واژه بیدخت

واژه ی بیدخت

      در کتاب تاریخ و جغرافیای گناباد، نگارش حاج سلطانحسین تابنده، چاپ دانشگاه، تهران، 1348، ص 96، در خصوص ریشه و معنی واژه ی بیدخت می خوانیم:

      بیدخت به فتح اول و ضمّ ثالث، در برهان قاطع و برهان جامع مذکور است که نام ستاره ی زهره می باشد. و در هفت قلزم و فرهنگ جهانگیری به کسر اول ضبط شده و در فرهنگ انجمن آرا می نویسد که آن مخفف هیدخت است چنانکه کلمه ی بیلند نیز همین طور گفته شده است؛ در برهان قاطع،جلد اول، چاپ دوم، سال یکهزار و سیصد و سی، در پاورقی کلمه ی بیدخت می نویسد:» بذخت، به قول شفتلويتز  (Sheftlwitz) آلماني، اصل بغدخت است یعنی دختر بغ (خدا) و آن به ستاره ی زهره (ناهید) اطلاق شده. بعضی اساس بدّوح ( bodduħ) را همین نام آرامی ستاره ی زهره یعنی بیدخت می دانند. بدین ترتیب می توان گفت که کلمه ی بیدخت منقول از لغت آرامی است مانند بیستون که اصل آن را بغستان گفته اند و اگر اصل آن بغدخت باشد همین طور خواهد بود چون ایرانیان برای خدا پسر و دختر قائل نبوده و معتقد به توحید بودند. ولی در لغت آرامی که یکی از لغات سامی بوده و لغت کلدانی منشعب از آن است، قائل به خدایان متعدد و حتی فرزندان هم برای آنها بودند و ممکن است بر اثر ارتباط و اختلاطی که بین ایرانیان و کلدانیان در بعض اعصار بوده، بعض لغات از آنها اخذ شده باشد. ولی اصل این دو لغت از یکدیگر دورند زیرا لغت فارسی قدیم و فارسی کنونی از شعب لغت آریائی جنوبی و لغت آرامی از شعب لغت سامی است و هر دوی آنها (آریائی و سامی) از قسم لغات متصرفه می باشند.

      در کتاب آصف اللغات، تألیف احمد عبدالعزی تائطی، جلد سیزدهم، می نویسد:« بیدخت به قول برهان بر وزن کیمخت» و می افزاید« خان آرزو در سراج به ذکر معنی بالا گوید که در رساله ی مصححه قوسیه که به خط مصنّف است به فتح اول معرّب نموده» و بعداً قول صاحب فرهنگ ناصری را نقل کند که « هیدخت مرکب از هی به معنی خوب و دخت به معنی دختر می باشد». آن گاه گوید که « مقصودش جز این نباشد که اصل این ناهید دخت بوده و بعداً هیدخت شده است». و موٌیّد این قول نیز آن است که همان طور که در شرح قلعه دختر آمده، آن قلعه به نام ناهید، فرشته ی موکل بر آب و موالید که از مقربان خداوند می گفتند، ساخته شده و چون این فرشته را به صورت دختری زیبا تصور می کردند، از این رو به نام قلعه دختر موسوم شده و چون خیلی مقرب خداوند بوده، آن را بغدخت (دختر خدا) گفتند و آبادی یی هم که شاید برای تأمین مخارج معبد خدا بود به آن نام موسوم نموده، بغدخت گفتند که بعداً بیدخت گردید.

      بعضی گویند بیدخت نام دختر یکی از سلاطین قدیم ایران بوده که آن قریه را بنیان نهاده و به نام خود نموده و در نزدیکی آن، در بالای کوه هم عمارتی ساخته که آن را کوه قلعه دختر گویند.

      در تفسیر خواجه عبدالله موسوم به کشف الاسرار و عدّة الابرار، چاپ سال یکهزار و سیصد سی و یک، جلد اول، در ذکر هاروت و ماروت، در باره ی زنی که از هاروت و ماروت اسم اعظم آموخت و به آسمان رفت و کوکبی شد، می نویسد:« نام وی به زبان عرب زهره و به زبان عجم آناهید و به زبان نبطی بیدخت است». و منظور او ستاره ی زهره است که در این سه لغت به سه نام ذکر شده نه نام آن زن که ظاهر عبارت این طور است.

دربارهٔ در کوچه های بیدخت

به عنوان یک بیدختی متولد دهه 1320 خورشیدی سعی دارم خاطرات و دانسته های خود در باره بیدخت چند دهه پیش را بازگو کنم. به عنوان چاشنی، برخی مطالب کوتاه دینی، فرهنگی و ادبی نیز اضافه می کنم. البته عکس های قدیمی نیز جایگاه خاص خود را دارند. همواره نیازمند راهنمائی و همکاری دوستان و همشهریان عزیز هستم؛ انشاءالله دریغ نخواهند ورزید.
این نوشته در فرهنگی ارسال شده و با , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

1 پاسخ برای واژه بیدخت

  1. سلام.بازهم سپاسگزارم. موفق باشید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s