1393398_573973822669128_394559382_n

Advertisements
تصویر | منتشرشده در بدست | دیدگاهی بنویسید

عکس/275

آدمیزاده طرقه معجونی است     کز فرشته سرشته  وز حیوان

گر کند میل این،شود کم ازاین     ور رود سوی آن، شود به ازآن

IMG_0931

نوشته‌شده در شعر, عکس | دیدگاهی بنویسید

سخن مجذوب/34

  از بیانات حضرت آقای حاج دکتر نورعلی تابنده (مجذوب‌علیشاه) سلّمه الله تعالی
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
شعری است می‌گوید:
آدمیزاده  طرفه معجونی  است         کز فرشته سرشته و ز شیطان (حیوان)
از لحاظ ظاهری بدن هم می‌بینیم مثلاً می‌گویند بدن انسان و هر جانداری، به آب نیازمند است. آب سردی است می‌خورد؛ چای داغ هم می‌خورد. همه‌ی اینها مایع برای او حساب می‌شود. ولی آیا این آب سرد و این چای هر دو یکطور است و بشر به هر دوی اینها به یک جور نگاه می‌کند؟ نه. عملاً می‌بینیم. زندگی خودمان است، هر دو را بشر تمایل دارد. یک مقداری یک مدّتی با مهر و محبّت و به‌ اصطلاحِ ما، به صلح علاقه‌مند است و به صلح رسیدگی می‌کند. همین انسانِ صلح‌جو گاهی مشت، گره می‌کند و جزئی حرکت مخالفی را سرکوب می‌کند که براندازد.
تشخیص واقعی و صحیح این موارد را خداوند و مصلحت‌اندیشی خداوند می‌داند. یعنی هر چه مصلحت دانست؛ که گاهی چای داغ برایش می‌گذارد و گاهی آب یخ.
به همین اندازه هم چون به انسان سِمَتِ خلافت‌اللّهی داده است، به هر اندازه که مصلحت بداند این را به این انسان تعلیم می‌کند و این که فرمود: وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمٰاءَ كُلَّهٰا (بقره، 31) یعنی همین صفاتی که برای خلیفةالله، ما تشخیص می‌دهیم لازم است، به هر اندازه مصلحت بداند می‌گذارد.
به‌همین‌جهت از انواع مختلف حالات و حتّی انواع متضاد حالات، از رحم و شفقت و غضب، همه‌ی اینها را آفریده. همه‌ی اینها در مورد بشر مورد استفاده قرار می‌گیرد و آن عقل الهی می‌کند. مسائل مهمتر آن رابطه‌ی اصلی ما که خداوند باشد و توسط نمایندگانی که خودش تعیین کرده و یا نمایندگانِ آن نمایندگان قرار داده است. ان‌شاءالله خداوند ما را در ذیل سایه‌ی این نمایندگان حفظ کند. هم جسم‌مان و هم روح‌مان را حفظ کند.
…………………………………………..
* صبح جمعه 23 اسفند 1392.
@jozveh121
نوشته‌شده در سخنرانی | برچسب‌خورده با , , , | دیدگاهی بنویسید

سخن مجذوب/33

 از بیانات حضرت آقای حاج دکتر نورعلی تابنده (مجذوب‌علیشاه) سلّمه الله تعالی

در باره ی قطبیّت حضرت سلطان علیشاه:

آقای سلطان‌علیشاه هم بعد از فوت حضرت سعادت‌علیشاه قطب شدند؛ به‌اصطلاح یعنی رهبر شدند.

91-08-Dr-Nour-Ali-Tabandeh-Majzob Alishah (58)

حضرت آقای مجذوب علیشاه حفظه الله تعالی

از زمان خود آقای سعادت‌علیشاه دو تا ادّعای نادرست بود: یکی صفی، مشهور به صفی‌علیشاه، مرد فاضل دانشمند و با طبع شعر. طبع شعر هم خیلی در عرفان مؤثّر است که تفسیر را به شعر در آورده. داماد شاه مرید شیخ صفی‌الدّین بود؛ یک موقعیتی داشت. یکی هم حاج آقا محمّد منوّر، عموی حضرت رحمت‌علیشاه، مرد مجتهد پیشنمازی که علما همه به او توجّه داشتند و خیلی هم شخصیت به او می‌دادند. این دو تا بود که شاید تعداد خیلی کمی از درویش‌های قدیم آمدند با ایشان تجدید کردند. شرح‌حالشان هست. ایشان جانشین چنین وضعیتی شدند.
من به یکی که از لحاظ جامعه‌شناسی به‌قولی در اروپا صحبت می‌کرد، برایش این توجیه را کردم. برای ما زیر همه‌ی این توضیحات، اراده‌ی الهی وجود دارد. او را می‌بینیم. می‌گوییم خواست خدا بود. ولی برای او این توضیح را دادم. گفتم آقای سلطان‌علیشاه دیدند اگر به امور اجتماعی با شاه با دربار و اینها بپردازند، هرگز ظاهراً به آنها نمی‌رسند و حسادت آنها را هم زیاد می‌کنند. مردم هم از دولت و دربار و این چیزها خوششان نمی‌آید. اقتضای استغنای طبع و علوّ طبع این است که در درویش‌ها باید باشد دیگر، چه برسد به قطب که دریای آن است.
اقتضاء داشت وقتی که کامران میرزا نایب‌السلطنه پسر ناصرالدّین شاه (مثل اینکه) آمد پیغام ناصرالدّین شاه را داد گفت که اعلیحضرت فرموده‌اند که من دو – سه روز دیگر برمی‌گردم. خواهش می‌کنم تشریف داشته باشند. من می‌خواهم زیارتشان بیایم. نمی‌دانم ایشان شاید هم خیال داشتند هفت، هشت، ده روز بمانند ولی مع‌ذلک جلوی خودِ او صدا زدند: «آشیخ تقی (مباشرشان بود)، وسایل سفر را آماده کن. همین امروز عصر حرکت می‌کنیم.» بعد به فقرا یک جور جواب دادند. گفته بودند خوب است شاه به ما توجّه داشته باشد. فرموده بودند درویشی که نظر به شاه دارد به درد درویشی نمی‌خورد. درویش باید فقط به خدا نظر داشته باشد. به خود او فرموده بودند: «ما چه کسی هستیم که شاه بیاید دیدن ما. ما یک دهاتی هستیم. اگر به ما مثل یک شهروند به‌قولی نگاه می‌کند، پا شود بیاید بیدخت. من خودم را لایق نمی‌دانم شاه بیاید دیدن ما. اگر هم به‌عنوان قطب می‌گوید و می‌خواهد بیاید دیدن قطب، زیارت قطب (حالا به چه عبارتی) او نباید بگوید. پا شود پیاده بیاید بیدخت مرا ببیند.»

……………………………………………….
* تاریخ 24 فروردین 1384، در بیدخت
@jozveh121
 
نوشته‌شده در سخنرانی | برچسب‌خورده با , , , , , , , , | دیدگاهی بنویسید

عکس/274

برگزاری یکصد و دوازدهمین سالروز (26 ربیع الاول 1327 قمری) شهادت حضرت آقای حاج سلطان محمد بیدختی گنابادی سلطان علیشاه، قطب سی و چهارم سلسله طریقت نعمت اللهی سلطان علیشاهی (گنابادی) با حضور حضرت آقای حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوب علیشاه سلّمه الله تعالی.

زمان: 23 آذر 1396     مکان: حسینیه امیرسلیمانی، تهران، خیابان بهشت، کوچه معراج.

 

 

نوشته‌شده در مناسبت ها, عکس | برچسب‌خورده با , , , , , , , | دیدگاهی بنویسید

عکس/273

حضرت آقای حاج ملاعلی بیدختی نورعلیشاه ثانی (طاب ثراه)، قطب سی و پنجم سلسله طریقت نعمت اللهی سلطان علیشاهی (گنابادی)؛ نشسته، نفر وسط . سمت چپ ایشان: حاجی حسام و حضرت صالح علیشاه (در نوجوانی). سمت راست ایشان: جناب حاج شیخ عبدالله حایری و حاج آقا محمدباقر سلطانی (در کودکی). ایستاده با ردای سبز: ملا نعمت الله (پدر حاج غلامحسن شفیعی بیدختی).

2017-01-24-11-01-27-01

نوشته‌شده در عکس | برچسب‌خورده با , , , , , , , , , , | دیدگاهی بنویسید

سخن مجذوب/32

بیانات حضرت آقای حاج دکتر نورعلی تابنده (مجذوب‌علیشاه) به مناسبت میلاد مسعود حضرت پیامبر اکرم صلوات الله علیه و حضرت امام صادق علیه السلام (قسمت اوّل)

بِسْمِ‌اللهِ‌الرَّحْمنِ‌الرَّحیم
میلاد مبارک رسول اکرم و همچنین نواده و فرزندش، حضرت جعفر صادق (ع) که بنابر خطبه ی عرفانی که روزهای جمعه خوانده می‌شود، مروّج دین خَیرُ الانام است مبارک باشد. مروّج دین خَیرُ الانام دلالت دارد برmajzoobalishah12 اینکه همین فعالیت اجتماعی حضرت صادق (ع)، مکمّل فعالیت پیغمبر بود. ولی از جنبه‌ی مذهبی حضرت صادق (ع) تابع حضرت محمد (ص) بودند. امروز را به همه‌ی مؤمنین، به همه‌ی مسلمین و بلکه به همه‌ی به قول امروزی‌ها دنیای متمدن و بلکه دنیای وحشی تبریک می‌گویم. برای ما عید بزرگی است.
ای گروه مؤمنان  شادی کنید                              همچو سرو و سوسن آزادی کنید
امروز بشارت الهی و بشارت نجات در حد اعلای روشنی رسید. البته خداوند از همان اول خلقت آدم این بشارت را داد. خداوند به پدر ما حضرت آدم فرمود: دیگر بهشت جای تو نیست. بسیاری می‌گویند حضرت آدم خطایی کرد و خداوند او را گوشمالی داد، نه اینکه مجازات کند. خداوند هم نفرمود برو بیرون. فرمود آن غذایی که تو خوردی و مستلزم دفع است (بشر غذا که می‌خورد، باید آن را دفع کند) بهشت جای دفع نیست و دیگر تو نمی‌توانی در بهشت باشی. البته این از جنبه‌ی خود آدم مجازات تلقّی می‌شد و به همین دلیل هم، آدم اقرار کرد و گفت: رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا (سوره اعراف، آیه 23) «پروردگارا ما به خودمان ظلم کردیم. خداوند هم او را بخشید، خودش به او یاد داد.»
ای دعا از تو اجابت هم ز تو       ایمنی از تو مهابت هم ز تو
فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کلِماتٍ (سوره بقره، آیه 37) آدم از جانب خدا، معانی کلماتی را دریافت کرد و آنها را به زبان آورد و گفت: رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا اقرار کرد و به دنباله‌اش گفت: وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَکونَنَّ مِنَ الْخاسِرین‏ (سوره اعراف، آیه 23) «اگر ما را نبخشی و رحم نکنی و قرار باشد ما همیشه در این خاکدان زمین باشیم، مِنَ الْخاسِرین، از زیانکارها هستیم.» خداوند او را بخشید. اما شیطان خلاف کرد. یعنی بر خلاف فطرت و ناموس خلقت، کاری کرد. آدم بر خلاف خلقت ظاهراً کاری نکرد. به عنوان اینکه باغبانِ این باغ یعنی حق تعالی (جلَّ جلاله) که باغ را به او سپرد، گفت که از این درخت نخور! او از آن هوسی که خود خداوند در هر انسانی به نام اشتها یا میل آفریده، اطاعت کرد؛ اما شیطان بر خلاف فطرت عمل کرد. خداوند به آدم گفت: اینجا مقتضی این نحوه‌ی زندگی نیست، بعد هم آدم را بخشید؛ اما به شیطان گفت: فَما یکونُ لَک أَنْ تَتَکبَّرَ فیها (سوره اعراف، آیه 13)  «اینجا جایی نیست که در آن تکبر به کار بری.» شیطانی که مدت‌ها بود، می‌دانست که در مقابل خداوند کبری وجود ندارد؛ بزرگی‌ای وجود ندارد، جز بزرگی خداوند. با این حال، کبر به کار برد. این است که شیطان رانده شد. شیطان چون خمیره‌اش مشابه خمیره‌ی فرشتگان بود (کما ‌اینکه مدتی در صف فرشتگان بود) می‌دانست که همه‌ی خوبی‌ها و هدایت‌ها از خداوند است و همه‌ی اغوا و گناه از جانب ما. ولی گناه را به خداوند نسبت داد و گفت: رَبِّ بِما أَغْوَیتَنی(سوره حجر، آیه 39)‏ «پروردگارا تو مرا گمراه کردی.» در حالی که آدم گفت: ما خودمان به خودمان ظلم کردیم. خدایا ما اگر حرف شیطان را زدیم، ما را مجازات نکن! «ای دعا از تو اجابت هم ز تو».
خداوند وقتی آدم را فرستاد، فرمود که من هدایت به سوی خودم را به سمت شما می‌فرستم؛ به آدم فرمود هر کسی دنبالش بیاید، پیش من آمده و این نخ، این سلسله، از جانب من است که اگر به آن چنگ بزنید گمراه نمی‌شوید. مثل غارهای خیلی تودرتو؛ مثل غار علی‌صدر یا دیگر غارهایی که ممکن است در آن گم بشوند. امّا یک نخی وجود دارد که هر جا رفتند به آن نخ دست می‌زنند و به مبداء برمی‌گردند. خداوند چنین نخ روحی را نزد بشر ودیعه گذاشته است و محکم‌ترینش با ظهور پیغمبر ما(ص) آمد. خداوند خواست کمال قدرتش را نشان بدهد.

از آیات الهی یعنی نشانه‌های الهی و قدرت الهی، ظهور اسلام و تاریخچه‌ی اسلام است که از مکانی که هیچ‌گونه تمدن و دانشی در آن نبود، به وجود آمد. عربستان نه فیزیکدان داشت، نه دانشمند شیمی. نه طبیب داشت، نه حکیم. شاید تعداد کمی بودند، ولی وضعیت کلّی جامعه اینطور نبود. یک جامعه‌ی بدوی، وحشی که فقط انسان در آن زنده بود. از چنین جامعه‌ای کسانی مانند ابن‌سینا برخاستند؛ حتی مانند امام فخر رازی که ما از او ناراضی هستیم. امام فخر رازی، ابوریحان و… . شاید به همین دلیل یکی از شاگردان ابوعلی‌سینا چند بار به او گفته بود تو که از این محیط دانش بلند شدی، تو هم اگر ادعای پیغمبری کنی، ما تسلیم می‌شویم. ابوعلی‌سینا به او جواب نمی‌داد و می‌گفت تأیید الهی باید باشد (چنین عبارتی). تا یک شب که با هم، همسفر بودند، در سرمای سخت زمستان زیر لحاف، گرم شده بودند. یک بار یا دو بار ابوعلی‌سینا از خواب بیدار شد. شاگردش را صدا زد که برو یک لیوان آب خوردن برای من بیاور. او یک خُرخُری کرد و دو مرتبه خوابید؛ گوش نداد. این گذشت، تا موقع اذان. صدای مؤذن که بلند شد هر دو، هم شاگرد هم استاد، پاشدند و رفتند با آب سرد وضو گرفتند و نمازشان را خواندند. ابوعلی‌سینا به او گفت که «من چند بار به تو گفتم بلند شو آب خوردن برای من بیاور و نیاوردی ولی یک نفر در چند صد سال پیش گفته است که حالا بیدار شوید، تا صدایش را شنیدی بلند شدی.» او پیغمبر است که صدایش در تمام دنیا، الی‌الابد می‌پیچد. صدای یک نفر، ظاهراً یک نفر عرب بدوی، که در حال فرار از دشمنان به مدینه تشریف آورد، چنان در دنیا پیچیده که امروز بحث مهم جهان، اسلام است. این بالاترین معجزه‌ی بشری است و از نظر ما بالاترین قدرت خداوند و نشانه‌ی قدرت خداوند است. نشانه‌ی این است که: إِذا أَرادَ شَیئاً أَنْ یقُولَ لَهُ کنْ فَیکون (سوره یس، آیه 82)‏ «وقتی خداوند اراده چیزی کرد، همین که بگوید بشو، می‌شود.» خداوند بارها پیغمبر را دلداری داد و بر پیغمبری اش تأکید کرد. با این همه، بشری که عدم اطاعت را به ارث دارد، از کی به ارث دارد؟ از پدرش آدم، به ارث دارد. این بشر همه جا آن ارث را که عدم اطاعت از فرمان الهی است، به کار برده است. خدایا! ما وارث آدم هستیم، او را بخشیدی، ما را هم ببخش.
این بشر به جایی رسید که همان صدای لا اله الاّ اللهِ پیغمبر را با عبارت دیگری شنید که فرمود: هَلْ مِن ناصرٍ ینصُرُنی (آیا کسی هست که مرا یاری کند)؟ ولی گوش نداد. صدایی که در همه‌ی دنیا پیچید و گوش‌های ناشنوای آن مردم نشنید. این ناشنوایی ادامه پیدا کرد تا در زمان حضرت جعفر صادق (ع)، که امروز تولد آن حضرت هم هست. حضرت مروّج دین جد خودش شد. دینی که در آن علی (ع) با جان و با شمشیر خود در اختیار پیغمبر بود تا آن توسعه پیدا کرد. به جایی رسید که کسانی (لَعَنَهُمُ اللَّه) لعن علی را در بالای منبر جایز می‌دانستند و بلکه لازم می‌دانستند؛ نه جایز.
به طوری که مشهور است در یکی از شهرهای آن ایام وقتی لعن را منع کردند، پولی جمع کردند به خلیفه بدهند که اجازه بدهد، آنها این لعن را ادامه بدهند. این انسان‌ها دین را اینطور آلوده کردند. گفتند: وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یشْری نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ «کسانی که نفس خودشان را برای رضایت خداوند فدای اسلام کردند، جانشان را گذاشتند.» این آیه در حق علی (ع) است، ولی کسانی گفتند این آیه در حق ابن‌ملجم است و آیه‌ی دیگری را که خیلی لعن دارد گفتند آن آیه در حق علی است. این دین اسلام شده بود.
ائمه اطهار هر کدام در دوران خودشان و به روشی که خداوند القا کرده بود، سعی داشتند این آلودگی‌ها را پاک کنند و در این مسیر حضرت جعفر صادق(ع) در دورانی بودند که مجال بیشتری داشتند. بنابراین ما که امروز را جشن می‌گیریم، می‌گوییم: یا محمد! ما پیرو دین تو هستیم، یا صادق! ما را از این انحرافات نجات بده، ما هم پیرو تو هستیم، پیروی هر یک از این بزرگواران مستلزم پیروی دیگری است. ان‌شاءالله خداوند به همه‌ی ما توفیق بدهد.@jozveh121

*سخنرانی صبح سه‌شنبه، 17 ربیع‌الاوّل 1429 (۶ فروردین 1387)

نوشته‌شده در سخنرانی | برچسب‌خورده با , , , , | دیدگاهی بنویسید