایضاح؛

–         شرح فارسی بر کلمات قصار بابا طاهر عریان موسوم به توضیح.

————————————————————————————-

           *** رهبران طریقت و عرفان، حاج میرزا محمد باقر سلطانی گنابادی، انتشارات حقیقت، تهران، 1383 خورشیدی، ص 237.

دربارهٔ در کوچه های بیدخت

به عنوان یک بیدختی متولد دهه 1320 خورشیدی سعی دارم خاطرات و دانسته های خود در باره بیدخت چند دهه پیش را بازگو کنم. به عنوان چاشنی، برخی مطالب کوتاه دینی، فرهنگی و ادبی نیز اضافه می کنم. البته عکس های قدیمی نیز جایگاه خاص خود را دارند. همواره نیازمند راهنمائی و همکاری دوستان و همشهریان عزیز هستم؛ انشاءالله دریغ نخواهند ورزید.
این نوشته در شرح حال ارسال شده و با , , , , , , , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s