13271396793

السّلام علیک یا علی بن موسی الرّضا

نوشته‌شده در مناسبت ها | 2 دیدگاه

عکس/187

حضرت آقای حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوب علیشاه سلّمه الله

و جنابان آقایان حاج سید علیرضا جذبی (ثابتعلی) و حاج غلامعلی فرهانپور (کرمعلی) حفظهماالله.

زمان: میلاد مسعود حضرت امام رضا علیه السلام (4 شهریور 1394).

مکان: تهران؛ پاسداران، گلستان هفتم.

(عکس از برادر عزیز، آقای بخشیان)

روز میلاد حضرت رضا (ع)

حضرت آقای مجذوب علیشاه سلمه الله و آقایان ثابتعلی و کرمعلی حفظهما الله

نوشته‌شده در عکس | برچسب‌خورده با , , , , , | دیدگاهی بنویسید

استاد مرتضی عبدالرسولی

قسمتی از مصاحبه «کیهان فرهنگی» با استاد مرتضی عبدالرسولی

کیهان فرهنگی: استاد، ما امروز خدمت رسیده ایم که راجع به آثار شما – مخصوصاً قرآن ثلثی که مشغول تحریر آن هستید – اطلاعاتی کسب کنیم و اگر ممکن باشد، آن را زیارت کنیم.

استاد عبدالرسولی

استاد عبدالرسولی و نمونه ای از کتابت قرآن ایشان

استاد عبدالرسولی: اولاً مصرّانه و عاجزانه تمنا دارم که از خطاب استاد به من خودداری فرمایید چون به هیچ وجه استحقاق آن را نداشته و ندارم. استادان این هنر شادروانان میر عمادالحسنی و درویش عبدالمجید طالقانی در عهد صفویه و محمد رضا کلهر و عمادالکتاب سیفی قزوینی در عهد قاجاریه بوده اند؛ والسلام. حقیر، همان عبدالرسولی، خطاط ساده ای بیش نیستم.

کیهان فرهنگی: آقای عبدالرسولی، خواهشمندیم ابتدا شرح مبسوطی از زندگی خود و تعلیم خوشنویسی و استادانی که در این رشته داشته اید، بیان بفرمایید.

استاد عبدالرسولی: بنده متولد 1284 شمسی هستم. پس از اتمام تحصیلاتم در مدرسه ثروت قدیم و سپس دارالفنون، قبل از ورود به خدمات دولتی، از مکتب و تعالیم شادروان پدرم – که غیر از استادی در ادبیات، استاد کاملی در نسخ و رقاع و نستعلیق و شکسته و تحریر بودند – استفاده کرده ام. بعداً که به خدمت وزارت فرهنگ و فوائد عامه قدیم و سپس اداره صناعت و فلاحت و بعد وزارت پیشه و هنر و بعد بانک صنعتی و معدنی ایران و سپس سازمان برنامه و بعداً شرکت ملی نفت درآمدم، در اثر اشتغالات اداری، کمتر فرصت ادامه ی هنر را داشته ام. اما شادروان پدرم از کودکی مرا به خدمت ملک الخطاطین شریفی، که از مبرزترین شاگردان کلهر و در کتابت بی نظیر بود، اعزام داشت. ولی در مدت بسیار کوتاهی به مناسبت اشتغال به تحصیل، چیز قابلی نیاموختم. تا آنکه چند سال بعد، پدرم مرا به خدمت آقا میرزا حسن خان عاصم، که از شاگردان ممتاز آقا میرزا کاظم خوشنویس بود، سپرد. اما باز هم به مناسبت ادامه ی تحصیل، فقط مدت کوتاهی از خدمت ایشان استفاده کردم. تا آنکه چندین سال بعد که در اداره کل صناعت و فلاحت اشتغال داشتم، پس از زیارت گلستان سعدی و رباعیات خیام به خط بسیار ممتاز شادروانImage0001 استادم علی منظوری خدمت آن مرد عالیقدر رسیده و مدت مدیدی از تعالیم آن استاد در نستعلیق بهره ها بردم. تا آنکه درست در سال 1323، تحریر کتیبه ی سلسله اولیای مزار سلطان علیشاه گنابادی (قدّس سره) در بیدخت گناباد ضرورت پیدا کرد. این بود که ناچار به خدمت یگانه استاد خط ثلث، جناب امیر الکتاب ملک الکلامی که آن اوقات فردی منحصر به فرد و یکتا بود، راه یافته و مدت های متمادی از محضرشان خط ثلث آموختم. و پس از فوت آن تنها استاد خط ثلث، مستقیماً به تحریر کتیبه ی ثلث بیدخت گناباد در چهل متر پرداختم که امروزه در آن مزار شریف نصب و موجود می باشد.

بنا براین به طوری که عرض شد، غیر از مرحوم پدرم، استادان بنده شادروان ملک الخطاطین شریفی، میرزا حسن خان عاصم، علی منظوری حقیقی و امیرالکتاب ملک الکلامی بوده اند. ولی چون شادروان پدرم کلکسیون بسیار ارزنده و ممتازی از خطوط اساتید درجه اول قدیم، مخصوصاً تقویم بسیار ذی قیمت و شاخص کلهر، موجود داشت، این بود که همواره ار مطالعه و بازدیدهای ژرف نگرانه ی آنها مشق نظری و ذهنی را ادامه داده و استفاده ها بردم. ولی به طوری که دوستان و آشنایانم می دانند، توجه و علاقه ی زایدالوصف حقیر به کارهای هنری ضمن اشتغالات اداری بعد از راهیابی به عوالم عرفان و درویشی و توسل و تمسک به ولایت علی بن ابیطالب (ع) و تشرّف به فقر از سال 1323 به بعد بوده است. چنانکه کتیبه های ثلث و نستعلیق حقیر در مزار بیدخت گناباد مویّد و گویای آثار این ناچیز است. با آنکه در کارهای اداری موظف به صرف اوقات بسیار حساس و فشرده بوده ام، به علت آنکه هیچ گاه کوچکترین گرفتاری یا اعتیادی به هیچ چیز نداشته و ندارم، پس از پنجاه سال راهیابی و تشرّف به فقر، همواره سحرخیز بوده و هستم؛ در کارهای هنری نیز به عنایت و توفیق الهی آثاری عرضه کرده ام که گاه آشنایان و دوستانم را به تعجب واداشته است که چگونه این همه کار به دست این ناچیز انجام گرفته است. با تمثیل به شعر خواجه باید عرض کنم:

صبح خیزی وسلامت طلبی چون حافظ     هرچه کردم همه از دولت قرآن کردم

…..

*استاد عبدالرسولی در دی ماه 1373 دار فانی را وداع گفت و در صحن بالای مزار سلطانی بیدخت آرام گرفت. این شعر بر سنگ مزار ایشان نگاشته شده است:

رویم سیاه و غرق گناه و امید عفو       چون ذره ای به پرتو خورشید رفته ام

علاقمندان مطالعه متن کامل این مصاحبه می توانند به ماهنامه کیهان فرهنگی، سال پنجم، شماره 8، آبان 1367، صفحات 4 تا 7 مراجعه فرمایند.

نوشته‌شده در شرح حال | برچسب‌خورده با , , , , , , , , , , , , , , , | 2 دیدگاه

عکس/186

از راست به چپ: آقایان حاج عزیزالله معینی، شادروان حاج اسماعیل صاحبی، شادروان حاج شکرالله سالاری، حاج ضیاءالدین صاحبی، شادروان حاج میرزا محمد شفیع نورائی بیدختی.

زمان:سال 1338 خورشیدی.

مکان: بیدخت؛ منزل مرحوم ملا نورعلی نورائی.

آقایان معینی، صاحبی، سالاری، صاحبی، نورائی

آقایان معینی، صاحبی، سالاری، صاحبی، نورائی

نوشته‌شده در عکس | برچسب‌خورده با , , , , , , , | دیدگاهی بنویسید

یادی از گذشته؛ به مناسبت روز پزشک

برگرفته از کتاب «یادنامه صالح»:

… در آن موقع حکومت گناباد با مرحوم اسعدالملک اردلان، از اهالی کردستان و از برادران اهل تسنن و شافعی، بود. اهل تسنن، مخصوصاً شافعی ها، به طور کلی درویش دوست و بلکه غالباً در سلسله ای از دراویش هستند و آنهایی که درویش نیستند و داخل سلسله نشده اند، به دراویش علاقه دارند و احترام می گذارند.آقای اردلان هم علاوه بر وجهه ی درویش دوستی، به جناب ایشان [حضرت صالح علیشاه] ارادت مخصوص داشت و به اعمال و گفتار و کردارشان احترام می گذاشت و کاملاً به معنویت حضرتش معتقد بود و محترم می شمرد.

… در زمان حکومت آقای اردلان، مرحوم صالح علیشاه مریض شدند؛ و نسبتاً مرض طولانی شد. روزی آقای اردلان برای عیادت ایشان به بیدخت آمد؛ و در بیرونی نشسته بود که موقع و اجازه ی آمدن به اندرون و عیادت داده شود. نگارنده [حاج علی محمد سلطانپور] به عنوان میزبان در بیرونی در خدمت وی بودم. پرسید: «طبیب معالج ایشان کیست؟» گفتم: «آقای ملاّ محمد جعفر*.» گفت: «چیزی راجع به چنین طبیبی نشنیده ام.» گفتم: «مراجعاتی از مردم دارد ولی چندان شهرتی از وجهه ی طبابت ندارد. معالجات و مداوای وی تماماً طب قدیمی و ادویه اش تمام گیاهی است.» در جواب من گفت: «حالا که آقا او را انتخاب فرموده است، یقین دارم که طبیب مشهور گناباد خواهد شد.» و همین طور هم شد؛ مرحوم ملاّ محمد جعفر در گناباد مشهور شد و شامّه ی طبی بسیار خوب و درستی پیدا کرد طوری که از گناباد و اطراف آن، از اهالی شهر گرفته تا بیابانی ها و بلوچ های چادر نشین، به وی رجوع می نمودند و نتیجه هم می گرفتند؛ و او مرجع طبی عموم واقع گردید.

*مرحوم ملا محمد جعفر از اهالی بیلند گناباد بود.

…………………………………………..

یادنامه صالح، به مناسبت یکصدمین سال میلاد حضرت آقای حاج شیخ محمد حسن بیچاره بیدختی صالح علیشاه (قدّس سرّه العزیز)، گردآوری و تدوین: هیأت تحریریه کتابخانه صالح حسینیه امیر سلیمانی، ناشر: کتابخانه حسینیه امیر سلیمانی، تهران، چاپ اول، 1367، صفحه 75.

نوشته‌شده در مناسبت ها, یادی از گذشته, کتاب | برچسب‌خورده با , , , , , , , , , , , , | دیدگاهی بنویسید

عکس/185

حضرت آقای محبوب علیشاه در میان جمعی از فقرا در بیدخت. حضرت آقای مجذوب علیشاه نیز حضور دارند.

مرحوم حاج اسماعیل اسماعیلی (با مندیل زرد)، از فقرای قدیمی حاجی آباد گناباد، در عکس دیده می شود.

در بیدخت

حضرت آقای محبوب علیشاه در بیدخت

نوشته‌شده در عکس | برچسب‌خورده با , , , , , | دیدگاهی بنویسید

یک شعر

سه پلشت

سروده ی: سید غلامرضا روحانی

سه پلشت آيد و زن زايد و مهمان برسد        عمه از قم برسد، خاله ز كاشان برسد

خبر مرگ عمو جان   برسد   از   تبريز     نامه ي رحلت دايي ز خراسان برسد

صاحب خانه و بقال محل از دو طرف          اين يكي رد نشده، پشت سرش آن برسد

طشت همسايه گرو رفته و پولش شده خرج     به سراغش زن همسايه، شتابان برسد

هر بلائي به زمين مي رسد از دور سپهر     بهر ماتمزده ي بي سر و سامان برسد

اكبر از مدرسه با ديده ي گريان آيد           وز پي اش فاطمه با ناله و افغان برسد

اين كند گريه كه من دامن و ژاكت خواهم   آن كند ناله كه كي گيوه و تنبان برسد

كرده تعقيب زهر سوي، طلبكار، مرا         ترسم آخر كه ازين غم، به لبم جان برسد

گاه از آن محكمه آيد پي جلبم مأمور         گاه ازين ناحيه آژان پي آژان برسد

من درين كشمكش افتاده كه ناگه ميراب     وسط معركه چون غول بيابان برسد

پول خواهند زمن و من كه ندارم يك غاز     هر كه خواهد برسد؛ اين برسد، آن برسد

من گرفتار دو صد ماتم و روحاني گفت     سه پلشت آيد و زن زايد و مهمان برسد

سيد غلامرضا روحاني در 21 ارديبهشت 1276 خورشيدي در شهر مشهد ديده به جهان گشود. در تهران پرورش يافت. در وزارت ماليه و شهرداري خدمت كرد. از دوازده سالگي داراي استعداد و ذوق شعري بوده و به سرودن اشعار مي پرداخته و متدرجاً در انواع شعر اعم از فكاهي و جدي مهارتي به سزا يافته است. طليعه فكاهيات روحاني در حدود يك هزار بيت در سال 1313 خورشيدي منتشر گرديد. اشعار او داراي هدف هاي اجتماعي، اخلاقي و انتقادي است.

نوشته‌شده در شعر | برچسب‌خورده با , | دیدگاهی بنویسید