یا علی_n

نوشته‌شده در بدون موضوع | دیدگاهی بنویسید

خوب است در نقل مطالب این وبلاگ، نام منبع ذکر شود 

نوشته‌شده در بدون موضوع | 2 دیدگاه

سخن مجذوب/8

بیانات حضرت آقای حاج دکتر نورعلی تابنده (مجذوب‌علیشاه) سلّمه الله تعالی

شعار و دثار 

دو لغت عربی که در اشعار فارسی شعرای قدیم خیلی استعمال شده، یکی شِعار و یکی دِثار است. حالا اگر بخواهند ترجمه کنند شاید کمی منطبق باشد که بگویند استراتژی و تاکتیک. شِعار لباس زیر و دِثار لباس رو را کت و شلوار و… می‌گفتند. هر قبیله و قومی برای خود شِعاری داشتند. دِثار را همه می‌دیدند چون لباس رو بود. مثلاً شِعار علویون (بنی علی) رنگ سبز و لباس سبز بود. شِعار عبّاسیان یعنی پسر عموهایشان (چون عبّاس عموی پیغمبر و علی بود) رنگ سیاه بود. مثل شعر منوچهری که وقتی می‌خواهد طبیعت را توصیف کند و شب را توضیح دهد می‌گوید: «آفاق ساخت کسوت عبّاسیان شِعار». کسوت عبّاسیان سیاه بود. می‌خواهد بگوید شب سیاه است، می‌گوید «آفاق ساخت کسوت عبّاسیان شِعار».

پیغمبر (در صحبت‌هایشان اشاره داشت، نه به عنوان قاعده و دستورالعملی برای ما، بلکه به عنوان سلیقه‌های خصوصی کوچکی که داشت) از رنگ سیاه خوششان نمی‌آمد و رنگ سفید را دوست داشتند. حالا نمی‌دانم از کی رسم شده که در عزاداری‌ها لباس سیاه می‌پوشند. در محیط گناباد و بیدخت ما این رسم نبود. بنا به همان فرمایش پیغمبر حضرت صالح‌علیشاه همیشه لباس سفید داشتند؛ پیراهن سفید و….

گزیده‌هایی از: جزوه بیست‌ونهم، گفتارهای عرفانی (صبح شنبه،  14 دی 1387)

نوشته‌شده در بدون موضوع | برچسب‌خورده با , , , | دیدگاهی بنویسید

سخن مجذوب/۷

بیانات حضرت آقای حاج دکتر نورعلی تابنده (مجذوب‌علیشاه) حفظه الله تعالی

تشخیص مرجع:
اوّلین راه تشخیص مرجع این است که بدانید این کسی که به او به عنوان خبره‌ی کار مراجعه می‌کنید آیا نزد استادی، شاگردی کرده، یا نه؟ اگر چنین چیزی نداشت همان اوّل او را رد کنید. بعد ببینید، بررسی کنید نه اینکه همه‌ی کار و زندگی خود را ول کنید بروید دنبال بررسی، نه! در همان اندازه‌ی عرفی که می‌توانید بررسی کنید. ببینید آن چهار صفتی که باید داشته باشد را دارد یا نه؟ اوّل درس خواندن است، درس فقهی اینها همه صحبت اقوال است نه صحبت دل. صحبت دل در یک قلمرویی است که اصلاً این حرف‌ها در آن نیست. بنابراین هر کسی را نمی‌شود مرجع دانست؛ هر کسی شالی دور سر می‌پیچد و اوّل مداح می‌شود و بعد روضه‌خوان می‌شود، شما همین که دیدید کسی روضه‌خوان است نمی‌شود بروید از او مسایل شرعی بپرسید، اگر به شما کمک کرد که خیلی خوب، اگر نه، حرف او را قبول نکنید. این چند صفت را بررسی کنید: یکی اینکه دروغ نگوید، به مال دنیا بی‌اعتنا باشد، به مقام دنیا بی‌اعتنا باشد، نه اینکه مقامی دارد تنبلی کند، نه! بی‌اعتنا از لحاظ شخصیت خودش. وقتی این صفات را در او دیدید می‌توانید از او سؤال کنید. این در همه قلمروها هست هم در مسایل عملی، هم در مسایل دینی. که در رساله‌ای شریفه پندصالح در مبحث شریعت و طریقت نیز ذکر شده است. اینها مسأله‌ی شریعت است، ولی مسأله‌ی طریقت چیز دیگری است.
گزیده‌هایی از: جزوه بیست‌وهشتم، گفتارهای عرفانی، صبح شنبه، تاریخ 30 آذر 1387 (جلسه خواهران ایمانی)
@jozveh121
نوشته‌شده در سخنرانی | برچسب‌خورده با , , , | دیدگاهی بنویسید

عکس/۲۴۶

به مناسبت فرارسیدن ۱۷ ربیع الثانی٬ زادروز مبارک                                                                           حضرت آقای حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوب علیشاه حفظه الله تعالی

1902905_10152689487959128_1800121971_n

حضرت آقای مجذوب علیشاه حفظه الله تعالی

نوشته‌شده در عکس | برچسب‌خورده با , , , | دیدگاهی بنویسید

سخن مجذوب/۶

 بیانات حضرت آقای حاج دکتر نورعلی تابنده (مجذوب‌علیشاه)

سماع:

مسأله‌ای که اعتراض می‌کنند و به ما ایراد می‌گیرند، در مورد سُماع است. سَماع یا سُماع فرق نمی‌کند، به عربی اگر باشد باید سَماع یا سُماع بگویید ولی به فارسی هر طور خواندید معنی آن فهمیده می‌شود. برخی درویش‌ها هم انتقاد می‌کنند که شما چه درویشی هستید که سماع ندارید؟ مولویه الان هم مثلاً جلسات سُماع را تشکیل می‌دهند. از انتقاداتی که برخی بر ما می‌کنند می‌گویند سُماع خلاف شرع است و فلان!
اصل سُماع موسیقی است، خود موسیقی را نمی‌شود گفت حلال یا حرام است تا نوع آن چطور باشد. مثل اینکه در مورد سینما نمی‌توانید بگویید، همان وقت‌ها هم که ایراد می‌گرفتند می‌گفتند سینما حرام است، من می‌گفتم نه! در سینما فیلم‌های خیلی خوب هم نشان می‌دهند حتّی یک فیلمی راجع به مراسم حج نشان دادند، کسانی که شب از سالن سینما بیرون می‌آمدند یکدیگر را حاج آقا صدا می‌زدند، خیلی فیلم جالب و خوبی بود. بنابراین ما الان فیلمبرداری می‌کنیم و خودمان نگاه می‌کنیم. فیلم را نمی‌شود گفت حلال است یا حرام است، همینطور موسیقی را نمی‌شود گفت حلال است یا حرام است. آن موسیقی‌ای که انسان را از یاد خدا غافل کند، ولو یک‌خرده غفلت بدهد آن حرام است؛ نه هر موسیقی، خوراکی هم همینطور. امّا آن موسیقی‌ای که انسان را به یاد خدا بیندازد حلال است، نه تنها حلال است بلکه خوب است، مثل غذاست که می‌خوریم.

گزیده‌هایی از: جزوه بیست‌وششم، گفتارهای عرفانی (صبح جمعه، تاریخ ۴ مرداد 1387)
@jozveh121

نوشته‌شده در سخنرانی | برچسب‌خورده با , , ,

اقطاب بیدختی/3

حضرت آقای صالح علیشاه

حضرت آقای حاج شیخ محمد حسن بیدختی( صالح علیشاه)

به مناسبت فرارسیدن 9 ربیع الثانی1438، سالروز رحلت حضرت آقای صالح علیشاه قدّس الله سرّه العزیز

حضرت آقای صالح علیشاه

(قطب سی و ششم سلسله ی طریقت شاه نعمت اللهی سلطان علیشاهی گنابادی)

     حاج شیخ محمد حسن بیچاره بیدختی، ملقب به لقب طریقتی صالح علیشاه، فرزند و جانشین حضرت آقای حاج ملا علی نورعلیشاه ثانی و نوه ی حضرت آقای حاج ملا سلطان محمد بیدختی سلطان علیشاه است. تولدش هشتم ذی الحجّه 1308 و مولدش بیدخت گناباد بوده است. تا حلول 1327 قمری که جدّ بزرگوارش حیات داشت، در تحت تربیت پدر و جدّ خود در بیدخت مشغول تحصیل علوم بود. پس از شهادت جدّ بزرگوارش، طولی نکشید که به اغوای اعدای خارجی و راهنمایی دشمنان داخلی فقر و درویشی، مردی یاغی و راهزنی طاغی به نام سالار خان بلوچ به گناباد آمده، غفلتاً بیدخت، مرکز عرفان، را مورد یغما و چپاول قرار داد و جناب نورعلیشاه، پدر بزرگوار آقای صالح علیشاه، را با تمام اقوام و اصحاب زندانی نمود. جنابش که در این موقع در دسترس دشمنان و غارتگران قرار نداشت، بر حسب امر پدر، شبانه با لباس مبدّل به طرف تهران عزیمت کرد. پس از آنکه بر اثر اقدامات ایشان و سایر فقرا و دوستان، جناب نورعلیشاه از چنگ دشمنان آزاد شده و به تهران آمد، پدر و پسر به دیدار هم مشعوف گردیدند. سپس جنابش در رکاب پدر به اصفهان مسافرت نموده و به امر پدر برای تحصیل علوم در مدرسه صدر اصفهان، به اتفاق نگارنده ی این سطور[ حاج محمد باقر سلطانی]، در این شهر مسکن گزید و مدتی در محضر درس اساتید بزرگی چون آخوند ملا محمد کاشی و جهانگیر خان قشقایی و سایر مدرّسان آن دیار به تحصیل علوم منقول و معقول مشغول بود. تا اینکه پدر بزرگوارش وی را به تهران فرا خواند و در شعبان 1328 قمری به وی اجازه ی امامت جماعت و تلقین اذکار لسانی مرحمت فرمود. پس از آن، در ربیع الثّانی 1329 قمری، از طرف پدر به دستگیری و ارشاد عباد مأمور شده و به لقب صالح علیشاه ملقب و مفتخر گردید. در رمضان 1330، حضرت نورعلیشاه فرمان جانشینی و خلافت حضرت صالح علیشاه را صادر فرمود و ایشان در همان سال به زیارت بیت الله الحرام مشرّف  گردید.

     دو سال بعد از این سفر، جنگ جهانی اول دنیا را دچار بی نظمی و اختلال کرد. در گناباد هم که  مدتی بود امنیت و آرامش داشت، اغتشاش و عدم امنیت حکمفرما شد. لذا جناب نورعلیشاه ثانی فرزند برومند خود را برای حفاظت و رسیدگی به امور جاریه در بیدخت گذاشته و خود به تهران مسافرت کرد و از تهران به قصد دیدن فقرای کاشان، عازم آن دیار شد. اما در کاشان به دست دشمنان مسموم شده و در 15 ربیع الاول 1337 قمری چشم از جهان فروبست و چنانکه گفته شد، مسند فقر و امور فقرا را به فرزند خود، آقای صالح علیشاه، سپرد.

     جناب صالح علیشاه در سال 1338 قمری به عتبات عالیات مشرّف گردید. سپس به خانقاه خود در بیدخت مراجعت نمود. در سال 1342قمری، به تهران سفر کرده و بعد از چهل روز، به وطن بازگشت. در سال 1373 قمری، کسالتی عارض آن جناب گردید و ایشان اجباراً به منظور معالجه به تهران و از آنجا به ژنو( سویس) رهسپار گردید. این سفر سه ماه به طول انجامید. ایشان در سال 1375 قمری به عتبات عالیات مشرّف شد و در رجب 1380 به انجام حج عمره و زیارت مرقد منوّر حضرت رسول اکرم صلوات الله علیه نائل آمد. پس از آن غالباً دچار ضعف مزاج و عوارض جسمانی بود تا اینکه شب پنجشنبه 9 ربیع الاول 1386 قمری( 6 مرداد 1345 شمسی)، هنگام شروع اذان صبح، داعی حق را اجابت و روح پر فتوحش به مقرّ اصلی پرواز و عموم فقرا را عزادار نمود. پیکر پاکش در بقعه ی مزار متبرک سلطانی بیدخت، در کنار مرقد جدّ بزرگوارش حضرت سلطان علیشاه، به خاک سپرده شد.

     حضرتش در تمام مدت حیات به امور کشاورزی اشتغال داشت و بر آبادی و عمران املاک و مزارع و حفر قنوات و ایجاد باغات همّت می گماشت. مخصوصاً در توسعه و بسط عمارات و صحن های مزار جدّ بزرگوارش، حضرت سلطان علیشاه، جدّی وافی و سعی کافی مبذول می داشت. از جمله برای تأمین آب مزار به حفر قناتی مشغول شد و پس از چند سال کار مداوم، سرانجام آب رشته قنات موسوم به صالح آباد در صحن کوثر مزار سلطانی جریان یافت. این قنات همچنان به قوّت خود باقی است و مزارع و باغات کشتمان صالح آباد و قسمتی از کشتمان بیدخت را آبیاری می کند.

     اوقات شریف حضرت آقای صالح علیشاه قبل از ظهر به رسیدگی به امور زراعتی و ملاقات فقرا و واردین؛ و عصرها به دادن درس از تفسیر شریف بیان السّعادة، تألیف جناب سلطان علیشاه، می گذشت. حضرتش در ذیقعده 1379 با صدور فرمانی فرزند ارجمندش، جناب حاج سلطانحسین تابنده، را به خلافت و جانشینی خود تعیین و به لقب رضاعلیشاه ملقب فرمود.

     مهمترین اثر مکتوب برجای مانده از حضرت آقای صالح علیشاه رساله شریفه پند صالح است که راهنمای عموم سالکان و پویندگان عرصه ی عرفان و تصوف است.

     جنابش هنگام رحلت هفت فرزند ذکور و یک دختر( همسر مرحوم حاج سلطان ابراهیم سلطانی بیدختی)داشت. پسران ایشان عبارت بودند ازآقایان: حاج سلطانحسین تابنده( رضاعلیشاه)، دکتر محب الله آزاده، دکتر نورعلی تابنده( مجذوب علیشاه)، دکتر نعمت الله تابنده، مهندس نصرالله تابنده، مهندس شکرالله تابنده، و مهندس محمود تابنده.

نوشته‌شده در شرح حال | برچسب‌خورده با , , , , , , , , , , , , , | دیدگاهی بنویسید

عکس/245

حضرت آقای حاج سلطانحسین تابنده گنابادی رضا علیشاه رحمت الله علیه

پشت سرِ ایشان، از راست به چپ: آقایان دکتر حسن شفیعیان راد، حاج غلامرضا دهقانی، علی نورائی بیدخت، … قاسملو شورابی، محمد رضا فاطمی، … کاراندیش، … ؟ و حسین هاشمی.

(با تشکر از برادر عزیز، آقای مهدی فاطمی بابت ارسال عکس)

148337080379068

نوشته‌شده در عکس | برچسب‌خورده با , , , , , , , , | دیدگاهی بنویسید