images

تصویر | منتشرشده در بدست | بیان دیدگاه

عکس/160

حضرت آقای صالح علیشاه (طاب ثراه) در میان جمعی از فقرا.

آقای حاج شیخ علی اکبر عارف کاشانی (1268 – 1346 خورشیدی)، مأذون محترم اقامه ی جماعت فقرای کاشان، در سمت راست حضرت آقا دیده می شوند. از بیدختی ها آقایان آقا محمد کاشانی، حاج حسینعلی دهقانی، حاج شکرالله سالاری،حاج علی احمدی، محمد محمدیان، و … در عکس حضور دارند.

حضرت صالح علیشاه و جمعی از فقرا

حضرت آقای صالح علیشاه در میان جمعی از فقرا

نوشته‌شده در عکس | برچسب‌خورده با , , , , , , , | بیان دیدگاه

عکس/159

سفر حضرت آقای رضاعلیشاه (قدّس سرّه) به مشهد مقدس (4 و 5 اسفند 1370).

سفر حضرت رضاعلیشاه به مشهد مقدس

جمعی ازفقرای بیدخت و مشهد در کنار اتومبیل حامل حضرت آقای رضاعلیشاه

نوشته‌شده در عکس | برچسب‌خورده با , | بیان دیدگاه

مزار سلطانی بیدخت، نوروز 94

مزار سلطانی بیدخت، نوروز 1394.

(عکس ها از آقای عموعلی بیدختی و صفحه فیسبوک بیدخت فریاد)

نوشته‌شده در عکس | برچسب‌خورده با , , , , | بیان دیدگاه

بنیاد جشن نوروز

نوروز

عید نوروز

عید نوروز مبارک

     در مورد بنیاد جشن نوروز مطالب بیشماری بیان شده که در این جا نمونه هایی از آنها ذکر می شود:

1 – در روایات زرتشتی و  آثار بیشتر نویسندگان ایرانی و عرب و شاعرانی چون فردوسی، بنیاد نوروز را به جمشید، پادشاه پیشدادی نسبت داده و می گویند: جمشید شاه تختی بساخت که دیوان آن را به دوش گرفته به هوا بردند و به یک روزه از کوه دماوند به بابل فرود آوردند. مردم با مشاهده ی این امر در شگفت شدند و آن روز خاص را نوروز خواندند.

2 – حکیم عمر خیام در نوروزنامه در باره ی جشن نوروز می گوید: آفتاب در هر 365 شبانه روز و ربعی به اول دقیقه ی حَمَل باز آید و چون جمشید از آن آگاهی یافت آن را نوروز نام نهاد. پس از آن پادشاهان و دیگر مردمان به او اقتدا کردند و آن روز را جشن گرفتند و به جهانیان خبر دادند تا همگان آن را بدانند و آن تاریخ را نگاه دارند و بر پادشاهان واجب باشد که آیین و جشن و رسم ملوک را به جای آورند از بهر مبارکی و خرمی کردن در اول سال. هرکس در نوروز جشن کند تا نوروز دیگر عمر در شادی گذراند.

3 – در روزگارباستان ، مردمان چنین می پنداشتند که در ایام «فروردگان» (پنج روز پیش از نوروز)، طی پنج شب متوالی، ارواح طیبه ی مردگان برای دیدار وضع زندگانی وآگاهی یافتن از احوال بازماندگان به زمین فرود آمده و در خانه و آشیانه ی خویش مشغول تماشا و سرکشی می شوند. اگر خانه تمیز و پاک باشد، ارواح شادمان و مسرور و در غیر این صورت، غمگین و ناراحت بر می گردند.

4- روایتی دیگر می گوید که جمشید در این روز نیشکر را پیدا کرد و مردم از کشف و خاصیت آن متحیر شدند. سپس جمشید دستور داد تا از شهد آن شکر ساختند و به مردم هدیه دادند. و آن روز را نوروز نام نهادند.

5 – می گویند: اهریمن بلای خشکسالی و قحطی را بر کره ی زمین فرو نشانید. اما جمشید به جنگ با اهریمن پرداخت و عاقبت او را شکست داد. آن گاه خشکسالی و قحطی را از ریشه خشکانید و به زمین باز گشت. با بازگشت او، درختان دوباره سبز شد. مردم این روز را نوروز خواندند و هرکس به مبارکی آن در تشتی جو کاشت و این رسم سبزه کاشتن در ایام نوروز از آن زمان برجای مانده است.

6 – ابوریحان بیرونی در کتاب آثارالباقیه می نویسد: از آداب جشن نوروز این بود که در صحن هر خانه به هفت ستون ، هفت رقم از غلات می کاشتند و هر یک از آنها که بهتر می رویید، آن را دلیل ترقی و خوبی محصول آن غله می دانستند.

7 – در المحاسن و اضداد (منسوب به ابی عثمان عمرو بن بحر الجاحظ) می خوانیم: بیست و پنج روز پیش از نوروز، در صحن کاخ پادشاهی دوازده ستون از خشت خام بر پا می شد. بر هر یک از آنها یکی از حبوبات را می کاشتند اما آنها را نمی چیدند مگر با نغمه سرایی و آواز خوانی. در ششمین روز از نوروز این حبوبات را می چیدند و در مجلس می پراکندند و تا شانزدهم فروردین که «مهر روز» نام دارد، آن را جمع نمی کردند.

  • با استفاده از سایتwww.nourooz.com

نوشته‌شده در مناسبت ها | برچسب‌خورده با , , , , | بیان دیدگاه

دايرة البروج

دايرة البروج

دايرة البروج مسير ظاهري حركت خورشيد است كه به نظر مي رسد در اين مسير دايره شكل هر يك سال يك بار زمين را دور مي زند. در واقع اين حركت به سبب حركت زمين به دور خورشيد اتفاق مي افتد ولي با حركت زمين در مدارش به دور خورشيد، به نظر مي رسد كه خورشيد هر ماه در يكي از صورت هاي فلكي منطقة البروج – كه فاصله اي به اندازه ي 8 درجه در هر دو سوي دايرة البروج است –  قرار مي گيرد و باعث به وجود آمدن برج هاي دوازده گانه مي شود كه هركدام از آنها معادل با يك ماه شمسي قرار داده شده اند به شرح زیر:

     1 –  حَمَل (قوچ) معادل فروردين

     2 –  ثَور (گاو نر) معادل ارديبهشت

    3 –  جَوزا (دو پيكر) معادل خرداد

     4 –  سرطان (خرچنگ) معادل تير

     5 –  اسد (شير) معادل مرداد

     6 –  سنبله (خوشه) معادل شهريور

     7 –  ميزان( ترازو) معادل مهر

    8 –  عقرب (كژدم) معادل آبان

    9 –  قوس (كماندار) معادل آذر

    10 –  جُدَي (بُزماهي) معادل دي

    11 –  دَلو (آبريز) معادل بهمن

    12 –  حوت (ماهي) معادل اسفند

………………………………………………

 *برگرفته از تقويم نجومي سال 1394خورشیدی، استخراج حسين جانقرباني( نجم السپهر)

نوشته‌شده در علمی | برچسب‌خورده با , , , , , | بیان دیدگاه

سال گوسفند

نامگذاری حیوانات برای سال

     در کشورهای آسیای شرقی برای مشخص کردن سال ها از یک دوره ی دوازده ساله استفاده می کنند و اعتقادشان بر این است که زمانی که بودا به پیامبری رسید دستور داد همه ی حیوانات به حضورش بروند ولی تنها 12 حیوان حضور یافتند و بودا نیز به احترام آنان هر سال را به نام یکی از آنها قرار داد، به شرح زیر:

آغل گوسفندان یک همشهری بیدختی

آغل گوسفندان یک همشهری بیدختی (خرداد 1393)

     1 – موش

     2 – گاو

     3 – پلنگ

     4 – خرگوش

     5 – نهنگ

     6 – مار

     7 – اسب

     8 – گوسفند

     9 – میمون

    10 – مرغ

    11 – سگ

    12 – خوک

     برای تعیین نام سال باید 6 سال به سال مورد نظر( مثلاً 1387) اضافه نمود و بر 12 تقسیم کرد. اگر باقیمانده ی آن مثلاً یک باشد آن سال، سال موش است؛ اگر 2 باشد، سال گاو.

     امسال( 1394) سال گوسفند است.

……………..

    برگرفته از تقویم نجومی 1394 خورشیدی، استخراج حسین جانقربانی( نجم السپهر)

نوشته‌شده در فرهنگی | برچسب‌خورده با , , , , | بیان دیدگاه

نوروز در بیدخت/3

لاله ی زرد

طبیعت زیبای حاجی آباد گناباد، اول فروردین 1394

 

نوروز بیدخت (3)

      بیشتر دید و بازدیدهای بستگان درجه ی یک  در همان روز اول تمام می شد چرا که «سِرا»ها یا منازل مردم از یکدیگر فاصله ی چندانی نداشت و وقت زیادی صرف رفت و آمد نمی شد. از بعد از ظهر روز اول صدای ساز هنرمندان محلی، که مهمترین شان مرحوم استاد یوسفعلی میر علیزاده (1273 – 1359/12/27) و آقای حسن عبدالله زاده بودند، به گوش می رسید. صدای ساز بیانگر آن بود که در یکی از سراها «باد» یا به بیان امروزی آن، « تاب»، بسته اند. «باد» یا تاب های آن زمان با تاب هایی که امروزه در پارک های کودکان دیده می شود فرق بسیار داشت. اصولاً سه گونه «تاب» در بیدخت وجود داشت: درختی، خولی، و ایوانی.

تاب درختی

تاب درختی ساده ترین نوع آن است. وسط یک طناب یا ریسمان را به شاخه ی نسبتاً افقی درختی که تحمل وزن تاب خورنده را داشته باشد، می بندند؛ دو سر آویزان آن را نیز به دو سر یک تکه چوب حدوداً 40 تا 50 سانتی متری که جایگاه نشستن تاب خورنده است، می بندند. به همین سادگی.

  تاب خولی

«خول» در گویش بیدخت به سوراخ یا روزنه ای اطلاق می شود که در وسط سقف ایوان (صوفه) و آشپزخانه ی منزل و اتاق ها ی مخصوص نگهداری احشام تعبیه می شود و منظور از باد یا تاب خولی تابی است که از سوراخ وسط ایوان یا اتاق آویزان شود. در این تاب وسط طناب را به تکه چوب مقاومی می بندند که طول آن از قطر سوراخ سقف ایوان یا اتاق بیشتر باشد. این تکه چوب را به طور افقی روی سوراخ سقف گذاشته و دو سر طناب را از سوراخ رد کرده و پائین می اندازند. بعد به همان شیوه ی تاب درختی، دو سر طناب را به دو سر  تکه چوب دیگری که در واقع محل نشستن تاب خورنده است، می بندند.

 تاب ایوانی

      تاب های ایام نوروز بیدخت قدیم از نوع ایوانی آن بود. برای بستن این تاب ها، یک نفر طناب بلندی را به پشت بام ایوان می برد. دو سر طناب را در دست گرفته و وسط آن را از سوراخ سقف پائین می اندازد. در پائین، فرد دیگری وسط طناب را به  تکه چوب مقاومی بسته و از شخص پشت بام می خواهد که طناب را بالا بکشد. طناب که بالا کشیده می شود، تکه چوب بسته شده به آن، زیر سقف می ماند و باعث نگهداری طناب می شد. بعد، شخصی که پشت بام قرار دارد، دو سر آزاد طناب را در حالی که حدود هفتاد سانتی متر از هم فاصله داشتند، از لبه ی ایوان پائین می اندازد. در پائین، تکه چوبی برای نشستن تاب خورنده به آن بسته می شود.

    مردم، از زن و مرد، گروه گروه به طرف منزلی که صدای ساز از آن به گوش می رسید به راه می افتادند. در این منزل جوانان یکی پس از دیگری تاب، و به قول خودمان «باد»، می خوردند. معمولاً وقتی که شخص تاب خورنده پشت خود را با سقف ایوان مماس می کرد و اصطلاحاً «پشت وا می زد»، تماشاچیان حاضر او را تشویق می کردند. نظیر این برنامه تا چند روز در محله های مختلف بیدخت به اجرا در می آمد که از جمله می توان اجرای آن در منزل آخرین کدخدای بیدخت یعنی مرحوم محمد رضا بقایی (متوفی به تاریخ 1359/7/10)، فرزند عباس؛ منزل مرحوم عبدالعلی سالاری (1300 – 1375/1/31)، فرزند سالار محمد علی؛ در کوچه «پَهی» (پائین) و منزل  مرحومان کربلائی حسن و سالار یوسف مرادی در کوچه «دِرّو» (دَمِ رود/ درِ رود) اشاره کرد. و غالب اوقات جوانان هر محله به محله های دیگر رفته و در شادی اهالی آن محله مشارکت می جستند.

در بعضی منازل بیدخت، دختران و زنان جوان نیز  مراسم تاب و تاب خوردن زنانه به اجرا درمی آمد. تفاوت تاب خوردن زنان با مردان در این بود که زنان به طور ایستاده و مردان به طور نشسته تاب می خوردند. دخترانی که نامزد داشتند هنگام تاب خوردن با صدای بلند و آهنگی خاص می گفتند: «ای باد به نومِ نِمزِدُم. خودُم غُلومِ نِمزِدُم، شِکر به کومِ نِمزِدُم» (این تاب به نام نامزدم، خودم غلام نامزدم، شکر به کام نامزدم).

     در روزهای اول عید، بعد از انجام برنامه های تاب خوری، در حالی که هنرمندان محلی مشغول نواختن دف و سرنا و جوانان سرگرم رقص و پایکوبی بودند، جماعتی از همشهریان به پشت بیدخت، مشهور به «پَی دِه»، در جنوب شرقی آن، می رفتند. در آنجا، پس از آن که خاک قطعه زمین کوچکی را با بیل زیر و رو کرده و آن را از وجود تکه سنگ ها و خار و خاشاک پاکسازی می کردند، به اجرای برنامه ای شبیه مسابقه ی پرش طول می پرداختند که در گویش بیدخت «پِلّه جِستَه» (پریدن از روی پلّه) خوانده می شود. و پلّه در اینجا به نقطه ی شروع پرش که آن را قدری بالاتر از سطح زمین می گرفتند، گفته می شود.

نوشته‌شده در مناسبت ها | برچسب‌خورده با , , , , , , , , , , , | 2 دیدگاه