32 - شبستان مسجد

شبستان مسجد جامع بیدخت

Advertisements
نوشته‌شده در بدون موضوع | دیدگاهی بنویسید

یاد یاران/78

شادروان حاج محمد حسین صفری، فرزند علی، فرزند کربلائی کاظم، روز 17 مهر 1396 به رحمت حق پیوست. روحش شاد؛ یادش گرامی.

15079694887071

زنده یاد حاج محمد حسین صفری بیدختی

نوشته‌شده در یاد یاران, عکس | برچسب‌خورده با , , | دیدگاهی بنویسید

در رثاء سیّدالشّهداء (ع)

سروده ی ملک الشعرای بهار:

ای فلک، آل علی را از وطن آواره کردی     زان سپس در کربلاشان بردی و بیچاره کردی

تاختی از وادی ایمن غزالان حرم را     پس اسیر پنجه ی گرگان آدمخواره کردی

جسم پاک شیر مردان را نمودی پاره پاره     هم دل شیر خدا را زین مصیبت پاره کردی

گوشوار عرش رحمن را بریدی سر، پس آنگه     دخترانش را زکین بی گوشوار و یاره کردی

جبهه ی فرزند زهرا را ز سنگ کین شکستی      تو مگر ای آسمان، دل را ز سنگ خاره کردی

تا کنی خورشید عصمت را به ابر کینه پنهان     دشت را ز اعدای دین پر ثابت و سیّاره کردی

جورها کردی از اول  در حق پاکان، و لیکن     در حق آل پیمبر  جور را  یکباره کردی

کودکی دیدی صغیر  اندر میان  گاهواره     چون نکردی شرم و از کین قصد آن گهواره کردی

چاره می جستند در خاموشیِ آن طفل گریان     خود تو در یک لحظه از پیکان تیرش چاره کردی

سوختی از آتش کین خانه ی آل علی را     وایستادی بر سر آن آتش و نظّاره کردی

خانمان آل زهرا  رفت بر باد  از جفایت     آوخ از بیداد و داد از جور و فریاد از جفایت

آسمانا  جز به کین آل پیغمبر  نگشتی     تا نکشتی آل زهرا را از ای ره برنگشتی

چون فکندی آتش کین در حریم آل یاسین     ز آه آتشبارشان چون شد که خاکستر نگشتی

چون بدیدی مسلم اندر کوفه بی یار است و یاور     از چه رو او را در آن بی یاوری یاور نگشتی

چون دو طفل مسلم اندر کوفه گم کردند ره را     از چه آن گمگشتگان را جانبی رهبر نگشتی

چون به زندان عُبیدالله فتادند آن دو کودک     از چه رو غمخوار آن دو کودک مضطر نگشتی

چون تن آن کودکان از تیغ حارث گشت بی سر     از چه رو بی تن نگشتی، از چه رو بی سر نگشتی

چون شدند آن کودکان از فرقت مادر گدازان     از چه رو بر گِرد آن طفلان بی مادر نگشتی

چون حسین بن علی با لشکر کین شد مقابل     از چه پشتیبان آن سلطان بی لشکر نگشتی

چون دچار موج غم شد کشتی آل محمّد     از چه رو ای زورق بیداد، بی لنگر نگشتی

خانمان آل زهرا  رفت بر باد  از جفایت     آوخ از بیداد و  داد از جور و  فریاد از جفایت

……………………………………….

چند مرثیه از شاعران پارسی گوی، به کوشش دکتر ابوالقاسم رادفر، تهران، امیرکبیر، 1365، ص 116.

 

نوشته‌شده در شعر | برچسب‌خورده با , , , | دیدگاهی بنویسید

برگی از یک کتاب/39

برگی از کتاب ظهورِالعشقِ الاَعلی

… حسین بن علی علیه السلام که ظهورالعشق الاعلی به او لقب داده اند؛ یعنی کسی که ظهور اعلای عشق بود، دارای مرتبه ی کمال احسان بود و این زیبایی را دید و عاشق شد. هم دارای کمال حُسن بود، چون به مرتبه ی عالی احسان رسیده بود؛ و هم ظهور اعلای عشق شد. با همین حسن بود که عده ای را نیز عاشق خویش کرد و با خودش به معرکه ی عشق برد و در این معرکه به شهادت رسیدند.

عشق از اول سرکش و خونی بوَد     تا گریزد آنکه بیرونی بود

آری عشق و حُبّ جمال به دنبال خود خونریزی دارد و کسی که عاشق می شود از خونریزی نمی هراسد. خوشا به سعادت کسانی که عاشق او می شوند؛ عاشق معبود و محبوب می شوند؛ همان طوری که حسین بن علی (ع) و یاران او شدند و به کمال مطلق رسیدند. که در این صورت است که خداوند در حدیث قدسی می فرماید: «مَن طَلَبَنی وَجَدَنی وَ مَن وَجَدَنی عَرَفَنی و … کسی که مرا طلب کند، مرا در می یابد؛ کسی که دریافت مرا، من را می شناسد؛ کسی که شناخت مرا، عاشق من می شود؛ کسی هم که عاشق من شد، من هم عاشق او می شوم؛ وقتی که عاشق او شدم، عاشق خود را می کشم؛ و برای کشته ی خودم دیه و خونبهایی قائل هستم. آن دیه و خونبها چیست؟ خود من هستم.»

ببینید مقام عاشق چه مقامی است که خداوند متعال خود را خونبها و دیه ی آن قرار می دهد. برای همین است که در زیارتنامه ای که در روز عاشورا می خوانیم، یکی از سلام هایی که خطاب به ابی عبدالله الحسین (ع) عرض می کنیم این است: السّلامُ عَلَیک یا ثارَاللهِ وَابن ثارِه یعنی سلام بر تو؛ ای کسی که خونبهای تو خداست. حسین (ع) لقب «ثارالله» یافت چون سیّدالعاشقین و لذا سیّدالشّهداء بود. …

………………………………………………………………

ظهورالعشق الاعلی، سخنرانی [حضرت آقای] حاج علی تابنده محبوب علیشاه، سحر عاشورای 1416 قمری، تهران، انتشارات حقیقت، 1374، صفحه 23.

نوشته‌شده در کتاب | برچسب‌خورده با , , , | دیدگاهی بنویسید

استاد محمدرضا شجریان

خسرو آواز ایران 77 ساله شد.

«عشق داند» که چه شمار از مردمان، به «یاد ایام»ی که او «شب، سکوت، کویر» و «چاووش» و «دیلمان» و «دستان» خوانده، و «پیغام اهل دل» به گوش معشوق رسانده و «سرّ عشق» بر ما گشوده، «انتظار دل» می‌کشند تا «شب وصل» دیگربار فرا رسد و این «آرام جان» به سلامت و سرخوشی بازگردد و «جان عشاق» را «نوا»یی مکرر دهد.
@fararunews

…………………………………………………………………….
استاد «محمدرضا شجريان» بيش از نيم قرن متمادی، تاريخ هنر آواز اين کشور را زير و زبر کرده و البته در07e67135-5266-4b16-ba0a-b08f6355f702 شرايط سياسی و اجتماعی گوناگون نیز کوشيده است، همراه و هميار مردم باشد. علاوه بر اين به مدد آواز دلنشين و آثار پرشمار و بی بديلش در جان و دل تک تک ما ايرانيان، جايگاه ويژه ای دارد. «شجريان»، نام آشنایی كه از مرزهای دل ها، عبور کرده و بر ضمير ها مي نشيند. نوای «شجريان»، همان آوايی كه با سوز و گدازش، اشك ها ريخته ايم و با ضرب و آهنگش، دل ها داده ايم و با حزنش، غم ها خورده ايم، و با هر فراز و فرودش، خاطره ها داريم … «شجريان»، نام بلندی كه بر ستيغ آواز ايران زمين نشسته است و چشمان نگرانش، پدرانه، روح ها را می نگرد، تا بتواند آنجا كه بايد و آنجا كه لازم است، آبی شود بر آتش دل هايی كه از هزار و يك رنج زندگی در ميان مرده های زنده ، به امان آمده اند …»محمدرضا شجريان» را البته بيشتر از آنكه در حرف ها و تعريف ها و تمجيد ها بخواهيم بشناسيم، بايد با كارنامه هنری اش و سوابقش شناخت. كارنامه ای كه سراسر افتخار و غرور است و در گوشه گوشه اش شاهكارهای هنر ايران زمين در موسيقي ديده مي شوند. كارنامه ای كه در آن نه تنها موسيقی و آواز ايران جانی دوباره گرفته است، بلكه اشعار بسياری از بزرگان نيز با آواز «شجريان» گويا دوباره زنده شده اند.
استاد «شجریان» هم به صورت و هم به معنی شعر، بسیار اهمیت داده و چنانچه نیک بنگریم، با نقل سخنی از گفته های استاد معظم موسیقی ایران، جناب مصطفی کمال پورتراب، تایید این موضوع را می بینیم که: «هر گاه توانستید یک قطعه شعر را بدون آواز با بیان درست بخوانید و مفهومش را درک بکنید، آن گاه قادر خواهید بود به صورت آوازی نیز، زیبایی های نهفته در آن شعر را بیان کنید.»به عنوان مثال در آواز «سر عشق» ابتدا درآمد ماهور، به صورت ادوات تحریر خوانده می شود و خواننده با این عمل، شنونده را خبردار می کند که قصد دارد مطلبی را باز گوید. سپس با حالتی کاملاً روایتی و داستان گونه عنوان می کند که:هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم
نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم

شجریان روی واژه «هزار» درنگ ویژه ای می کند تا مخاطب متوجه حجم تلاش های روایتگر باشد…

#جواد_ظل_طاعت
@javadtaat
@absurdmindsmedia

نوشته‌شده در فرهنگی, عکس | برچسب‌خورده با , | دیدگاهی بنویسید

یک ترانه

پائیز از راه رسید

پاییز از راه رسید دست به عصا و خسته
روی فرشی از برگ   مهمون ما نشستهleaves

پنجره رو نبندین که پاییز قشنگه
چهار تا فصل خدا هر کدوم یه رنگه

پائیز لالایی میگه تو گوش درختا
عزیزکان بخوا بید به امّید فردا

پائیز از راه رسید دست به عصا و خسته
روی فرشی از برف مهمون ما نشسته

فصل پاییز و وقتیکه برگ درختا میمیرن
خاطره های نیمه جون باز دوباره جون می گیرن

افتادن برگا رو از شاخه تماشا میکنم
وقتی که امروز می میره تکیه به فردا می کنم

پائیز از راه رسید دست به عصا و خسته
روی فرشی از برگ مهمون ما نشسته

پنجره رو نبندین که پاییز قشنگه
چهار تا فصل خدا هر کدوم یه رنگه

پاییز لالا یی میگه تو گوش درختا
عزیزکان بخوا بید به امید فردا

پاییز از راه رسید دست به عصا و خسته
روی فرشی از برف مهمون ما نشسته

فصل پائیز و وقتی که برگ درختا می میرن
خاطره های نیمه جون باز دوباره جون می گیرن

افتادن برگا رو از شاخه تماشا می کنم
وقتی که امروز می میره تکیه به فردا می کنم

پاییز از راه رسید دست به عصا و خسته
روی فرشی از برف مهمون ما نشسته

نوشته‌شده در تصنیف | برچسب‌خورده با , , , | دیدگاهی بنویسید

سخن مجذوب/23

 بیانات حضرت آقای حاج دکتر نورعلی تابنده (مجذوب‌علیشاه) سلّمه الله تعالی

یک مَثَلی داریم، یک عبارتی، ما گنابادی‌ها؛ در بیدخت می‌گویند: «خدایا! شرّی بده که خیری در آن باشد» یعنی این در واقع برگردانِ این عبارت الهی است: وَ عَسى‏ أَنْ تَكْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَكُمْ(سوره بقره،‌ آیه 216). چه بسا از یک چیزی نگرانید، ناراحتید و حال آنکه همان چیز خیر شماست. حالا گاهی این خیر، خیر معنوی است، خیر آخرتی است، اُخروی است. مثل اینکه گناهکاری مرگش نزدیک می‌شود، خودش حس می‌کند و توفیق توبه پیدا می‌کند. البتّه هر توبه‌ای که نزدیک مرگ باشد قابل قبول نیست برای اینکه چه بسا توبه‌ها هست که از ترس شده ولی توبه‌ای قبول است که به قصد توبه باشد، به‌قصد برگشت به خداوند، نه به قصد اینکه حالم خوب بشود، نه!
تقریباً هیچکس نمی‌تواند بفهمد که در چه حالتِ معنوی هست. آیا خداوند او را به کفش‌کَنی قبول دارد یا اینکه همان دمِ کفش‌کَن هم اگر باشد، اردنگ می‌زند می‌اندازد آن‌طرف؟ نمی‌داند ولی همیشه باید امیدوار باشد که خداوند یک ذرّه‌ای لااقل او را دوست دارد، البتّه یک دوستی عمومی هست که از صفت رحمانیت خداست یعنی همه‌ی مخلوقاتی را که آفریده، دوست دارد امّا این دوست داشتن دلیل حیات نیست یعنی چون دوست دارد به او عمر بدهد، نه! دوست دارد برای اینکه عاقبتش به خیر بشود. به‌هرجهت خیلی‌ها را از لحاظ رحمانیت دوست دارد ولی فقط کسانی را که به خودش تقرّب می‌جویند یعنی دلشان می‌خواهد کاری کنند، نزدیک‌تر بشوند، آن را به‌همان اندازه‌ای که نزدیک شدند و کوشش می‌کنند، دوست دارد. اینها هم خودشان در حال معمولی نمی‌دانند که درجه‌شان چیست. چرا، در بعضی اوقات، در حالاتی که از خود بی‌خود می‌شوند یعنی دیگر خودیّتی برای‌شان نمی‌ماند، شاید آنوقت می‌فهمند.

 *گزیده‌ای از جزوه‌ی دویست و یکم، گفتارهای عرفانی، تاریخ 16 شهریور 1393
@jozveh121
نوشته‌شده در سخنرانی | برچسب‌خورده با , , , | دیدگاهی بنویسید