در کوچه های بیدخت

یادی از بیدخت قدیم

عکس/97 17 آوریل 2014

حضرت آقای حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوب علیشاه سلمه الله

مکان: صحن کوثر مزار سلطانی بیدخت، گناباد

آقایان دکتر نعمت الله تابنده، میرزا حسنعلی سلطانی و حاج محمد هاشمی معمار بیدختی و … در  عکس دیده می شوند.

حضرت آقای مجذوب علیشاه

حضرت آقای مجذوب علیشاه

 

برگی از یک کتاب/18 23 دسامبر 2013

برگي از كتاب  مجموعه مقالات حقوقي و اجتماعي

آرامگاه شهید   دهقانی و شهید صفری ( صحن پائین مزار سلطانی بیدخت)

آرامگاه شهید علیرضا دهقانی و شهید عزیزالله صفری بیدختی( صحن پائین مزار سلطانی بیدخت)

     مادري، نيك زني، در ولايت ما بعد از فوت همسرش سه فرزند صغير خود را در يتيمي با زحمت كشي و از نان حلال خود بزرگ كرد كه يكي از آنان  در نيروي زميني به خدمت اشتغال ورزيد. با مختصر حقوقي كه مي گرفت در راه آن بود تا بتواند به جبران گذشته به خدمت مادر قيام كند و او را از زحمت كشي مستغني سازد. از شير مادر، نان حلال و در محيط محليِ سراسر ايمان به اسلام، بزرگ شد و دَين خود را ادا كرد.

     چندي قبل سراغ او را گرفتم. گفتند عليرضا دهقاني در جنگ و به خاطر وطن و اسلام شهيد شد و جنازه اش را بر حسب وصيت خود او به مولدش، بيدخت گناباد، بردند و به مادرش تحويل دادند. مادر كه روح پاكي را به امانت از خداوند تحويل گرفته بود، در كمال امانت داري آن را به خالقش پس داد. خداوند اجر شهيد را بيافزايد و به مادرش نيز صبر و طاقت عطا كند.

     گمنام زيست و گمنام مرد. با شرافت و انسانيت اسلام پرورش يافت و با رشادت و شهامت مسلمين صدر اسلام شهيد گرديد. همانند شهداي گمنام بدر و اُحُد و ساير غزوات؛ يا مانند آن برادر عرب كه خليفه را به شمشير حواله داد و بدون اينكه خود شناخته شود، اسلام راستين را به ما و نسل هاي آينده شناساند. رضي الله عنهم.

     غير از اين شهيد گمنام، شهداي فراوان ديگري نيز در ولايت ما – و به طريق اولي، در تمام ايران – يقيناً هستند كه من توفيق زيارت آنها را نداشته ام و از شهادت آنها مطّلع نشده ام كه به همه ي آن سروران تسليت مي گويم.

     در همين ايام روزنامه ها را ورق مي زدم. سر تا پا اعلان هايي بود كه به فلان و بهمان شخصيت، شهادت فلان وابسته ي او را تسليت و تبريك گفته بودند. ( نوشته شده در سال 1360)

 * با تشکر از برادر عزیز، عمو علی بیدختی، به خاطر ارسال عکس.

……………………………………………………..

    مجموعه مقالات حقوقي و اجتماعي، [حاج دكتر] نورعلي تابنده[مجذوب عليشاه]، تهران، حقيقت، 1381(صفحه 132).

 

عکس/80 10 دسامبر 2013

دسته‌بندی شده در: عکس — در کوچه های بیدخت @ 06:37
Tags: , , , ,

حضرت آقای حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوب علیشاه حفظه الله، قطب سی و نهم سلسله طریقت نعمت اللهی سلطان علیشاهی( گنابادی)

حضرت آقای مجذوب علیشاه

حضرت آقای مجذوب علیشاه

 

یاد یاران 5 نوامبر 2013

سالار عبدالله

زنده یاد سالار عبدالله امانیان بیدختی

زنده یاد سالار عبدالله امانیان بیدختی

     روز پنجشنبه 9 آبان 1392 گروهی از اخوان طریقتی مشهد که آقای حاج عباسعلی امانیان بیدختی، فرزند مرحوم سالار عبدالله، نیز در جمعشان بود برای زیارت پیر بزرگوارخود، حضرت آقای حاج دکتر نورعلی تابنده، مجذوب علیشاه گنابادی، به تهران آمده بودند. معظم له در جمع آنان سخنانی بیان فرمودند که متن پیاده شده ی قسمتی از آن به شرح زیر ارائه می شود:

بسم الله الرحمن الرحيم

     يك عبارتي نقل شده، نمي دانم از كدام يك از ائمّه عليهم السلام يا از پيغمبر، كه« اُذكُروا موتاكُم بالخير»، رفتگانتان را به خوبي ياد بياوريد. خُب، آن كسي كه اين را گفته، اعتقاد دارد كه هر شخصي كه رفته، مسلماً مقداري خير داشته. من خودم به اين، عمل مي كنم و از گذشتگان ياد مي كنم. و اين فكر و اين واقعيتي كه ما اطلاع داريم از آن، ولي مسلط برآن پاسخ نيستيم، اين است كه همه مي آيند و مي روند. يك سلسله اي است مثل تسبيح. دانه ها مي آيند و مي روند ولي نخ تسبيح هميشه هست، كه جهان خلقت باشد. اين جهان خلقت، هست. تا خدا بخواهد، اين هست. در اين صحنه، مي آيند و مي روند.

     اين گفته به اين مناسبت يادم آمد كه، خب، در هر سفر كه عده اي و گروه تازه اي از فقرا مي آيند، در ميانشان كساني هستند[ كه ما را به ياد گذشتگان مي اندازند]. مثلاً خدا رحمت كند سالار عبدالله بيدختي را.[ در بيدخت] يك سالار عبدالله داشتيم، يك اوستا عبدالله. اوستا عبدالله[ هنرمند] سنگتراش بود و سالار عبدالله[ امانيان] باغ صالح آباد را، كه البته فعلاً به آن آباداني قديم نيست، باغ صالح آباد را او ايجاد كرد. ايجاد كرد يعني از خصوصيات حضرت صالح عليشاه، خصوصيت مديريت و زندگي ظاهرشان اين بود كه همه را مي شناختند و مي دانستند كه از چه كسي چه كاري بر مي آيد. سالار عبدالله را نمي گذاشتند جاي اَستِه عبدالله براي اينكه سالار عبدالله درخت را مي شناخت و با درخت سر و كار داشت و اَستِه عبدالله با چكش و سنگ. ولي چكش و سنگ و نرمي و لذت ميوه همه در نزد ايشان بود. مي شناختند هركدام را.

     حالا فرزند مرحوم[ سالار عبدالله] را با وجودي كه آن وقت ها كم ديده بودم، از قيافه شناختم. پرسيدم شما فرزند سالار عبدالله هستيد؟ گفتند بله. جاذبهْ همين سالار عبدالله، سالار عبدالله پير مردي بود در بيدخت. در بيدخت هم با بودن حضرت صالح عليشاه، البته همهْ كارهاي روحي از خود ايشان بر مي آمد ولي خب، كساني هم كه بودند؛ واقعاً يكي همين سالار عبدالله.

     مرحوم ميرزا باقر انساندوست هم بود. اول اسمش انسان پرست بود؛ حضرت صالح عليشاه فرمودند:« نه، ما پرستش جز خدا نمي خواهيم.» ايشان از دراويش خاكسار بود. مرد خيلي خوب و خالصي بود. نمي دانم چي بود. جوان بودم و از اين چيزها زياد سر در نمي آوردم. آمد مدتي در بيدخت ماند. در بيدخت خدمت ايشان كه رسيد، خب، دلش نگهش داشت. ماند، مدتي.  همين سالار عبدالله، خدا رحمتشان كند هر دو را، خيلي به او علاقمند بود. البته، ميرزا باقر انسان پرست، كه بعد شد انسان دوست، داماد سالار عبدالله شد.

     اين خانواده هاي قديمي اساس هر جامعه اي، بخصوص جامعهْ ايراني،[ بوده] و براي استحكام خانوادگي … خانواده هاي قديمي همه خانواده هاي محكم بودند و همان بنيان مرصوص را كه در آيات قرآن هست، مجسم مي كردند. خب، ياد گذشتگان هم از اين جهت فايده دارد كه ما … چرا ياد فرض كنيد سالار عبدالله در ذهن من و خيلي ها، همسن من يا مسن تر از من، باقي مانده و حال آنكه ياد مثلاً اشخاص خيلي مشهوري در تاريخ، كه نيكوكار هم بوده اند، نمانده و[ آنها را] نمي شناسند؟ براي اينكه آن تجانسي كه در ارواح هست غير از معروفيتي است كه ما تصنعي داريم ايجاد مي كنيم.

     الارواح جُنود مُجَنّده[ فَما تَعارَفَ مِنهَاائتَلَفَ و ما تَناكَرَ مِنهَااختَلَفَ] ارواح انسان ها لشكرهاي منظمي هستند. آنهايي كه با هم متناسبند، همديگر را جذب مي كنند و آنهايي كه با هم متناسب نيستند، دور مي شوند. اين ارواح متجانسه وقتي جمع مي شوند، در جلوهْ انساني اش پايه ها و خشت ها و آجرهاي آن بنيام مرصوصي هستند كه خداوند خواسته. اين مبناي حكومت و يك جامعهْ مدني ديني است. مدني ديني هم نه اينكه هركسي را كه مثلاً شراب خورد بگيرند شلاق بزنند. نه، شلاق ممكن است بدترش هم بكند. جامعهْ ديني خودشان را درون خود نگاه مي دارند و اصلاح مي كنند. متأسفانه در تمدن – حالا اسمش را تمدن گذاشته اند – در تمدن جديد، اساس خانواده ها لق شده. اين هم نه تقصير خودشان است، اصلاً وضع اجتماع اينطور شده.  …

 

عکس/53 21 اوت 2013

حضرت آقای حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوب علیشاه

قطب سی و نهم سلسله طریقت نعمت اللهی سلطان علیشاهی( گنابادی)

حضرت مجذوب علیشاه

حضرت آقای مجذوب علیشاه گنابادی

زمان: عصر روز 30 رمضان 1434( 17 مرداد 1392)

مکان: حسینیه امیر سلیمانی تهران

 

عکس/51 13 اوت 2013

دسته‌بندی شده در: عکس — در کوچه های بیدخت @ 06:39
Tags: , , ,
صبح عید سعید فطر 1434،
جمعه 18 مرداد1392،
حضرت آقای حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوب علیشاه،
پژو 504 مدل 1977،
علی آقا فاطمی شورابی،
کوچه معراج؛ به طرف حسینیه امیر سلیمانی.

حضرت آقای مجذوب علیشاه

حضرت آقای مجذوب علیشاه

 

عکس/40 29 ژوئن 2013

دسته‌بندی شده در: عکس — در کوچه های بیدخت @ 18:44
Tags: , ,

                                                                                      حضرت آقای حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوب علیشاه گنابادی

حضرت آقای مجذوب علیشاه گنابادی

حضرت آقای مجذوب علیشاه گنابادی

 

مشایخ و مأذونین بیدختی/1 25 آوریل 2013

   جناب آقای حاج ابوالقاسم نورنژادnoor nejad( درویش صابرعلی)

    جناب آقای حاج ابوالقاسم نورنژاد، ششمین فرزند حضرت آقای حاج ملا علی نورعلیشاه گنابادی،  در 9 شوال 1321 هجری قمری در بیدخت گناباد متولد شد. پس از ایام صباوت، مدت ها در گناباد و سبزوار تحت سرپرستی برادر بزرگوار خود، حضرت آقای حاج شیخ محمد حسن بیدختی صالح علیشاه، به تحصیل اشتغال داشت و در عین حال از طریق کشاورزی امرار معاش می کرد. در21 ذیحجه 1342 هجری قمری با صبیه ی کوچک آقای ملا محمد صدر العلما ازدواج نمود. از ایشان دو فرزند دختر به یادگار ماند که یکی از آنان در سال 1328 خورشیدی به عقد ازدواج حضرت آقای حاج دکتر نورعلی تابنده( مجذوب علیشاه) درآمد و در تاریخ 3 شهریور 1369 به رحمت حق پیوست.

     حاج آقای نورنژاد در سال 1328 شمسی از طرف برادر بزرگوارشان، حضرت آقای صالح علیشاه، مأذون در اقامه ی نماز جماعت فقرا گردید و در روز اول رجب 1387 قمری برابر 14 مهر 1346 نیز از طرف حضرت آقای حاج سلطانحسین تابنده گنابادی رضا علیشاه مأذون به ارشاد و دستگیری از  طالبان حقیقی راه فقر شد و به لقب طریقتی درویش صابرعلی مفتخر گردید. اما سه روز بعد یعنی در 17 مهر 1346 بر اثر ایست قلبی در 67 سالگی جان به جانان تسلیم کرد و در صحن متبرک بارگاه حضرت علی بن موسی الرّضا علیه السلام در مشهد به خاک سپرده شد. در هنگام احتضار، در حالت بیهوشی، ایشان اظهاراتی به این مضمون داشت که« اطاعت می کنم؛ می آیم.» و چون کمی به هوش آمد، مرحوم حاج محمد علی معصومی بیدختی[ پدر آقایان حاج حسن و حاج عباس و عبدالعلی معصومی بیدختی] که به طور مدام در خدمت ایشان مقیم بیمارستان بود و پرستاری می کرد، پرسیده بود:« با چه کسی سخن می گفتید؟» ایشان پاسخ داده بود:« با برادرم جناب صالح علیشاه و والده ام که آمده بودند مرا ببرند.» سپس رو به قبله دراز کشیده، یا علی گفته، و جان به جان آفرین تسلیم نمود.

     ایشان در درک حقایق عرفانی ذوقی فراوان داشت. خصلت بارز و روشن آقای نورنژاد تواضع در مقابل عالی و دانی بود به طوری که هیچ گاه و در هیچ صورتی حاضر نمی شد با اخوان به حالت نشسته مصافحه کند بلکه به احترامشان قیام می کرد. به رغم اخذ اجازه ی نماز جماعت نیز این رویّه را تغییر نداد. ایشان سعی می کرد از حال تمام اخوان، گرفتاری ها، مشکلات، وضعیت معیشت و کار آنان اطلاع پیدا کند. با وجود مشکلات فراوان داخلی و مضایق مختلف، هیچ گاه لبخند از لبان ایشان محو نمی شد. صبر و حوصله، توکل به خداوند، و رضا به رضای او ازگفتار و کردار ایشان هویدا بود.

     حاج آقای نورنژاد گذشته از اشتغال مختصر به کشاورزی، در وزارت فرهنگ( آموزش و پرورش فعلی) به امر تعلیم و تربیت مشغول بود و در سال های پایانی خدمت دولتی، تصدّی کتابخانه فرهنگ( دکتر شریعتی فعلی) مشهد را به عهده داشت.

………………………………………………………………………

   برگرفته از کتاب از مجذوب علیشاه کبودرآهنگی تا مجذوب علیشاه گنابادی، شرح زندگی اقطاب، مشایخ و مأذونین سلسله نعمت اللهی، گردآورنده: مرتضی رحیمی ششده، صفحه 371( با اندکی تلخیص).

 

سال نو مبارک 20 مارس 2013

دسته‌بندی شده در: مناسبت ها — در کوچه های بیدخت @ 08:10
Tags: , , , ,

   مقدمه پیام نوروزی 1392 شمسی حضرت آقای مجذوب علیشاه

حضرت مجذوب علیشاه

حضرت آقای حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوب علیشاه

                                               هو

                                              121 

   بسم الله الرّحمن الرّحیم

     رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند     چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند

 فرارسیدن عید سعید نوروز سال 1392 شمسی را به تمام ایرانیان و مسلمانان مخصوصاً فقرای سلسله ی جلیله ی نعمت اللهی گنابادی(وفّقهم الله) تبریک و تهنیت عرض می نمایم.

 

 فصل بهار که دگرگونی و حیات طبیعت است و مراسم عید نوروز که در این فصل قرار دارد و یادگار حضرت زرتشت پیامبر( علیه السلام) و عُرف بیشتر ملت ایران است و از طرف پیشوایان دین مبین اسلام هم مورد تأیید قرار گرفته است و حضرت امام صادق( علیه السلام) نیز دعایی برای زمان تحویل سال فرموده اند، همه دارای اشارات عرفانی و تربیتی می باشد. در همین دعا که به فرموده ی حضرت به درگاه الهی عرضه می داریم:« ای دگرگون کننده ی دل ها و دیده ها، و ای اداره کننده ی شب و روز، و ای تغییر دهنده ی نیروها و حال ها،حال ما را به بهترین حال تغییر ده» اشاره به آن است که زمام همه ی امور به دست خداست و باید او را بخوانیم و او را بخواهیم و هرگونه تغییر و اصلاح را ابتدا از خود شروع کنیم. و بهترین حال که در این دعا درخواست شده است و سرچشمه ی تمام اعمال و گفتار ماست، حالی است که مورد پسند خدا باشد و آن حال جز با خدا بودن و به یاد او بودن نیست؛ که یاد خدا آرام بخش دل هاست و زُداینده ی تیرگی هاست. پس با عنایات الهی و استمداد از باطن اولیای حق و عزمی راسخ اراده ی قوی، دگرگونی را از خود آغاز کنیم. در حلول سال جدید، همان طور که خانه و محل زندگی خود را از آلودگی ها نظافت نموده منتظر و آماده ی پذیرایی میهمانان هستیم،دل را به یاد خدا مشغول داریم و تن را به اطاعت او بگماریم و در خدمت بکوشیم و سعی کنیم درخت تنومند و سر به آسمان ایمان را، که موهبتی الهی است و خداوند به واسطه ی این موهبتش بر موٌمنین منّت نهاده، با پندار نیک و گفتار نیک و کردار نیک آبیاری نماییم تا میهمان غیبی همراه با نسیم حیات بخش بهاری که نغمه ی خوشِ امید و عشق و سعادت و کامیابی را به دل های ما می وزد، در خانه ی دل نزول اجلال فرموده و دل و جان ما را حیات طیّبه بخشیده و نورانی نماید. مولوی( علیه الرّحمه) همین بهترین حال را به زبان و تعبیر خود از خدا درخواست نموده و آن را ریشه و اصل همه ی خوشی ها دانسته و فرموده است:

                ای اصلِ اصلِ هر خوشی     در جان من خوشتر درآ

     امیدوارم خداوند مهربان این سال را برای همه ی هموطنان، مسلمانان و فقرا سالی با برکت و سعادت و موفقیت و تکامل صوری و معنوی و رفع همه ی مشکلات و گرفتاری ها عنایت فرماید.

     الهی جان ما را صفای خود دِه و دل ما را هوای خود دِه و چشم ما را ضیای خود دِه.

                                               التماس دعا: حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوب علیشاه

                                               اول فروردین 1392 شمسی

 

فرازی از پیام نوروزی91 19 مارس 2013

دسته‌بندی شده در: مناسبت ها — در کوچه های بیدخت @ 06:34
Tags: , ,

فرازی از پیام نوروزی 1391

حضرت آقای مجذوب علیشاه

حضرت آقای حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوب علیشاه

حضرت آقای حاج دکتر نورعلی تابنده، مجذوب علیشاه

     دعا که خواندن خداست، به دل است که زبان هم اگر همراهی نموده و با حال توجه بگوید، موٌثر می باشد. دعا نور امید را در دل روشن نگاه داشته و یأس را، که در حکم کفر است و موٌمن را از تلاش و مجاهده باز می دارد، از بین می برد. در طلیعه ی سال جدید، با همدلی یکدیگر و از صمیم قلب برای همه، نیکی ها و پاکی ها را از درگاه خداوند خواسته و با توبه و انابه به درگاه الهی از همه ی گناهان استغفار نماییم تا با زلال رحمتش پلیدی ها و آلودگی های روح همه ی ما را شسته و قدرت پیمودن راه سیر و سلوک به طرف خود را به ما عنایت فرماید. زیرا:

    بی عنایات حق و خاصان حق     گر مَلک باشد، سیاه هستش ورق

     و بدانیم که خداوند هر خیری را که اراده کند، به دست موٌمنین اجرا می فرماید. خداوند هم این عنایت را به موٌمنین داشته و می فرماید:« هوالذی ایّدک بنصره و بالموٌمنین.» پس با زبان دل و سَر این دعا را می خوانیم:« ربّنا آمنّا فاغفر لنا و انت خیرالراحمین.»

هم دعا از تو، اجابت هم زتو

ایمنی از تو، مهابت هم زتو

گر خطا گفتیم اصلاحش تو کن

مصلحی تو، ای تو سلطان سخُن

کیمیا داری که تبدیلش کنی

گر چه جوی خون بود، نیلش کنی

 

 
دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.