1897005_408213705989722_43451191_n

نوشته‌شده در مناسبت ها | ۱ دیدگاه

یاد یاران/51

به مناسبت هفتمین روز درگذشت زنده یاد حاج محمد حسن معصومی بیدختی، مشهور به معمار معصومی، که روز 18 بهمن 1394 در سن 86 سالگی به رحمت ایزدی پیوست و در قطعه 16 بهشت زهرای تهران در جوار مرحوم پدرش، حاج محمد علی معصومی، آرام گرفت. روحش شاد؛ یادش گرامی.

imageedit_3_5583246219

نوشته‌شده در عکس | برچسب‌خورده با , , | دیدگاهی بنویسید

آلبوم عکس راه پیمائی هاي سال 1357 /1

راه پیمائی فقرای بیدخت گناباد در سال1357 خورشیدی

 

نوشته‌شده در عکس | برچسب‌خورده با , , , | 2 دیدگاه

عکس/215

استقبال از حضرت آقای صالح علیشاه در مراجعت به بیدخت بعد از سفری که برای معالجه به تهران و ژنو (سوئیس) داشتند.

 سمت راست: حاج حسن آقا کارگر (ایستاده با کت و شلوار)؛

 سمت چپ: حاج محمدعلی پای بست (با کت و شلوار)؛ آقای ضمیری (با کلاه شاپو)؛ حاج شیخ محمد رضا کاظمی (با عبا و عمامه).

زمان: تابستان 1333 خورشیدی؛  مکان: ورودی بیدخت از سمت مشهد.imageedit_3_4757419429

نوشته‌شده در عکس | برچسب‌خورده با , , , , , , | دیدگاهی بنویسید

عکس/214

چند تن از فقرای بیدختی و شهرستانی؛ تاریخ عکس: اواخر دهه ی 1280 خورشیدی.

کربلائی ملاّ اسدالله نورائی بیدختی (1262 – 1354)، رحمت الله علیه، نفر اول ردیف جلو از سمت راست.

کربلائی ملاّ اسدالله، در زمان قطبیّت حضرت آقای رضا علیشاه (قدّس سرّه)، در سال 1352 به دریافت اجازه ی اقامه ی نماز جماعت فقرای بیدخت مفتخر شد.imageedit_1_7414006147

نوشته‌شده در عکس | برچسب‌خورده با , , , | دیدگاهی بنویسید

مصاحبه با دکتر بیژن بیدآباد (4)

جنابعالی چگونه بر روزمرگی و یكنواختی روزهای زندگی چیره می‌شوید؟ به بیان دیگر، روزهای زندگی اقتصاددانی كه پای‌بندِ سنت‌های صوفیانه و آموزه‌های عرفانی است چگونه می‌گذرد؟ به آنانی كه می خواهند دیگرگونه زندگی كنند، چه توصیه می‌كنید؟
  

در تصوف روش پیدا کردن عشق به مرید تعلیم می‌شود. مرید می‌آموزد که چگونه عاشق خالق هستی شود. وقتی انسان عاشق او می‌شود همیشه روحش در بهشت قرار می‌گیرد چه در این جسم خاکی باشد و چه نباشد. نه ترس جهنم دارد و نه وقعی به بهشت می‌گذارد. عارف در هر چیزی غلبه اراده محبوب خود را می‌بیند و لذا مترنم این شعر سعدی می‌شود:

به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست     عاشقم برهمه عالم که همه عالم از اوست
به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقی است      به ارادت بکشم درد که درمان هم ازاوست
غم و   شادی  بر عارف  چه تفاوت  دارد       ساقیا باده بده شادی آن کاین غم از اوست
پادشاهی و گدایی بر ما یکسان است       که برین در همه را پشت عبادت خم از اوست
سعدیا  گر  بکند سیل فنا  خانه ی عمر      دل قوی دار که بنیاد بقا محکم از اوست

مربی الهی بدون هیچ مزد و دستمزدی به سالک تعلیم می‌فرماید که حقیقت خودش را در آینه وجود مرشد بیابد و از خود گم شده خود به خود حقیقی‌اش برسد. این همان چیزی است که انبیاء الهی به پیروان واقعی خود تعلیم فرمودند.

اگر افاضه فیض رب بر سالک قرار گیرد به حالتی می‌رسد که رضایت خود و خدای خود را یکی می‌بیند. یعنی:

هرچه بیند دلش همان خواهد     هرچه خواهد دلش همان بیند


آقای دکتر بیدآباد همانطور که خودتان نیز بیان فرمودید حضرتعالی از دراویش گنابادی هستید بفرماییدکه صوفیان چه پیامی برای مردمان عصر جدید دارند؟

 
پیام صوفیه متمایز از پیام پیامبران سلف نیست. تعلیمات آنها دو وجه زندگی روحی و مادی بشر را در بر می‌گیرد. در بخش تعلیمات معنوی مراد به مرید تعلیم می‌دهد که چگونه فکر خود را به سمت مبدأ و در وجود خویش متمرکز کند و از این طریق هم به عشق و آرامش روحی می‌رسد و از طرف دیگر تفکر در او تقویت می‌شود. تفکر و تعقل راهگشای زندگی بشر و ابزار حل همه مشکلات وی است.
دستوراتی که در تمام سلاسل صوفیه حقه و متصل و نه رشته‌های منقطع به پیروان آنها داده می‌شود مشتمل است بر تعظیم اوامر و نواهی الهی، شفقت به خلق و خدمت. همین سه مورد کافی است تا بدانیم دستور کلی عرفا تعلیم انسانیت به پیروان خود و در حد متعالی آن است. از سوی دیگر رابطه کاریزماتیک بین مرید و مراد، سبب می‌شود تا مرید در حضور و غیاب مراد خود اوامر او را تا حد توان و بدون سختی اجرا کند و عشقی که مرید نسبت به مربی خود پیدا می‌کند او را ملزم می‌کند تا خود را از هر خطائی حفظ کند.عارف تمام عالم را عائله خداوند می‌داند و وظیفه خود می‌داند تا به همه شفقت و خدمت کند. لذا تمام همت خود را بر آن می‌دارد تا نه تنها ظلم و جوری نسبت به دیگران ننماید بلکه همه را از دوست و دشمن، غریبه و آشنا، کوچک و بزرگ دوست بدارد و در راه اعتلای آنان قدم بردارد.این همه سلسله و شاخه‌ها و نحله‌های صوفیانه را كه در دوره‌ی كنونی هم حیات دارند، و از صلح كُل و وحدت عالم انسانی سخن می‌گویند، امّا خود مكتب‌هایی جداگانه گشوده اند، چگونه می‌بینید؟

 در این ارتباط باید عرض کنم که در قدیم که ارتباطات و وسائل حمل و نقل و جابجایی همانند زمان کنونی نبوده انبیاء و پیامبران اشخاصی را مأمور می‌فرمودند تا به کشورهای دوردست مسافرت و در آنجا اقامت نمایند و افرادی را تربیت و جانشین خود قرار دهند. لذا می‌بینیم که بسیاری از سلاسل عرفانی یا بطورکلی دینی هم در حوزه شریعت و هم در حوزه طریقت در همه جای این جهان وحدت رویه و تعلیمات یکسان دارند. برای مثال هم موسی، هم عیسی، هم محمد، هم بودا، هم کنفوسیوس و دیگران همه ربا را حرام کرده‌اند. در صورتی که در آن تواریخ هیچکدام از آنها یکدیگر را ندیده بودند و حتی شاید اسامی همدیگر را هم نمی‌دانستند چون هزاره‌ها با هم اختلاف زمانی داشتند و هزاران کیلومتر از هم دور بودند. این موضوع نه تنها در اصول شریعت و فروع دین یعنی فرعیات دین شباهت غیرقابل انکاری دارد بلکه به طریق اولی کلیات عرفان و طریقت و اصول دین در همه آنها یکی است.

البته باید این موضوع را نیز مد نظر داشت که اساس صحت یک سلسله دینی اجازه و اذن مربی سابق به شخص لاحق است. بعضی افراد خودسرانه و بدون اجازه مربی خود اقدام به تشکیل فرقه‌ای کرده‌اند. این فرقه‌ها مد نظر ما نیست بلکه مصداق این شعر مولوی هستند:

حرف درویشان بدزدیده بسی     تا گمان آید که هست او خود کسی
خرده گیرد در سخن بر بایزید      ننگ  دارد  از  درون او     یزید
بی‌نوا از نان و خوان آسمان       پیش او ننداخت حق یک استخوان

فرقه‌های منقطع اگرچه خیلی شبیه به سلاسل عرفانی و درویشی متصل و معنعن هستند ولی چون اتصال ندارند مانند لامپی هستند که به کارخانه برق وصل نیست، ظاهرش شبیه است ولی روشنائی ندارد. یعنی آن نور را ندارد که روشنائی بخشد و نمی‌تواند چراغ راه  دیگران باشد و آنها را به مقصد راهنمائی کند.

موضوع را طور دیگری عرض کنم. نماینده یک مقام یا شخصیت به میزان اجازه‌ای که از آن مقام یا شخص دارد حق دارد بدون مراجعه به کسی که اجازه او را صادر کرده در امور مربوطه از طرف مقام اجازه دهنده به اختیار خود اقدام کند. برای مثال سفیر یک کشور در کشور دیگر می‌تواند طبق نظر خود و براساس فرمانی که به او داده شده از اتوریته خود استفاده کند و تصمیم بگیرد و سرنوشت روابط بین کشور خود و کشور میزبان را تغییر دهد. و اگر این فرد سفارتی از طرف کشور فرستنده نداشته باشد مداخله او فضولی در روابط دو کشور خواهد بود. مشابه همین موضوع در تمام مسائل دینی وجود دارد.

هرکس بدون اجازه از فردی که اجازه او به سلسله انبیاء و ائمه و اولیا نرسد اقدام به دعوی راهنمائی در شریعت یا ارشاد و هدایت در طریقت کند مشمول این آیه قران است که می‌فرماید مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللّهِ كَذِبًا لِيُضِلَّ النَّاسَ بِغَيْرِ عِلْمٍ یعنی ‏ستمكارتر از آنكس كه بر خدا دروغ بندد كيست که از روى نادانى مردم را گمراه می‌كند. و چه دروغی بالاتر از این است که انسان خود را نماینده خدا در شریعت یا طریقت معرفی نماید. مولوی در این ارتباط می‌فرماید:

حرف درویشان بدزدد  مرد دون     تا بخواند بر سلیمی زان فسون
کار مردان روشنی و گرمیست     کار دونان حیله و بی‌شرمیست

نکته تکمیلی دیگری در این ارتباط عرض کنم. گوینده کلمه توحید حتی به نفاق در جامعه اسلامی مصون از تعرض است. یعنی هیچ مسلمانی حق تعرض به کسی که وجود خداوند را به یکتائی اقرار کند ندارد. اگر عده‌ای این را برنمی‌تابند و دگراندیشان دینی را زندان می‌کنند یا معابد و حسینیه‌های آنان را تخریب می‌نمایند دلیل بر این است که چشمشان را بر احکام اسلام بسته‌اند تا مبادا موقعیت اجتماعی خود را از دست دهند. وسعت نظر اسلام مبتنی بر این موضوع است که هرکسی با هر فکری و عقیده‌ای می‌تواند به خوبی و خوشی در جامعه مسلمین زندگی کند. اگر در صدر اسلام هم بعضی حقوق اجتماعی مشرکین را سلب کردند برای این بود که از مجسمه پرستی و بت پرستی به حرکت به مرحله بالاتری از تفکر تشویق شوند.
 

خانمی از آلمان خواستند از شما بپرسیم که هدف خداوند از خلقت انسان چه بوده و جنابعالی غیر از توسل به ادله مذهبی چگونه می‌توانید این سوال را پاسخ دهید؟
 
در متون عرفانی به این سوال سرّ خلقت گفته می‌شود. این سرّ را باید از خود خالق یا نماینده او که حق دارد از جانب خداوند سخن بگوید پرسید و من و امثال من که مخلوق کوچکی هستیم اگر هم به نحوی از آن آگاه شویم حق بازگو کردن آن را نداریم. چون دانش را می‌توان به افراد منتقل کرد ولی درک کردن فقط باید توسط خود فرد صورت گیرد و چنانچه فردی مدرکات خود را به دیگری که آن را درک نکرده بازگو و القا کند شنونده را بیشتر گیج می‌کند. از این رو در سلوک مرید را از بیان مدرکاتش به دیگران منع می‌کنند و نه اینکه بخل داشته باشند.
برای مثال کسی که رنگ‌ها را دیده و درک کرده نمی‌تواند به کور مادرزاد بفهماند که رنگ سفید چگونه است. نابینا از بینا می‌پرسد مثال چیزی را بگو که رنگ سفید دارد. بینا می‌گوید چلوار و قند هردو سفید هستند. نابینا با چهار حسش (لامسه، شنوایی، ذائقه و بویایی) سعی می‌کند رنگ سفید را دریابد. ولی به تناقض می‌افتد چون قوه لامسه او خبر می‌دهد که رنگ سفید هم مثل چلوار نرم است و هم مثل قند سفت. می‌گوید مگر ممکن است چیزی هم نرم باشد هم سفت! تا وقتی قوه بینائی او بکار نیاید این تناقض رفع نمی‌شود. خداوند بر ما محیط است و ما محاط هستیم لذا نمی‌توانیم او را دریابیم. می‌گویند خدا همه جا هست و هیچ جا هم نیست. عقل ما به تناقض می‌افتد که چطور ممکن است چیزی همه جا باشد و هیچ جا نباشد!مثال ساده‌ای بزنم. دو جنین دوقلو در شکم مادر با هم گفتگو می‌کنند. یکی از آنها از دیگری سوال می‌کند آیا مادر وجود دارد؟ حتی اگر به سختی هر دو به این ادراک واحد برسند که بله حتما مادری وجود دارد که هردوی ما در رحم او هستیم و او خالق و رازق و حافظ ماست ولی هیچکدام از آنها نمی‌توانند به نیت والدین خود در تشکیل جنین پی ببرند. و براستی چه دلیلی داشته که والدین جنین‌ها خواستند موجودی مثل خود را بیآفرینند. قصدشان این بوده که اطفای حرارت جنسی خود کنند؟ آیا تنها بودند و احتیاج به وجودی از خودشان و مثل خودشان داشتند و نطفه را منعقد نمودند؟ آیا میخواستند وارثی داشته باشند که بقای مثلی آنها را پایدار کند؟ آیا می‌خواستند فرزندی تربیت کنند که ظهور آنان باشد؟ شاید اگر از والدین بچه‌ها پرسیده شود هدف انعقاد نطفه و خلق بچه‌ها چه بوده شاید یکی یا چندتا یا همه موارد فوق و یا بعضی موارد دیگر را بشمارند. مسلم است وقتی بچه‌ها متولد شدند و به تدریج سن‌شان زیاد شد آهسته آهسته به دلایل پدر و مادر در خلق آنها پی می‌برند. یعنی وقتی بالغ می‌شوند مفاهیم انگیزه جنسی را درمی‌یابند. وقتی خودخواهی ژن‌ها در آنها پدیدار می‌شود معنی آفرینش موجودی همانند خود را در ذهن می‌پرورانند. وقتی به این حقیقت پی می‌برند که روزی خواهند مرد انگیزه بقای نسل در آنها تقویت می‌شود. و وقتی که به کمال نسل خود می‌اندیشند به این فکر می‌افتند تا بچه‌ای داشته باشند که او را تربیت کنند و به کمالات برسانند. البته این مثال‌ها برای روشن کردن موضوع است و انسان در مراحل رشد فکری خود همان نیات والدین خود را درک می‌کند.مرا از استناد به ادله دینی منع کردید لذا از ورود به مجموعه این ادله خودداری می‌کنم و به ادله فلسفی و عرفانی متوسل می‌شوم. شرح بسیاری در باب این موضوع در کتاب عرفا هست که اگر میل داشتید به فصل چهاردهم مقدمه تفسیر بینظیر بیان السعاده حضرت سلطانعلیشاه و همچنین بخش‌های مختلف همان تفسیر مراجعه کنید. در سوره آل عمران می‌نویسند: خداوند غايتِ غايت‏هاست و نهايت طلب‏هاست زيرا هر فعلي فعليّتي را به دنبال مي‏آورد، و هر فعليّتي منتهي به فعليّت ديگر مي‏شود تا اينكه منتهي به فعليّتي بشود كه فوق آن فعليّتي نيست و آن ربوبيّت است، خواه فعليّت‏ها بر طريق مظاهر لطفي يا بر طريق مظاهر قهري منتهي به فعليّت آخر گردد. و غايت خلقت براي جميع موجودات انسان است و غايت انسان ربوبيّت است، چنانكه در حديث قدسي است: خلق كردم اشيا را به خاطر تو، و تو را آفريدم به خاطر خودم و اين معني بازگشت و رجوع است به طريق برگشت به نفس الامر و واقع. يا اينكه معناي آن چنين است: که همه چيز به خدا برمي‏گردد براي اينكه خداوند مبدأ مبادي و مصدر مصادر است، و هر موجودي چه جوهر باشد، چه عرض، مخلوق است؛ و هر مخلوقي داراي مصدر است، و هر مصدري داراي مصدر ديگري است تا اينكه به مصدر آخر منتهي شود، مانند حركت قلم كه مصدر آن حركت دست است، و مصدر آن حركت اعصاب و بندهاست، و مصدر آن حركت قوّة محرّكه است، و مصدر آن حركت قوّة فكريّه است، و مصدر آن نفس است، و مصدر آن عقل، و مصدر آن مشيّت، و مصدر آن ربوبيّت است، و اين انتها و رجوع است به طريق نظر. و اين رجوع اشاره به مبدأ بودن خدا مي‏كند و آن رجوع دلالت بر نهائيّت و آخر بودن او.

نکته آخر دیگری اضافه کنم که هرکس از سرّ خلقت آگاه شود نه کسی را سرزنش می‌کند و نه عیب کسی را می‌بیند. شاید با تفکر در این جمله، سوال کننده محترم بتوانند به پاسخ برسند. به عبارت دیگر در چه زمانی انسان می‌تواند عاشق هستی باشد و زشت و زیبایی برای او وجود نداشته باشد و همه چیز را زیبا ببیند؟ او باید در چه مقام و جایگاهی قرار بگیرد که چنین نگاهی به عالم داشته باشد؟ رسیدن به این مقام سرّ خلقت است.  ت.
 

در خاتمه ضمن تشکر از جنابعالی به‌عنوان آخرین سوال نظرتان را در باب سایت «هفت وادی» بفرمایید، توصیه‌ی‌تان برای گرداننده‌ی این پایگاه اینترنتی چیست؟

 گردانندگان این سایت همانند سایر علاقمندان که در زمینه نشر عرفان و تصوف اسلامی می‌کوشند بی‌شک مأجورند. نکته‌ای که باید عرض کرد این است که در احکام شریعت تبلیغ لازم است ولی در عرفان و تصوف و بطورکلی طریقت، تبلیغ جایگاهی ندارد.

برای اینکه کسی به عرفان و تصوف روی آورد باید به مرحله‌ای از بلوغ برسد. اگر این بلوغ در او پیدا نشود عرضه تصوف به وی در او اثری نمی‌کند. برای مثال اگر پدری به پسر خردسالش بگوید که توپ‌بازی را رها کن و ببین چه دختر قشنگی در آنسوی حیاط نشسته، وقعی به نظر پدرش نمی‌گذارد و همچنان توپ بازی می‌کند. ولی وقتی به سن بلوغ رسید و مقتضیات آن را دریافت، احتیاجی به توصیه پدر ندارد و تا عروس خانم را از دور ببیند یک دل نه صد دل عاشقش می‌شود. برای درک مفاهیم تصوف هم انسان باید به بلوغ فکری خاصی برسد. منتهی آنچه که عرفا در حق خلق انجام می‌دهند این است که با بیان حق و حقیقت سبب می‌شوند تا قوه تفکر و اندیشیدن در آنها تقویت شود و زودتر به بلوغ فکری لازم برسند.

در این راستا سایت‌ها و رسانه‌ها و مطبوعات در چند جهت می‌توانند اثرگذار باشند. اول اینکه از مزخرفاتی که معاندین راه خدا بر عرفان و تصوف اسلامی افترا می‌بندند و اذهان افرادی که تفکر نقادی ندارند را مشوب می‌کنند رفع شبهه شود. دیگر اینکه با عرضه متون عرفانی این گنجینه عظیم را در اختیار عموم قرار دهند تا طالبین راه خدا زودتر به آن دسترسی داشته باشند. بسیاری از افراد حتی در کشورهای پیشرفته اطلاعات زیادی از عرفان و تصوف اسلامی ندارند. اگر به زبان آنها این گنجینه عظیم به آنها عرضه شود می‌تواند رهگشای ایشان گردد. هرچند این موارد در راستای توسعه فرهنگ بشری است ولی مولوی خلاصه آن را اینطور می‌فرماید:

تا توانی در رضای قطب كوش     تا قوی گردد، كند در صيد جوش
چون  برنجد  بينوا گردند خلق     كز كف عقل است چندين رزق خلق
او چو عقل و خلق چون اجزای تن     بسته ی عقل است تدبير بدن
ضعف قطب از تن بود از روح نی     ضعف در كشتی بود در نوح نی
ياريی ده در مرمّت كشتي اش     گر غلام خاصّ و بنده گشتي اش
ياري ات در تو  فزايد  نی در او     گفت حق: ان تنصروا الله ينصروا

در این ارتباط اگر جزوات فرمایشات حضرتشان که به فارسی در سایت http://www.jozveh121.com  به زبانهای دیگر ترجمه و در اختیار عموم قرار گیرد سبب می‌شود تا رهگشای خسته دلان باشد.

نوشته‌شده در مصاحبه | برچسب‌خورده با , , | دیدگاهی بنویسید

مصاحبه با دکتر بیژن بیدآباد (3)

(برگرفته از سایت محترم هفت وادی)

آقای دکتر بیدآباد همانطور که می‌دانید عرفان و تصوف در دنیای مدرن، با چالشی جدی روبروست؛ در این چالش، دیگر شریعتمداران بنیادگرا نیستند كه صوفیان را به پرسش گرفته‌اند، از سویی عرفان‌های نوین، با نمادها و آموزه‌هایی كه برای جوامع مدرن به ویژه جوانان جذابیت دارد و به زعم آنان با اعمال عبادی خشك و تكراری، فقط سنت‌گریان را خاطر جمع نمی‌كند، و از دیگر سو، برای طبقات مختلف جامعه، جذابیت‌هایی پدید آورده، هر چند آزمون سده‌ها را پشت سر نگذاشته، امّا به نظر می‌رسد خیلی جدّی است و نظر منتقدانه هم به عرفان سنتی دارد. آیا این پدیده را رخدادی اصیل می‌دانید یا خیر؟ تحلیل شما چیست؟
 
عرفان علم است و دارای قوانین ثابت است. هرکسی در هرجای این عالم به تفکر بپردازد به قواعد مشخص و ثابتی در شناخت این عالم خواهد رسید. حال اسم این را شما عرفان نوظهور بگذارید یا عرفان منبعث از ادیان سامی یا ادیان شرقی، هیچ فرقی نمی‌کند. عرفان یعنی شناخت. یعنی شناخت قوانین هستی. قوانین هستی ثابت هستند و شناختن آنها علم است. آیا آب را اگر یک مسلمان یا مسیحی یا یهودی یا بودایی در سطح فشار دریا حرارت بدهد در سطح حرارتهای مختلف به جوش می‌آید؟ مسلما پاسخ منفی است. قانون علمی حاکم بر جوشیدن آب در صد درجه سانتیگراد است و این به مذهب و دین افراد کار ندارد. قوانین هستی که شکل متنوع و متکامل قوانین فیزیک و شیمی و زیست‌شناسی است نیز همینطور است. هرکس به میزان استعداد و تلاشش از هستی درکی می‌یابد و چنانچه این ادراکات متعالی باشد همه و همه در همه افراد چه کافر و چه دین‌دار به یک نقطه واحد می‌رسند. مزیت عرفان و تصوف اسلامی در وجود مربی است. مربی جامع تمام علوم عرفانی مربیان سلف خود است زیرا تحت تربیت مربی قبلی بوده و مربی قبلی تحت تربیت مربی قبل از خود الی حضرت آدم.
چالشی که باصطلاح شریعتمداران بنیادگرا با عرفان و تصوف دارند نه ناشی از اعتقاد آنها به دین است بلکه آنها نگران آن هستند که افراد با استماع آموزه‌های عرفانی دیگر وقعی به آنان نگذارند. شریعت و احکام آن که روش زندگانی فردی و اجتماعی افراد را در ارتباط با بهداشت فردی و روابط اجتماعی تعریف و تنظیم می‌کند مقدم بر درک عرفان و تصوف و بطورکلی طریقت است. زیرا فرد باید اول دبستان شریعت را تکمیل کند بعد از آن به دانشگاه عرفان و دوره‌های عالی تصوف برسد. هیچکدام از این دو در عرض هم نیستند و در طول هم قرار دارند. اگر شاگردی در دبستان شروع به تکفیر مطالب آموزشی دانشگاه بکند دلالت بر عدم آگاهی وی دارد.

همانطور که گفتید رعایت اعمال عبادی شریعت خشک و تکراری است ولی اگر روح طریقت با آن همراه شود کاملا جذاب و دوستداشتنی می‌شود. طریقت به شریعت روح و جان می‌دهد. به عبارت دیگر طریقت معانی احکام شریعت را آشکار می‌سازد لذا در هر مرحله سالک از رعایت آنها معنای جدیدی می‌یابد و لذت نوئی می‌برد.
 

جناب بیدآباد حضرتعالی از نظرگاه «عرفان و تصوّف»، «عقل مدرن» را چگونه می‌بینید؟ به عبارت دیگر یك عارف ریشه‌دار در سنت‌های سده‌ها كه نسب معنوی‌اش به مولانا، عطار و سنایی می‌رسد، با عقل مدرن چه برخوردی دارد؟

 كلمه عقل از لحاظ لغوی معانى متعددی دارد از جمله فهم الشى‏ء يعقله عقلا. يعنى فهميد آن را و ادراك كرد و تدبر كرد. عَقَل يعنى مقيد كرد و قيد زد. عقل در لغت به معنى منع و نهى نيز آمده است. و عقل را از آن جهت عقل گويند كه دارنده خود را از زلات نگاه می‌دارد. عقل به معني بند آوردن هم بكار برده شده است. در تمام اسامی که ذکر کردید، اشارات ایشان تقابل عقل جزوی و مادرزاد در مقابل عشق و عقل بالمستفاد است. سنایی می‌فرماید که:

عقل در كوي عشق ره نبرد     تو از آن كورچشم، چشم مدار

عطار می‌فرماید:
عقل اندر حق شناسي كامل است     ليك كاملتر ازو، جان و دل است
گر  كمال عشق  مي‌بايد  تو  را     جز  زدل، اين پرده نگشايد تو را

مولوی می‌فرماید:
تو تصور مي‌كني كاين عقل رنگ     دارد از گلزار معني بو و رنگ
عقل جزوي عقل استخراج نيست     جز پذيراي فن و محتاج نيست‏

سعدی می‌فرماید:
درد عشق از تندرستی خوشتر است      ملک درویشی ز هستی خوشتر است
عقل بهتر  می‌نهد  از  کاینات     عارفان گویند مستی خوشتر است

عقل، مبحث مفصلی در فلسفه است و حکما در بیان و طبقه‌بندی آن سلیقه‌های متفاوتی دارند ولی آنچه که مهم است این است که عقل چه در مراحل پائین و چه بالا یک حقیقت را دنبال می‌کند و آن راهگشائی انسان در یافتن منظور خویش است. آنچه که باید به دنبال آن بود کمال عقل است چه نام آن را عقل مدرن بگذارید چه غیرمدرن. واژه عقل مدرن در مقابل عقل یونانی بکار برده می‌شود. وجه تمایز آن دو را در این بیان می‌کنند که در عقل یونانی انسان از خودش می‌پرسد:که چه چیزی را تجربه کردم؟ و در عقل مدرن فرد از خود می‌پرسد: چه‌ چیزی را می‌توانم تجربه کنم؟ هردوی این تعقل اگر در محیط عقل مادرزاد قرار گیرند ابزار حصول خودیت می‌شوند ولی اگر در حیطه عقل بالمستفاد قرار گیرند ابزار تعالی هستی شامل خود و دیگران می‌گردد. مسلم است در هرکسی مراتب عقل بالا و بالاتر برود بهتر می‌تواند حقیقتی را که در غایت به دنبال آن می‌گردد پیدا کند. من از شما سوال می‌کنم کدام بهتر و بالاتر است؟ عقل مادرزاد که در همه ما هست. ولی عرفان تعلیم عقل بالمستفاد می‌دهد که عطار می‌فرماید:

عقل مادرزاد كن با دل بدل     تا يكي بيني ابد را تا ازل‏

بیان بیشتر در این باره موجب ملال خواننده می‌شود. توضیحات بیشتر را در مقاله زیر می‌توانید بخوانید:
عقل و حكمت در عرفان و تصوّف اسلامي  http://bidabad.com/doc/aql-va-hekmat.pdf

نوشته‌شده در مصاحبه | برچسب‌خورده با , | دیدگاهی بنویسید

مصاحبه با دکتر بیژن بیدآباد (2)

(برگرفته از سایت محترم هفت وادی)

در آن زمان قطب سلسله حضرت آقای حاج سلطانحسین تابنده رضاعلیشاه بودند. ایشان [حضرت آقای رضاعلیشاه] شخصاً در مراسم تعزیت ایشان [جناب آقای راستین] شرکت فرمودند.

دکتر بیدآباد_n

دکتر بیژن بیدآباد

 حضرت رضاعلیشاه در اصل مرشد و پیر حاج آقای راستین بودند و آنقدر بزرگ و با عظمت بودند که برای افراد کوچکی نظیر من استفاده از محضرشان آسان نبود. مدتی دلتنگ بودم. جناب آقای حاج یوسف مردانی در آن ایام در خارج از کشور در مسافرت بودند به ایران بازگشتند. در ابتدا میل نداشتم خدمت ایشان بروم. صبح جمعه برادرم دکتر بهروز بیدآباد پیشنهاد کرد تا به مجلس فقری صبح جمعه کرج برویم. جناب آقای مردانی در مجلس بودند و آنجا همان حالات قبلی عارض شد. صبح جمعه بعد، مجدد با اخوی به مجلس کرج رفتیم و باز همان حالات قدیم دریافت شد. از آن سال یعنی سال ۱۳۷۰از محضر پرفیض ایشان بهره‌مند شدم.

در ۱۷ شهریور سال ۱۳۷۱ حضرت رضاعلیشاه رحلت فرمودند و ماتمی بر همه دوستداران ایشان رخنه کرد. جانشین منصوص آن حضرت، حضرت حاج علی آقا تابنده محبوبعلیشاه زمام امور فقر را عهده‌دار شدند و خود ایشان هم تا پایان عمر شریف خود یعنی ۲۷ دی ۱۳۷۵ که چهار سال بیشتر به طول نکشید همواره بار غم جانگاز پیر و مرشد خود را بر دوش مبارک داشتند. پس از رحلت حضرت محبوبعلیشاه حضرت آقای حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوبعلیشاه جانشین منصوص آن حضرت بر مسند ارشاد متمکن شدند و همه فقرا منجمله این حقیر از فیوضات آن حضرت مستفیض می‌شویم.


شما در دبیرستان، ریاضی، در دوره‌ی لیسانس، علوم سیاسی خوانده‌اید و از آن پس تا پایان دوره‌ی دكترا، اقتصاد رشته‌ی تخصصی‌تان بوده است، اما گستره‌ی پژوهش‌تان به فلسفه، عرفان و حقوق كشیده، انگار تخصصتان در برنامه‌ریزی و توسعه، راهگشای توجه و تمركزتان به این حوزه‌ها هم بوده، چطور توانسته‌اید در این وادی‌ها هم همان دقتی را داشته باشید كه در آثار اقتصادی‌تان نمایان است؟
 
مطالعه فلسفه، روانشناسی، عرفان، کتب دینی، فیزیک، شیمی، بیولوژی و طب را از اوان جوانی شروع کردم. در این مطالعات دنبال پاسخ به سوالی بودم که در هر انسانی هست. آن سوالات کیستی و چیستی خود و این عالم است. مطالب و متون متنوع را می‌خواندم تا بفهمم این هستی از کجاست؟ و قوانین این حیات چیست؟ و چگونه باید به علت خلقت پی برد؟ مرا که آفریده؟ و هدفش از آفریدن من چه بوده؟ و وظایف طبیعی من درباره این خلقت چیست؟ در وجود همه ما این سوالات هست منتها گاهی شدت می‌گیرد و گاهی مسائل زندگی باعث می‌شوند تا یافتن پاسخ به این سوالات را برای مدتی فرآموش کنیم.
مشوق اصلی من در این مطالعات در ابتدا حاج آقای راستین بودند. بعضا کتابهایی را که مطالعه می‌کردم ملاحظه می‌کردند و می‌فرمودند تا سوالاتم را از ایشان بپرسم. من هم در هر موقع مناسب از ایشان سوال می‌کردم و جواب کافی می‌دادند. مدتی علاقمند به نواختن گیتار کلاسیک شدم. ایشان گیتار مرا دیدند و فرمودند قطعه‌ای نواختم. تحسین کردند ولی گفتند تعلیم موسیقی مانع درس می‌شود. من هم تعلیم گیتار را ترک کردم و همچنان به درس و مطالعه پرداختم.

در سنین نوجوانی دروس مختلف فقهی و ادبیات را نزد حاج آقای رازی که در آن زمان در تهران مأذون نماز بودند تعلیم گرفتم.

جناب آقای مردانی تحصیلات ظاهری خود را در رشته الهیات در دانشگاه مشهد گذرانده‌اند. بیانات ایشان هم مملو از مطالب عرفانی و دینی است. کتبی را که در سخنانشان ذکر یا توصیه می‌کردند مطالعه می‌کردم. در اکثر جلسات سخنرانی ایشان که بالغ بر هزار جلسه است شرکت می‌کردم که خود آن جلسات کلاس‌های درس بسیار پرمحتوایی است.

حضرت آقای دکتر تابنده فارغ التحصیل و استاد مجرب رشته حقوق هستند و تألیفات و مقالات بسیار زیادی در زمینه مسائل اجتماعی دارند. مطالعه متون تحریری ایشان عمق وقوف آن حضرت در مسائل اجتماعی و حقوقی را آشکار می‌سازد. علاوه بر آن فرمایشات متعدد حضرت آقای تابنده در همه مسائل زندگی فردی و اجتماعی بسیار گسترده و پرمغز است. همواره سعی داشته و دارم که نوار فرمایشات ایشان در جلسات مختلف را بشنوم.

سال ۱۳۸۱ یکی از سخنرانی‌های حضرت آقای تابنده در مجلس فقری نظرم را جلب کرد تا در ارتباط با فرمایشات ایشان مقاله‌ای در باب فقه ربا و وام‌های سرمایه‌گذاری و مصرفی بنویسم که بعدا آن را در کنفرانسی در مالزی ارائه کردم. آقای دکتر چوبک از دوستان قدیمی ایشان نسخه‌ای از آن مقاله را خدمت حضرتشان تقدیم کرد. ایشان نیز بزرگواری فرموده و مقاله را مطالعه و تذکراتی در حاشیه آن مرقوم و حضوراً پس از راهنمائی جزوات آموزشی خودشان در زمینه حقوق تطبیقی که قبل از انقلاب در دانشگاه تهران تدریس می‌فرمودند را مرحمت و به زمینه‌های قابل بسط اشاره و راهنمائی کردند. منجمله این موضوعات بانکداری و بیمه در اسلام بود.

نظریات ایشان در این زمینه‌ها بسیار جالب است و سعی کردم آنها را در چارچوب‌های علمی متداول بسط دهم. در بیاناتشان در مجالس مختلف فقری و ملاقات‌ها زمینه‌ها مختلفی از حکمت احکام اسلامی را تشریح می‌فرمودند. با گوش کردن نوارهای اکثر قریب به اتفاق سخنرانی‌های ایشان که غالب بر چند هزار سخنرانی می‌شود  و براساس رهنمودهای حضرتشان در دهه گذشته نزدیک به دویست عنوان کتاب و مقاله به زبانهای فارسی و انگلیسی در زمینه‌های مختلف اقتصاد، بانکداری، حقوق، سیاست، روابط بین‌الملل و … نوشتم و بعضاً نسخه‌ای از آنها را تقدیم حضور حضرتشان می‌کردم که راهنمائی می‌فرمودند. در تمام این متون مسائل مختلف اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و بین‌المللی از منظر عرفان و تصوف اسلامی بررسی و بر این مبنا تدوین شدند. تحریض و ارشاد حضرتشان قوه محرکه این فقیر بوده و هست.

در یکی از جلسات که همراه عده‌ای شرفیاب حضورشان شدم رویه حضرت صالحعلیشاه را در اصلاح و توسعه جامعه تشریح فرمودند و مثال‌هایی عملی از نحوه طرح، اصلاح و اقدامات توسعه‌ای آن حضرت را بازگو فرمودند و آموختند که چگونه باید تلاش کرد تا زمینه اصلاح و ترقی جامعه را فراهم نمود. باز در جلسه دیگری ضمن تشویق اصلاح مکانیزم‌های اجتماعی و اقتصادی فرمودند: در زمانی که ممنوع القلم نبودم مطالبی را برای اصلاح رویه‌های جاریه اجتماعی می‌نوشتم و اگرچه در ابتدا با آن مقابله می‌شد ولی پس از مدتی همان‌ها را بکار می‌گرفتند و اجرا می‌کردند. در این راستا به حقیر تعلیم فرمودند که هرچند پیشنهادات اصلاحی با نام نویسنده در جامعه معرفی نشوند و حتی با آنها مخالفت هم بکنند ولی در عمل بکار گرفته خواهند شد و تکلیف فرمودند که در ارتباط با ترفیع و ترقی جامعه همچنان بنویسم. از دستآوردهای عملی این تلاش می‌توان به فتح باب دو زمینه وسیع و گسترده اقتصاد اخلاق و بانکداری راستین اشاره کرد که در نوع خود در جهان امروز بی‌مانند هستند./ ادامه دارد …

نوشته‌شده در مصاحبه | برچسب‌خورده با , , , , , | دیدگاهی بنویسید