از خربزه های بیدخت قدیم

از خربزه های بیدخت قدیم: آق موٌمن، ختایی، برگ نی.

نوشته‌شده در مناسبت ها | بیان دیدگاه

از نامه های صالح

نامه حضرت آقای صالح علیشاه به آقای شیخ محمد تقی بهلول گنابادی

هو

121

17ربیع الاول 1366

عرض می شود نامه ی به تاریخ 27 قوس 25 از طرف شما به نام فقیر توسط آقای حاج میرزا حسن دامادتان رسید. از اظهار محبت شما خوشنود شدم و هر گونه مطلبی که از فقیر ساخته باشد بنویسید، کوتاهی نمی شود. و قبلاً هم چون آدرس شما را نمی دانستم، نامه نگار نشدم. اظهاری که نموده بودید که در گذشته مخالفت با فقرا نموده اید، مرا در نسبت کاغذ شما مردّد نمود. چون از طرف فقیر توجه و نظری نبوده و نیست و هیچ تغییری در محبت اصلی پیدا نشده و شما هم رفتار مرحوم جدتان که در زهد و احتیاط مسلّم بودند، شنیده و فهمیده؛ و رفتار و محبت مرحوم والدتان، که در علم و ذوق معروف بودند، دیده؛ و شخصاً هم مدتی معاشرت نموده و کتب عرفا، مخصوصاً جد امجد فقیر را خوانده و دانسته اید. بحمدالله غرض مادّی هم در بین نبوده و چنانچه نوشته اید به مادّیات تعلق زیاد نداشته اید؛ موجبی هم برای تدلیس در شما نبوده. پس برای چه باید چنین موضوعی باشد. و البته اگر اشتباهی هم بود، چون غرض نباشد مرتفع می گردد. سوال از وضعیت نموده بودید. وضعیت شخصی بحمدالله والمنّه سلامت و به کار زراعت و تدریس تفسیر مشغول؛ و سایر فامیل احیاء سلامت و نسبتاً در آسایش به کار زراعت و بندگی مشغولیم. فرزندان، سلطانحسین تابنده مشغول تدریس فقه و اصول؛ سایرین هم در گناباد و طهران مشغول تحصیلات مختلفه اند. وضعیت عمومی ایران از وجهه ی اقتصادی و مالی خوب نیست؛ خصوصاً گناباد که سه سال گذشته خشکسال بوده امساله هم هنوز باران خوبی نیامده و به سختی می گذرانند. از حیث دیانت، در چند سال اخیر، توجه ملت ایران به دیانت بیشتر و اختلافات بالنسبه کمتر است. امساله جماعت زیادی به عتبات مشرّف شدند. آرامش و آزادی هم بهتر از ده سال قبل است. راجع به وقف مختصر قراء که همشیره ی شما اظهار نمودند، وقفنامه در دست ندارند. گفتم اگر منصوص باشد، ظاهراً باید با آقای بهلول باشد. و اگر مجهول باشد، ایشان می توانند دخالت نمایند. و اگرچه نظری به مادّیات نداشته اند، ولی حق کسی را نمی توان بدون اجازه به دیگری داد. و شما در جواب این نامه بنویسید که به والده تان یا همشیره برسانند. و در گذشته، چون مسبوق شدم به عسرتند، مختصر کمک می نموده ام. و علت این سوال و توقف تا وصول جواب، همان تردید در خط شما بود. زیاده مطلبی نیست. امیدوارم در مراجعت به ملاقات نائل و تجدید محبت بشود. والسلام علیک و وفّقناالله و ایّاکم لاتّباع الهدی واجتناب الهوی.

…………………………………………………………………………..

نامه های صالح، مشتمل بر بعض مرقومات حضرت قطب العارفین و کهف الواصلین حضرت آقای حاج شیخ محمد حسن بیچاره بیدختی صالح علیشاه (قدّس سرّه العزیز)، چاپ دوم، 1358، صفحه 133.

نوشته‌شده در بدون موضوع | برچسب‌خورده با , , , , | بیان دیدگاه

سالگرد درگذشت بهلول گنابادی

1384 شمسي – درگذشت شيخ محمدتقي بهلول
خراسان – مورخ چهارشنبه 1394/05/07 شماره انتشار 19030
بهلول گنابادی

شیخ محمد تقی بهلول گنابادی

شيخ محمدتقي بهلول گنابادي فرزند نظام الدين در سال 1279 شمسي در روستاي بيلند گناباد متولد شد. در کودکي به مکتب پدر رفت و به فراگيري قرآن کريم همت گماشت. در هشت سالگي موفق به حفظ کل قرآن شد. دوره سطح مراکز تحصيلاتش از قبيل: شرح لمحه، مطول تفتازاني و حاشيه را نزد پدر فرا گرفت. بيشتر از هر چيز، واقعه مسجد گوهرشاد نام اين عارف وارسته را که در آن زمان 28 سال بيشتر نداشت بر سر زبان ها انداخت. واقعه اي که در آن شيخ محمد تقي بهلول سخنراني کوبنده اي را عليه رضاشاه انجام داد و بعد از سخنراني پليس به مسجد ريخت و عده زيادي را به شهادت رساند، اما ايشان جان سالم به در برد. بعد از آن شيخ به افغانستان گريخت و تقاضاي پناهندگي کرد اما دولت افغانستان به دليل نداشتن گذرنامه وي را زنداني کرد. شيخ بيش از 30 سال در زندان هاي افغانستان به بدترين شکل ممکن زنداني بود. وي در سال هاي پس از پيروزي انقلاب در خراسان به سر مي برد و به وعظ و هدايت و راهنمايي مشغول بود. اين عارف رباني علاوه بر تسلط بر ادبيات عرب از ذوق سرودن اشعار نغز و طنز نيز برخوردار بود. بيش از 200 هزار بيت شعر سروده بود و 50 هزار بيت شعر از ديگر شاعران از بر داشت. اين مجاهد في سبيل ا… حتي در روزهاي آخر عمر نيز دست از تلاش و کوشش برنداشت و همواره با وجود کهولت سن به ورزش هايي چون شنا، کوهنوردي و پياده روي هاي زياد مي پرداخت. شيخ بهلول در روزهاي آخر عمر در بيمارستان خاتم الانبيا بستري شد و بالأخره در روز يکشنبه 7 مرداد 1384 پس از 105 سال عمر با برکت چشم از جهان فرو بست.

نوشته‌شده در مناسبت ها | برچسب‌خورده با , , , | بیان دیدگاه

برگی از یک کتاب/67

برگی از کتاب «جامعه شناسی عرفانی در اندیشه های عرفای مسلمان»

فصل یازدهم: زمینه های جامعه شناختی و مردم شناختی در نظریه ی مولانا حاج سلطانحسین تابنده.

مطالعات مردم شناختی: سفر و سیر در آفاق و انفس؛ روش مطاله

روش مطالعه در چشم انداز عرفانی مبتنی بر سیر در آفاق طبیعی و انفس مردم، که هر دو نوع آن مخلوق و آیات الهی هستند، می باشد. سیر، همان گونه که جناب مستعلی شاه می فرمودند، هم می تواند مشاهده در حال زندگان از طریق مطالعه و مشاهده ی مستقیم باشد و هم از طریق مطالعه و مشاهده ی غیر مستقیم، یعنی از طریق مطالعه ی تاریخ گذشتگان ممکن شود، که عموماً حاصل این نوع از مطالعات به صورت سفرنامه ماندگار شده است.

معانی سفر

سفر در اصطلاح عرفا معانی گونه گونی دارد: سفراز خود و در خود به خود و خدا؛ سفری از دنیای ظلمانی بدن و ماده به فضای روحانی نور، که خجرت نیز نامیده می شود و به «موت اختیاری» می رسد: «واقتلوا انفسکم ذالک خیر لکم عند بارئکم»، یا «موتوا قبل ان تموتوا».

دیگر معنای سفر، سیر در آثار طبیعی و آیات الهی است. مثل سیر در آفاق و طبیعت و مشاهده ی آثار طبیعی اعم از طبیعت جمادی، گیاهی، حیوانی یا انسانی. این سفر مستلزم حرکتی خارجی از جایی به دیگر مکان های طبیعی است و نتایج آن هم عبرت است و دانش اندوزی: «سیروا فی الارض فانظروا کیف بدأالخلق»؛ آفرینش هر چیزی را در این سفر مطالعه کردن، مشاهده ی خلق کوه یا شتر، انسان یا ستارگان و …

سومین معنای سفر اشاره به سیر در آثار روانی و روحانی انسان و نیز آثار مخلوق انسان یعنی جامعه، نهادها، سازمان ها، و فرهنگ او دارد. این سفر در اصطلاح شناسی عرفا به سیر در انفس معروف است. هرکدام از این اسفار سه گانه لازمه ی تکامل سالک و مقدمات عروج یا خروج یا هجرت و سفر چهارم است تا به دیار شوق و وصل گام نهد: چهارمین سفر به اصطلاح عامیانه ی آن مرگ یا مهاجرت از عالم جسمانی به دنیائی دیگر است. پس بر سالک وظیفه ای مقرر است تا سفر کند؛ باشد تا بهره های بی شمار برند. …

سفر یا سیر در آفاق و انفس وسیله ای است تا هجرت از نفس ممکن شده و مقدمات عروج نهایی کامل شود. به همین دلیل ، سفر در منازل عرفا وظیفه ای ظریف و حساب شده است تا جایی که در برخی آیات قرآنی این وظیفه را به چهار ماه در سال تعبیر می توان کرد: «فسیحوا فی الارض اربعة شهر» یعنی چهار ماه بر روی زمین گردش کنید تا بفهمید که شما همگی در برابر خدا عاجز هستید «واعلموا انکم غیر معجزی الله» و اینکه بفهمید که خداوند کافران را رسوا می کند: «و ان الله مخزی الکافرین». پس حرکت به سوی خدا و بندگی که از شناخت فقر ذاتی انسانی، و قادر و غنی بودن خدا آغاز می شود، در نتیجه ی همین سلوک در سفر حاصل می شود.

سفرنامه نگاری علمی

سفرنامه های حضرت رضا علیشاه همه با نیت خاص سفرنامه نویسی که هدف معرفی مختصات فرهنگ دینی و شاخص های قومی و اجتماعی را دنبال می کنند، نوشته شده اند. اگرچه در طول آن به مأموریت ها یا انجام امور دیگری نیز پرداخته اند: مثل رسیدگی به پیروان در هند یا معالجه والد گرامی در سوئیس یا سفر زیارتی حج و … ایشان سفرنامه نگاری را نه به دلیل پر کردن اوقات فراغت یا به یادگار ماندن خاطرات شخصی، بلکه به توجه به امور فرهنگی (مادی یا نامادی) جوامع لازم می دانند و هوشیارانه توضیح می دهند که این شاخص علمی در آغاز در شرق رونق بیشتری داشته است و غربیان به ویژه تحت تأثیر آثار مردم شناختی کشورهای مسلمین قرار داشته اند. …

نوشتن سفرنامه از نظر حضرت رضا علیشاه و با توجه به بهره ی ربط منطقی نکات فلسفی، کلامی، تاریخی و … در دو مرحله تنظیم می شده است:

1 – تأکید مردم نگارانه: مثلاً «در موقع تشرف در نجف اشرف شروع به نوشتن» نمودن؛ یا تقیّد به ثبت وقایع در زمان و مکان مشاهده.

2 – تأکید مردم شناسانه: « و بعداً نیز مطالب تاریخی را مانند تولد و وفات بزرگانی که به زیارت قبور آنان مشرّف شدم و بعضی مطالب دیگر که محتاج به کتب بود» و مشاهده ی ربط منطقی میان داده ها، تحلیل آنها و استنتاج های عینی را اضافه نمودن.

از مهم ترین نکات قابل توجه در بررسی های جامعه شناختی و مردم شناختی دین توجه به شبهات و نکات تاریک در میان هر کدام از مذاهب و ملل مختلف است که ایشان سعی می کنند با رجوع به سه مأخذ ذیل، آنها را از پس پرده ی ابهام به در آورند:

ا – رجوع به اعمال، مناسک، اعتقادات و گفته های مردم.

2 – رجوع به تاریخ نگاری مربوط به آن قوم یا مذهب.

3 – گفتگو با بزرگان هر قوم، مذهب و مسلک.

بنا بر این، سفرنامه نه تنها حاوی گزارش های دقیق و ظریف مبتنی بر مطالعات میدانی از ابعاد فرهنگ مادی و نامادی جوامع، امم، مذاهب و فرق است، بلکه مجموعه و کشکولی تاریخی از اعتقادات کلامی، فلسفی، عرفانی و اجتماعی جوامع مورد مشاهده می باشد. سفرنامه های تدوین شده ی ایشان به شرح زیر گزارش شده اند:

1 – سفرنامه ی «یادداشت های سفر به ممالک عربی» از 9 دی 1324 تا 28 اسفند 1324.

2 – سفرنامه ی «خاطرات سفر حج» از 5 شهریور 1329 تا 24 بهمن 1329.

3 – سفرنامه ی «از گناباد به ژنو» از اسفند 1332 تا شهریور 1333.

4 – سفرنامه ی «گردش افغانستان و پاکستان» از 22 شهریور 1336 تا 17 بهمن 1336.

5 – سفرنامه ی «سفر به هند» شامل دو سفرنامه ی منتشر شده و سه سفرنامه ی منتشر نشده. …

……………………………………..

جامعه شناسی عرفانی در اندیشه ی عرفای اسلامی، دکتر حسین ابوالحسن تنهایی، تهران، بهمن برنا، 1384، صفحات 215 تا 260.

نوشته‌شده در کتاب | برچسب‌خورده با , , , , | بیان دیدگاه

یک شعر

بر خر شیطان سواریم

آنچه در زیر می خوانید شعری است که توسط آقای حاج محمد حسن معصومی بیدختی (معمار) – به گفته ی خودشان – سروده و توسط یکی از نوه هایشان مکتوب شده است:

معمار معصومی

حاج محمد حسن معصومی بیدختی (معمار)

چه آمد بر سر اقوام و خویشان

که گردید جمعشان این سان پریشان

چرا فامیل ها از هم     جدایند

چرا مردم به این حد بی وفایند

چرا خواهر ز خواهر  می گریزد

برادر با برادر   می ستیزد

چرا دختر   ز مادر    ننگ دارد

پدر با بچه هایش  جنگ دارد

چرا  مهر و محبت    کیمیا شد        رفاقت های دیرینه  رها شد

برای اغنیا هم  لذتی  نیست        فقیران را به جایی عزتی نیست

به ظاهر خانه ها چون کاخ شاه است     درونش یک جهان اندوه و آه است

در و دیوارها کاشی و سنگ است   ولی هر خانه یک میدان جنگ است

دگر از بذل و بخشش ها خبر نیست    ز انصاف و مروت ها  اثر نیست

عموجان، خاله جان، دیگر نگوییم     برای    مرگ هم     در آرزوییم

یکی حج می رود سالی چهار بار       کنارش خواهرش نادار و ناچار

یکی با  سود اموال     نزولی          رود  مکه به امّید قبولی

یکی   از کربلا و شام    گوید        یکی از فخر بر اقوام گوید

یکی نازد به ماشین و به باغش         یکی باشد تکبر   در دماغش

یکی وقتی به ماشینش سوار است     فقط مثل بتی از زهر مار است

خلاصه  وضع  تعریفی نداریم        چرا که بر خر شیطان سواریم

نوشته‌شده در شعر | برچسب‌خورده با , | بیان دیدگاه

اولین تیم دانش آموزی در مسابقات بین المللی روبوکاپ

یک دانش آموز بیدختی در تیم روبوکاپ دبیرستان علامه حلّی تهران

(برگرفته از نشریه «برای فردا»، دبیرستان علامه حلی تهران، سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان، سال دوم، شماره نوزدهم، خرداد 1381)

یک گفت و گوی دیرهنگام با امید، سیاوش و بهادر

برای فردا

نشریه دبیرستان علامه حلی

فرزندان علامه حلی ارمغان آوران غرورند برای علامه حلی بی آنکه ذره ای از این غرور در وجودشان رخنه کرده باشد. به ارزش های اصیل خود پای بندند و به ایران خود عشق و علاقه می ورزند و علامه حلی را جزئی از خود و خود را جزئی از علامه حلی می دانند. تلاش سرمشق زندگی شان است و هرکدام در عرصه ای افتخار آفرین و در میدانی سرافراز و پیروز. فرزندان علامه حلی ایمان دارند که پیشرفت و سعادت خود را باید با دستان خودشان رقم بزنند و در این راه نیازمند پشتکاری برای درهم شکستن مشکلات هستند.

امید آلادینی، سیاوش رهبر نودهی و بهادر نورائی بیدخت فرزندان علامه حلی اند؛ فرزندان سمپاد، فرزندان ایران؛ مانند تمام دیگر دوستانشان. علاقه را در برق چشمانشان می توان دید؛ تلاش را در صلابت قامتشان؛ و پشتکار را در در فعالیت های نه چندان طولانی ولی درخشانشان. بار سفر بسته اند تا یک بار دیگر در عرصه های جهانی و در میدانی بزرگ با رقیبانی قدر، دست و پنجه نرم کنند.

………………………………………………

*بگذارید قبل از هر سوالی برگردیم به یک سال قبل، وقتی که در ایران بودید ولی نام ایران را در سیاتل آمریکا پرآوازه کردید. چه احساسی داشتید؟

امید: واقعاً خیلی خوشحال کننده بود که در یک مسابقه جهانی پیروز شدیم. اگر بخواهم از این جنبه بگویم، همه اش لذت بخش بود. وقتی نام (Helli Respina) به عنوان تیم مان اعلام شد؛ وقتی (Allameh Helli High School) به عنوان مدرسه مان ذکر شد؛ و وقتی (Iran) به عنوان کشورمان مطرح شد، هرکدام شادی خودش را داشت.

*بازهم برگردیم عقب تر، به شروع این فکر. چطور شد وارد این عرصه شدید؟

بهادر

بهادر نورائی بیدخت

بهادر: ما از زمان دوره راهنمایی، تنها و با هم روی خیلی از پروژه ها کار کرده بودیم. ولی اولین پروژه بزرگ مشترکمان روباتی بود که سال اول دبیرستان برای شرکت در مسابقات «موش های هوشمند دانشگاه تبریز» ساخته بودیم. همان موقع بود که اخبار مسابقات روبوکاپ جهانی را شنیدیم. نمی توانم بگویم چه احساس مشترکی بود در هر سه تای ما ایجاد شد که در همانجا، بی آنکه چیزی از این مسابقات بدانیم، تصمیم گرفتیم وارد آن بشویم.

*به همین سادگی؟

سیاوش: شاید هم ساده تر از این! شاید بچه گانه به نظر برسد ولی ما همانجا تصمیم گرفتیم و به هم قول دادیم سال بعد، همان موقع در سیاتل امریکا باشیم.

*حالا چه فکر می کنید؟ کارها به همان سادگی تصمیم تان جلو رفت؟ امروز در مورد تصمیمی که آن روز گرفتید، چه قضاوتی می کنید؟

بهادر: روزی که این تصمیم را گرفتیم و به هم قول همکاری دادیم، واقعاً مصمم بودیم. در عالم خودمان یک تصمیم جدی گرفته بودیم. این تصمیم را یک خیال بچه گانه نمی دیدیم. ولی وقتی وارد کار شدیم و دیدمان نسبت به مساله واقعی تر شد، دوره ای پیش آمد که احساس می کردیم ممکن است به نتیجه نرسیم. ولی باز هم امیدوار بودیم.

سیاوش

سیاوش رهبر نودهی

سیاوش: اصلاً نمی توان امروز وضعیت آن روزها را مجسم کرد. ولی ما تصمیم خود را گرفته بودیم و باور داشتیم که که اگر دل به کار بدهیم، می توانیم این کارمان را به مسابقات برسانیم.

*و رساندید.

امید: هیچ کس باور نمی کرد. ولی کار را رساندیم. گرچه با مشکلاتی که پیش آمد نتوانستیم خودمان هم در سیاتل باشیم.

*فکر می کنید عامل اصلی این موفقیت چه بود؟

بهادر: فکر نمی کنم هیچ کاری غیر ممکن باشد؛ آن هم برای دانش آموز علامه حلی. ما سه نفر این کار را انجام دادیم مطمئنم که حتماً خیلی ها پیدا می شوند که بتوانند این کار را از ما هم بهتر انجام دهند. ولی به نظر من، چند عامل مهم در اینجا مطرح است: اول، علاقه؛ یعنی دوست داشته باشی وارد این راه بشوی. دوم، تلاش؛ یعنی اینکه برای رسیدن به موفقیت، منتظر معجزه نمی شود نشست. و مورد سوم و از همه مهم تر، پشتکار.

*برگردیم به «حلی رسپینا». کمی از روبوکاپ جهانی، مسابقات شبیه سازی، و تیم خودتان حرف بزنید.

امید

امید آلادینی

امید: به این مسابقات می گویند «جام جهانی روبات ها». این مسابقات یک همایش بزرگ است که در آن، تیم ها نتیجه ی یک سال تلاش خود را عرضه می کنند. اولین دوره ی آن در سال 1997 میلادی با حضور 40 تیم از 10 کشور جهان برگزار شده و امسال ششمین دوره ی آن همزمان با جام جهانی فوتبال در ژاپن و کره برگزار می شود. این مسابقات در پنج رشته ی Simulation ) شبیه سازی)، Small Size ، Medium Size، Four Legged Robot (سگ های چهار پای سونی)، و Humanoid (مدل انسان) برگزار می شود و در ضمن، یک مسابقه ی مقطع دبیرستان هم هست که امسال در کشور کره برگزار می گردد.

سیاوش: تیم ما یعنی «حلی رسپینا» در سال گذشته و امسال در بخش شبیه سازی شرکت کرده است.

*گویا هنوز هم شما تنها تیم پذیرفته شده در این مسابقات هستید، درست است؟

سیاوش: نه فقط تنها تیم دانش آموزی پذیرفته شده که حتی اولین تیم دانش آموزی شرکت کننده در تمام دوره ها و تمام رشته ها. امسال کلاً 46 تیم از دنیا در این مسابقات شرکت کرده اند که از نظر تعداد، ایران رتبه ی دوم را دارد. ژاپن با 10 تیم؛ ایران با 9 تیم؛ آلمان با 8 تیم؛ و … . مثلاً انگلیس، استرالیا و هند هرکدام فقط با یک تیم شرکت دارند.

*در دوره راهنمایی چه کارهایی انجام می دادید؟

روبوکاپ 2002 ژاپن

روبوکاپ 2002 ژاپن

بهادر: من تا اول دبیرستان پاسکال بلد نبودم. پاسکال را وقتی یاد گرفتم که فهمیدم اگر کسی امتحان تعیین سطح گروه کامپیوتر را با Basic جواب دهد، در گروه ابتدایی می افتد. این را که فهمیدم، پنجشنبه و جمعه را پاسکال خواندم و نمره گرفتم. تا آن موقع هم تمام برنامه هایم را با بیسیک می نوشتم.

سیاوش: من به برنامه های شبیه سازی آزمایش های فیزیک علاقه داشتم. این علاقه باعث شده بود در این زمینه زیاد کار کنم.

امید: معلم کامپیوتر ما در راهنمایی، آقای سرکاراتی بودند. ایشان آن موقع یک پروژه برای من تعریف کرده بودند که شبیه سازی و حل مدارهای منطقی بود.

*می توانید آقای سرکاراتی را در یک جمله بیان کنید؟

امید، سیاوش، بهادر: «سلام بچه.»

*به جز آقای سرکاراتی؟

بهادر: خیلی ها در این موفقیت موثر بودند. شاید نتوان از تک تک آنان اسم برد. یکی از این افراد آقای رزازی بودند که خیلی از ایشان استفاده کردیم. یکی دیگر که باعث شد دید ما نسبت به هوش مصنوعی و این موضوعات بازتر شود، آقای افراز بودند. کلاس های ایشان واقعاً برای ما مفید بود.

امید: گرچه اسم کلاس آقای افراز «شبکه عصبی» بود ولی ایشان علاوه بر شبکه عصبی که به ما یاد دادند، دیدی به ما دادند که شاید مهمتر از فرمول های شبکه عصبی بود.

*نقش امکانات در موفقیت شما چه بوده است؟

بهادر: بهتر است بگویید عدم امکانات! در تمام این مدت، ما در خانه کار می کردیم.تمام بضاعت مدرسه برای این کار یک کامپیوتر p 133 بود که در اواخر با تلاش مسئولان به p 233 ارتقا یافت. کامپیوتر خود من هم p 133 بود. بهترین کامپیوتر ما کامپیوتر امید بود که p 166 بود.

امید: سیاوش که کامپیوترش اصلاً 486 بود. با این همه روی آن Linux نصب کرد و کار کرد.

سیاوش: من حتی CD Drive نداشتم. یک شب CD Drive مدرسه را امانت گرفتم و Linux نصب کردم و روز بعد برگرداندم. همیشه یک ربع طول می کشید تا کامپیوتر بالا بیاید.

امید: یادم هست شبی که قرار بود اطلاعات را بفرستیم، بهادر یک روز مدرسه نیامد و همه چیز را جمع کرد و ریخت داخل یک Hard و بردیم با اینترنت دانشگاه شریف فرستادیم. ما تمام اطلاعات خود را با دیسکت جا به جا می کردیم.

سیاوش: اینها را از این جهت می گوییم که معلوم شود با حد اقل امکانات هم می توان کار کرد؛ فقط به شرطی که کار کرد. من به این جمله اعتقاد دارم.

*دوست دارم سه شرطی را که برای موفقیت گفتی، به عنوان تیتر مصاحبه تان بزنم. نظرت که عوض نشده؟

بهادر: نه؛ هنوز هم به آن اعتقاد دارم: علاقه، تلاش و پشتکار.

*بچه ها، همگی موفق باشید. ممنون.

نوشته‌شده در بدون موضوع | برچسب‌خورده با , , , , , , , , , | 4 دیدگاه

عید فطر 1436 (27 تیر 1394)، حسینیه امیر سلیمانی، تهران.

نوشته‌شده در مناسبت ها, عکس | برچسب‌خورده با , , , , , | بیان دیدگاه