وطنم، بیدخت

وطنم، بیدخت

 

نوشته‌شده در بدون موضوع | برچسب‌خورده با | 4 دیدگاه

یادی از گذشته/47

یک خاطره

(آنچه در زیر می خوانید خاطره ای است که برادر عزیزمان، آقای عباس کاخکی، همراه با عکس زیبائی از مرحوم کربلائی اسدالله کاخکی ارسال نموده اند.)

زنده یاد کربلائی اسدالله کاخکی بیدختی

زنده یاد کربلائی اسدالله کاخکی بیدختی

ذکر خاطره ای از پدر بزرگ مادری ام، شادروان کربلائی اسدالله کاخکی (1299 – 1391 خورشیدی) خلف مرحوم کربلائی حسن (متوفی به صفر 1364 هجری قمری) و کوچکترین برادر زنده یاد کربلائی عبدالعلی کاخکی (1273 – 1355 خورشیدی) که برای حقیر تعریف کرده اند و در اینجا از زبان خودشان نقل می شود:

     من به عنوان همکار و شاگرد برادرم [کربلائی عبدالعلی] در کارگاه سفالگری مشغول به کار بودم و خاک رس (در گویش بیدخت «خاک شَخ») با الاغ به کارگاه آورده و با آب مخلوط کرده و گِلِ مخصوص را بعد از ورز دادن زیاد، برای سفالگری مهیا می کردم تا مرحوم برادرم پشت چرخ سفالگری،که در آن زمان با پا چرخانده می شد، بنشیند و از آن برای ساخت انواع کوزه، سبو و غیره استفاده کند.

مرحوم برادرم به قدری در کار خود تجربه و مهارت داشت که موقعی که وارد کارگاه می شد و حجم گِل های آماده را می دید، تعداد مصنوعاتی را که می شد با آن تهیه کرد، با یکی دو عدد اختلاف، پیش بینی می کرد. یک روز ایشان وارد کارگاه شد؛ چشمش که به مقدار گِلِ آماده افتاد، خطاب به من گفت: «اسدالله، امروز هشتاد سبو از گِل هایی که آماده کردی، می سازم.» معمولاً بعد از ساخت سبوها، آنها را می شمردم. آن روز هم طبق معمول، آنها را شمردم. مثل همیشه، پیش بینی ایشان درست بود. این را هم اضافه کنم که این تعداد سبو در فاصله اذان ظهر تا اذان شب ساخته می شد. حتی بعضی از آنها را دسته دار هم می کرد تا برای پخته شدن در کوره آماده شود.

     با آرزوی شادی روح این دو برادر،       ملتمس دعا، عباس کاخکی، رمضان المبارک 1435.

 

 

نوشته‌شده در یادی از گذشته, عکس | برچسب‌خورده با | بیان دیدگاه

یادی از گذشته/46

کارت دعوت مجلس عقدکنان شادروان حاج محمد شفیع نورائی بیدختی با صبیه زنده یاد حاج محمد نورائی.

 این مجلس در اولین پنجشنبه آبان 1337در بیرونی حضرت آقا در بیدخت برگزار شده است.

کارت مجلس عقد آقای حاج محمد شفیع نورائی بیدختی

کارت مجلس عقد آقای حاج محمد شفیع نورائی بیدختی

نوشته‌شده در یادی از گذشته | برچسب‌خورده با | بیان دیدگاه

معرفی کتاب فاجعه جهل مقدس

 
 
 فاجعه جهل مقدسindex
 
جهل مقدس همراه با اعتقاد‌های دینی است؛ ولی دینی که نه براساس تعقل بلکه براساس هواهای نفسانی، انسان به آن معتقد می‌شود و بالاترین جنایت را ممکن است مرتکب شود در حالی که خیال می‌کند برای خداست و متقرب الی الله می‌شود.‏

جهل مقدس اصطلاحی است که من پیش از این در کتابی با همین عنوان طرح کردم. اما آنچه که این روزها بر جهان اسلام می گذرد مرا وادار کرده است که بیش از گذشته بر این اصطلاح تاکید کنم.

امروز اوضاع اسفبار و وحشتناکی که کشورهای اسلامی با آن رو به رو هستند و از آن رنج می ‌برند، واکنش به همین نوع جهل است. هر روز خبرهای ناگواری از افغانستان و عراق و سوریه می شنویم و انفجارهای بی ‌رحمانه و ترورهای ناجوانمردانه‌ای که رخ می‌دهد و خانواده‌هایی را عزادار می‌کنند همه معلول همین نوع جهل است.‏ جهل قدسی در چهره‌های مختلفی می‌تواند خودنمایی کند و در طول تاریخ فاجعه‌ها آفریده است.

شاید سرآغاز چنین جهلی را بتوان در سرنوشت جوردانو برونو دید که من اصطلاح جهل مقدس را از او وام گرفته ‌ام.‏ برونو، فیلسوف ایتالیایی پس از گذراندن ۸ سال در سیاه چال های خوفناک دادگاه تفتیش عقاید قرون وسطی در میدان کامپو دی فیوری شهر رم زنده زنده در آتش سوزانده شد.‏

قبل از اینکه جوردانو برونو در آتش سوزانده شود، جلادان پاپ برای اینکه او را از گفتن سخنان کفرآمیز، از نظر دادگاه انکیزاسیون، بازدارند، زبانش را قطع کردند. این سرنوشت اغلب فلاسفه و دانشمندان دوره تفتیش عقاید کلیسای کاتولیک بود.‏

نوشته‌اند که وقتی برونو را به یک میله آهنین بسته بودند و انبوهی از هیزم برای سوزاندن او جمع کرده بودند، اوهم ساکت بود و تسلیم شده بود وچیزی نمی‌ گفت؛ ولی اتفاقی افتاد که یک جمله تاریخی گفت که در تاریخ باقی ماند. آن اتفاق این بود که ناگهان دیدند پیرزنی نزدیک شد که تکه هیزمی در دست داشت و با آوردن نام خدا برلب، آن را به روی هیزم‌ها انداخت. برونو سکوتش را شکست و گویی عمل این پیر زن مغز استخوانش را سوزانده بود، گفت: “لعنت بر این جهل مقدست”.‏

باید بگویم که جهل مقدس همراه با اعتقاد‌های دینی است؛ ولی دینی که نه براساس تعقل بلکه براساس هواهای نفسانی، انسان به آن معتقد می‌شود و بالاترین جنایت را ممکن است مرتکب شود در حالی که خیال می‌کند برای خداست و متقرب الی الله می‌شود.‏

یکی از آفات اجتماعی که من مایلم آن را فاجعه تأسف بار برای جوامع دینی امروز بنامم، جهل مقدس است؛ جهلی که قهرمانانش دست به مهمترین جنایات می‌زنند، به خیال آنکه کاری که می‌کنند مورد خواست خداست وآنان برای خدا تلاش می‌کنند.

به نظر نگارنده مهمترین و یا لااقل یکی از اهم آفتهای اجتماعی که نه تنها در منطقه اسلامی بلکه شاید بتوان گفت در سراسرجهان، جوامع دینی از آن رنج می‌برد، جهل مقدس است.

در قرآن نیز به جهل اشاره شده است. جهل‌هایی که قرآن با آن مقابله می‌کند، جهل مقدس است. در جهل قدسی شخص جاهل با نهادی همراه می‌شود به نام «اعتقاد»؛ یعنی برای چنین انسانی اعتقاد به جای تفکر می‌نشیند. اعتقاد از ریشه «عقد» یعنی بستن است. شخصی که به امری معتقد می‌شود فکرش را گره کرده و معتقداتش را خط قرمز خویش می‌سازد.‏

 [این کتاب در سال 1392 در تهران توسط مرکز نشر علوم اسلامی منتشر شده است.]

آیت الله سید مصطفی محقق داماد

آیت الله سید مصطفی محقق داماد

آیت الله دکتر سید مصطفی محقق داماد هم اکنون استاد دانشکده حقوق دانشگاه شهید بهشتی و رئیس گروه مطالعات اسلامی فرهنگستان علوم ایران است. او در سال ۱۳۴۸ش درجه «اجتهاد» را کسب کرد. عمده دوره علوم عقلی و حکمت اسلامی را نزدعلامه طباطبائی، استاد مرتضی مطهری و فقه و اصول تحلیلی را نزد آیات عظام، آملی لاریجانی و آیت الله گلپایگانی و دایی اش مرتضی حائری یزدی آموخت. وی مطالعه و تحصیل در رشته حقوق را پی گرفت سپس برای اخذ درجه دکترا در سال ۱۹۸۸، در بخش حقوق بین الملل به دانشگاه فرانسوی زبان لوون جدید بلژیک وارد شد و در سال ۱۹۹۵ موفق به اخذ درجه علمی Ph.d درحقوق بین الملل شد.

 

نوشته‌شده در کتاب | برچسب‌خورده با , | بیان دیدگاه

يادي از گذشته/45

كارت دعوت مجلس عقدکنان آقاي محمد علي جعفري، فرزند مرحوم كربلائي حسين، با صبيه مرحوم كربلائي غلامرضا جعفري بیدختی.

زمان: 8 تا 10 صبح 1335/12/26 .

مكان: بيروني حضرت آقا (بيدخت)

كارت دعوت ازدواج آقاي جعفري

كارت دعوت ازدواج آقاي جعفري

نوشته‌شده در یادی از گذشته, عکس | برچسب‌خورده با , | بیان دیدگاه

شعر (خاک بیدخت)

خاک بیدخت

هزاران آفرین بر خاک بیدخت     به خاک پاکِ پاکِ پاکِ بیدخت

هزاران آفرین بر سرزمینش     که من هرگز نمی بینم قرینش

بوَد بیدخت همچون اختری پاک     که تابد از زمین بر چرخ و افلاک

دیار عارفان و   قطب الاقطاب     سرا  و  مولد    مردان کمیاب

دیارش زادگاه عارفان   است     مقامش فوق تفهیم و بیان است

دلم پر می زند از بهر بیدخت     مراد من بوَد در  شهر بیدخت

سرم خاک ره پیر زمان   باد     که ذکر و فکر و ایمانم همان باد

……………………….

   (با تشکر از برادر عزیز، آقای عباس کاخکی، بابت ارسال شعر)

نوشته‌شده در شعر | برچسب‌خورده با | 2 دیدگاه

ساعت مزار سلطانی بیدخت

ساعت و برج ساعت مزار متبرک سلطانی بیدخت گناباد

این نمایش پرده‌ای نیاز به جاوااسکریپت دارد.

نوشته‌شده در عکس | برچسب‌خورده با | بیان دیدگاه

روز پزشک گرامی باد

 

ضمن تجلیل از مقام والای پزشک حاذق، مردمی و محبوب قاطبه ی اهالی محترم گناباد، جناب آقای دکتر سید محمد حایری روحانی، به پاس بیش از شصت سال خدمت صادقانه ی ایشان در این شهرستان، روز پزشک را گرامی می داریم.

(عکس از سایت محترم گناپا)

آقای دکتر سید محمد حایری روحانی

آقای دکتر سید محمد حایری روحانی

نوشته‌شده در مناسبت ها, عکس | برچسب‌خورده با | 2 دیدگاه