شهر رمضان

تصویر | منتشرشده در بدست | بیان دیدگاه

ياد ياران

زنده ياد حاج محمّد باقر صولتي (1268 – 1363 خورشيدي)، فرزند كربلائي حسين، كه از شكسته بندهاي زبردست بيدخت بود. يادش گرامي.

زمان: محرّم  1370 قمري (1329 خورشيدي).

مكان: دمشق (در باز گشت از زيارت بيت الله الحرام ).

حاج محمد باقر صولتي

حاج محمد باقر صولتي

نوشته‌شده در بدون موضوع | برچسب‌خورده با , | بیان دیدگاه

یاد یاران

از راست به چپ آقایان: حاج محمّد باقری (1274 – 1366 خورشیدی)، فرزند کربلائی حسین؛ حاج یوسفعلی امینی ( ؟ – 1347 خورشیدی)، پدر خانم حاج محمد علی امینی (شهردار سابق بیدخت).

زمان: محرّم 1370 قمری (1329 خورشیدی).

مکان: دمشق؛ در بازگشت از زیارت بیت الله الحرام.

حاج محمد باقری و حاج یوسفعلی امینی بیدختی

حاج محمد باقری و حاج یوسفعلی امینی بیدختی

نوشته‌شده در عکس | برچسب‌خورده با , , , , , | بیان دیدگاه

مراسم شب قدر در مزار سلطانی بیدخت

برگزاری مراسم شب قدر (شب 21 رمضان  1435) در حسینیه مزار سلطانی بیدخت با حضور آقایان حاج عبدالعزیز بدیعی   و حاج محمّد حسن کاخکی ، مجازین محترم اقامه نماز جماعت فقرای بیدخت.

(عکس ها از صفحه فیسبوک برادر عزیز، علیرضا بیدختی)

نوشته‌شده در مناسبت ها, دینی | برچسب‌خورده با , , , , , | بیان دیدگاه

ولایت علی علیه السلام

کد خبر: 2333829
تاریخ مخابره : ۱۳۹۳/۴/۲۸ – ۱۰:۳۷
دین و اندیشه

در گفتگو با مهر عنوان شد؛
مردم زمانه امام علی(ع) اتصال ایشان به ذات لایتناهی را ندیدند/ ولایت مغز دین است نه لفظ دین
یک پژوهشگر فلسفه و عرفان اسلامی گفت: عرب زمان امام علی (ع) لطف الهی و عشق الهی و محبت و معرفت الهی به علی(ع) و اتصال ایشان به ذات لایتناهی را نمی دیدند و به قرآن ناطق که علی(ع) بود توجه نداشتند و فقط به ظاهر قرآن صامت التفات داشتند.

دکتر علی محمد صابری، استاد گروه فلسفه دانشگاه فرهنگیان در گفتگو با خبرنگار مهر در مورد اینکه چرا با وجود اصرار مردم در بیعت با امیرالمؤمنین(ع)، اما از فرمانهای ایشان برای مثال جهاد و … طفره می رفتند و ایشان را تنها گذاشتند، گفت: به دلیل اینکه اولاً امام را نشناختند زیرا او را مثل بقیه مردم دیدند. می فرماید انبیاء را همچو خود پنداشتند/ همسری با اولیاء برداشتند. مردم آن زمان ولایت علی(ع) را درک نکردند و مانند حاکمان دیگر که مردم آنها را نصب و عزل می کردند با علی(ع) هم همان برخورد را کردند.

وی افزود: شورای کذایی سقیفه بنی ساعده در تعیین حاکمان و عزل و نصبشان حضرت علی(ع) را هم مانند یک حاکم عادی دید در حالیکه علی(ع) فقط خلیفه ظاهری نبود بلکه خلیفه الهی و باطنی بود و به قول عرفا مصداق اسم ذات و مصداق حقیقت محمدیه و انسان کامل است. کسی که در بین مردم اولی است و خلیفه باطنی است و در خلافت ظاهری هم خطا نمی کند. به همین دلیل عده زیادی از روی حب و بغض و میل نفسانی به سراغ علی(ع) آمدند و نه از روی خلوص نیت و از روی اینکه جانشین شایسته ای برای پیامبر(ص) پیدا کردند؛ بلکه به خاطر اینکه علی(ع) از قریشیان است اگر به قدرت برسد امکان دارد حکومت را بین قریشیان تقسیم کند و ثروت و قدرت به آنها بدهد با او بیعت کردند اما علی(ع) مظهر عدالت بود و نژاد و قوم و رنگ پوست مد نظرش نبود. فقط تقوا مد نظرش بود.

صابری اظهار داشت: وقتی با شمشیر عدالت علی(ع) مواجه شدند تحمل عدالت علی(ع) را نکردند. اینکه علی(ع) می خواست هر چیز و هر کس را سرجای خود قرار دهد و چیزی را که در جای خودش نبود را نشانه ظلم می دیدند.

این محقق و پژوهشگر حوزه فلسفه و عرفان اسلامی تصریح کرد: اتصالی که علی(ع) به حقیقت الهی داشت یعنی داشتن علویت علی(ع) اجازه نمی داد که در جامعه ظلم و ستمی اتفاق بیافتد و بنابراین جلوی آن را می گرفت و به تمام وظایف یک حاکم هم عمل می کرد. عدالت علی(ع) باعث شد که ایشان را خلاف میل و هوسهای مردم ِ به ظاهر مسلمان، ببینند و صلاح در این دیدند که علی(ع) در رأس حکومت نباشد.

وی افزود: نکته دیگر این است که ولایت علی(ع) را ندیدند. اهل شریعت ظاهر بودند. یعنی نوعی سلفی گری و وهابی گری و جمود که از همان خوارج نهروان شروع شد در میان آنها رواج داشت. اینها اسلام را فقط در شریعت ظاهری و اخباری گری خلاصه می کردند و می گفتند علی نماز می خواند. ما هم نماز می خوانیم علی روزه می گیرد ما هم روزه می گیریم. شاید ما بیشتر از علی(ع) نماز شب می خوانیم و شریعت را بهتر از علی انجام می دهیم. لطف الهی و عشق الهی و محبت و  معرفت علی(ع) را نمی دیدند. اتصال علی(ع) به ذات لایتناهی را نمی دیدند. به قرآن ناطق که علی(ع) بود توجه نداشتند و فقط به قرآن صامت التفات داشتند. چنین بود که علی(ع) را هم مانند سایر خلفا می دیدند. در نتیجه می خواستند که علی(ع) هم طبق امیال آنها عمل کند و قیاس به نفس خود می کردند.

صابری در مورد اینکه چرا آنهایی که با امام علی(ع) مخالف بودند بعد از شهادت ایشان با امام حسن(ع) بیعت کردند هم بیان کرد: دوران خلافت الهی امام حسن(ع) با دوران خلافت الهی امام علی(ع) فرق دارد. از این جهت که مردمی سرخورده، شکست خورده، مردمی که فریب خوردند و کینه و عداوت و ظلم در بین آنها موج می زد و همچنین به حالت خمودی رسیده بودند؛ یعنی حالت سستی و فترت درونشان به وجود آمده بود. این چنین بود که امام حسن(ع) که ملقب به کریم اهل بیت بود یعنی از آن کرم و لطف الهی برای مردم و از گذشت و ایثار و فداکاری خودش دریغ نمی کرد تنهایش گذاشتند؛ اما هیچ گاه آن بیعت کنندگان از یاران واقعی امام حسن(ع) نبودند. در روایات داریم که یاری برای امام حسن(ع) باقی نماند و مردم در توطئه و فریبکاری معاویه که طلاها را برای کشتن امام حسن(ع) سرازیر کرده بود و همین عده ای خواستند امام حسن(ع) را به شهادت برسانند اما امام حسن(ع) جان سالم به در برد.

وی عنوان کرد: نکته دیگر این است که امام حسن(ع) زیر بار صلح رفت البته نه اینکه با معاویه بیعت کرد بلکه فقط صلح کرد از این جهت که معاویه سرجای خود باشد و کسی را هم به عنوان جانشین انتخاب نکند و کاری هم به ائمه(ع) نداشته باشد. شیعیان مورد اذیت و آزار قرار نگیرند. نکته بعدی اینکه مظلومیت امام حسن(ع) ناشناخته مانده است. یک وقت دشمن برابر می ایستد و می جنگد و تعداد رزمندگان نابرابر است مانند قیام امام حسین(ع) که مظلوم واقع شد. اما یک وقت عده زیادی  از پشت خنجر می زنند و کسانی که چندین سال یار تو بودند به خاطر دنیا پشت می کنند. امام حسن(ع) از این لحاظ مظلومتر واقع شد. اما بسیار جالب است که پاسخی که به آن افراد می داد با احساس و کرم بود و تا می توانست عفو می کرد زیرا همیشه می فرمود محبوب عفو را می پذیرد و خود هم از محبوب خودش انتظار بخشش داشت و می کوشید که دشمن را دوست خدا و خود کند؛ این خود هم نفس نیست بلکه رضایت الهی است. ایشان تربیت یافته الهی بودند و قوه غضبیه را سرکوب و قوه شهویه را سرجای خود نشانده بودند تا به آن آسایش برسند و تمام دشمنی ها و ظلم و ستم ها را از روی جهل می دانستند معتقد بودند اگر این جهالت از بین برود ظلم و ستم کمتری روی می دهد.

این محقق و پژوهشگر حوزه فلسفه و عرفان اسلامی در مورد اینکه چرا مردم عرب به مقام ولایت و امامت امام علی(ع) توجه نکردند هم تصریح کرد: ولایت جنبه الی الحقی دین است نه جنبه الی الخلقی. مثل امر نبوت نیست که یک آداب ظاهری ابلاغ شود و مردم ظاهر خود را به طاعت و بندگی بخواهند آراسته کنند. ولایت انسان کامل طریق پاکیزه کردن باطن است با اتصال به ولی خدا و روشن ساختن دل به شناخت او و از این طریق خدا را شناختن. یعنی ولایت مغز دین است نه لفظ دین؛ مانند جان است نه مانند تن، مانند چراغ و روشنایی است که هر کس که اهل سیر و سلوک است به آن ولی خدا و پیر مرادش متصل می شود و با او بیعت ایمانی می کند. از نظر ولایت همه مسلمین استعداد هدایت را ندارند و این طور نیست که خداوند همه را به یکسان هدایت کند «الله يهدي من يشاء و يضل من يشاء» خداوند هر کس را که بخواهد هدایت می کند و هر کس را نخواهد در گمراهی می گذارد.

این استاد دانشگاه در مورد اینکه چرا مردم آن زمان شناختی از امیرالمؤمنین(ع) نداشتند مگر احادیث و روایات را در مورد ایشان نشنیده بودند هم تصریح کرد: بحث ولایت و امامت متعلق به مؤمنین است. علی(ع) می فرماید مردم سه دسته اند: عده ای زیادشان خس و خاشاک هستند و یا همان مگسانند گرد شیرینی. اینها هدفشان رسیدن به کمال نیست؛ بلکه عشقشان رسیدن به دنیاست. اینها قابل هدایت نیستند. اما عده زیادی از علایق دنیا، گذشته اند آنها قابل هدایت هستند. آنها دنیال آن عارف و عالم ربانی می گردند. دسته سوم هم همین عارفان و عالمان ربانی هستند که اندکند. در نتیجه در ابلاغ شریعت و احکام دین و جنبه عمل به فروع دین پیامبر(ص) با مردم مشکلی نداشت و تعداد مسلمین هم روز به روز بیشتر می شد. اما بعد از رحلت پیامبر(ص) چرا جریان سقیفه به وجود آمد آنها هم ظاهر شریعت و احکام دین را انجام می دادند و هیچ کدام از این اعمال را ترک نمی کردند و چرا به قول حضرت علی(ع) آنها مرتد شدند و یا پشت امام حسن(ع) را خالی کردند و چرا با توجه به احادیث و روایات فراوان در مورد امام علی(ع) و حسن(ع) و حسین(ع) رفتاری که می دانیم با ائمه(ع) کردند. در واقع آنها استعداد هدایت را نداشتند و در کشتی نوح که کشتی ولایت بود نخواستند سوار شوند.

صابری اظهار داشت: دین را در شریعت خلاصه کردند. طریقت و عرفان را جزو دین  به حساب نمی آوردند برای همین بود که پیامبر درباره امام حسین(ع) فرمود حسین کشتی نجات و چراغ نور هدایت است.  کسانی که امام حسین(ع) را به شهادت رساندند نه اینکه ظاهر شریعت را انجام نمی دادند بلکه بعضی هاشان از فرط عبادت هفت جای بدنشان پینه بسته بود ولی چرا به آنجایی رسیدند که امام را به شهادت رساندند. یا در جنگ نهروان، خوارج کسانی بودند که هیچ چیزی از نظر عبادت کردن کم نداشتند ولی قرآن ناطق را رها کردند  و قرآن صامت را گرفتند  و دسیسه عمرو عاص آیاتی که برر وی پوست نوشته شده بود و تأویل باطل از آن آیات کردند. تنزیل دین راحت تر از تأویل دین است. ولایت مغز نبوت است و این ولایت را کسی نشناخته، اگر انسان کامل را بتوانیم بشناسیم و در طریق او قرار بگیریم آن وقت می توانیم بگوییم امام را شناخته ایم. در واقع همین نشناختن بود که عرب در تأویل دین داشت و دین را در اعمال ظاهری خلاصه می کرد.

این محقق و پژوهشگر حوزه فلسفه و عرفان اسلامی در مورد اینکه چرا مردم فریب سیاستهای تخریبی معاویه علیه امام علی(ع) را خوردند هم تصریح کرد: الناس علی دین ملوکهم یعنی مردم بر دین پادشاهانشان هستند. و الناس عبید الدنیا: مردم بنده دنیا هستند. معاویه حاکمی بود که دین را برای حکومت می خواست امام علی(ع) می خواست حکومت در خدمت دین باشد. این نکته، نکته خیلی مهمی است معاویه دنیال دین حکومتی بود ولی علی(ع) به دنبال حکومت دینی بود.  چنین بود که همیشه حکومت دنبال امام علی و امام حسن(ع) می دوید و اینها از حکومت گریزان بودند.

این محقق و پژوهشگر حوزه فلسفه و عرفان اسلامی عنوان کرد: معاویه به دنبال قویتر کردن پایه های قدرت خود بود. عقل علی(ع) عقل پایان بین بود و عقل بازاری نبود اما عقل معاویه در خدمت دنیا بود. مردم هم با پول و قدرت معاویه فریب خوردند و معاویه از نقطه ضعف مردم استفاده کرد. اما علی(ع) حاضر نبود ذره ای از بیت المال را در غیر از جای خود خرج کند و برای همین هم بود که فرمود ارزش حکومت برای من مانند آب بینی بزی است یا از بند کفش پاره در بیابان هم کمتر است.  بنابراین مردم آن زمان فریب معاویه را خوردند.

نوشته‌شده در دینی | برچسب‌خورده با , , , , , , , | بیان دیدگاه

یادی از گذشته/36

شب 21 ماه مبارک رمضانindex

از وقتی که به خاطر می آورم، حضرت آقای حاج سلطانحسین تابنده(رضاعلیشاه)، که تا پیش از به عهده گرفتن مسند هدایت و ارشاد سالکان طریقت نعمت اللهی سلطان علیشاهی(گنابادی) در مرداد 1345 خورشیدی، در بیدخت به حاج آقای تابنده مشهور بودند، سالی دو بار – یک بار در سحر عاشورا و یک بار در شب بیست و یکم ماه مبارک رمضان – منبر تشریف می بردند. شب 21 ماه مبارک در مسجد جامع و سحر عاشورا در حسینیه مزار سلطانی بیدخت. که در هر دو مناسبت، خیل عظیم همشهریان بیدختی، اعم از درویش و غیر درویش، شرکت می جستند. شب بیست و یکم،با سرعت هرچه تمامتر افطار کرده و روانه ی مسجد جامع می شدیم چرا که پدرم مرتب می گفت:«زودتر برویم که نزدیک منبر جا بگیریم» و چون خیلی ها همین فکر را می کردند، در اندک زمانی بعد از اذان مغرب، شبستان مسجد پر می شد. البته در سال هایی که ماه مبارک رمضان با فصل تابستان مصادف می شد مشکل جا کمتر بود چراکه ظرفیت ایوان و صحن مسجد در مقایسه با شبستان آن – مخصوصاً ساختمان قدیم آن که ستون ها یا کُلپایه هایش هر کدام چند متر مربع از کف شبستان را اشغال می کرد -  به مراتب بیشتر بود.

     نماز جماعت شب بیست و یکم رمضان به امامت حضرت آقای صالح علیشاه برگزار می شد. بعد از انجام فریضه ی نمازهای مغرب و عشاء، ابتدا یکی از روحانیون بیدخت منبر می رفتند و به اختصار ذکر مصیبت می کردند. سپس، حاج آقای تابنده منبر تشریف برده و سخنرانی و ذکر مصیت می فرمودند. معظم له پس از ایراد سخنرانی مفصلی در مناقب و فضایل حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام و همچنین بیان مطالبی در باره ی موضوعاتی چون معراج حضرت پیامبر اکرم (ص)، معاد، ولایت، و امثال آن، به همان شیوه ی رایج میان وعاظ و اهالی منبر، به ذکر مصیبت پرداخته و در نقطه ی اوج آن عمامه از سر بر می داشتند تا با سر برهنه ادامه دهند. بلا فاصله بعد از آنکه عمامه از سر بر می داشتند، مرحوم حاج شیخ محمد رضا کاظمی بیدختی و مرحوم حاج شیخ علی ذوقی بیدختی با سر برهنه از جای برخاسته و همنوا اشعاری به مناسبت می خواندند و به مجلس خاتمه می دادند و به قول معروف «یا الله» می گفتند. بعد از اتمام روضه خوانی، مراسم احیای شب قدر اجرا می شد که زحمت خواندن ادعیه ی مخصوص آن به عهده ی مرحوم حاج شیخ عباسعلی عفیفی بیدختی بود.

     حاج آقای تابنده (حضرت رضا علیشاه) در مقام قطبیّت نیز همان برنامه را در بیدخت و سپس در تهران ادامه دادند. بعد از ارتحال ایشان، حضرت آقای حاج علی تابنده (محبوب علیشاه) سنّت حسنه ی سخنرانی در سحر عاشورا و شب 21 ماه مبارک را در تهران ادامه دادند. در حال حاضر نیز مولای بزرگوار، حضرت آقای حاج دکتر نورعلی تابنده (مجذوب علیشاه) حفظه الله تعالی در حسینیه امیر سلیمانی تهران، واقع در خیابان بهشت (ضلع جنوبی پارک شهر)، کوچه معراج، این سنّت دیرینه را به پای می دارند.

نوشته‌شده در یادی از گذشته | برچسب‌خورده با , , , , , , , , , , , , , , , | بیان دیدگاه

برگي از يك كتاب/31

برگي از كتاب  از خرافه تا خدا

قسمتي از مقدمه

… دامنهْ خرافه گري به رسوم افسانه هاي قديم خدايان باز مي گردد. انجام اين رسوم در بين قبايل بدوي رونق داشته و از طريق غيب گويان و جادوگران ترويج مي يافته است. در جامعهْ فرهنگي سنّتي ما نيز اين چنين باورها و اطواري ديگر آمده كه به نام انواع آداب و رسوم در ميان مردم مختلف همچنان زنده و برقرار باقي مانده است و گاهي اوقات حال و هواي اعتقادي نيز به خود مي گيرد. دفع چشم نظر با اسپند و رفع قضا و بلا از طريق ريختن آب در پشت پاي مسافر از جمله باورهايي است كه رشتهْ مستحكمي را در ميان گونه هاي اقشار جامعه پديد آورده است. بر اين اساس، تقبيح باز و بسته كردن قيچي و يا ريختن آب جوش بر روي زمين در هنگام شب، و ديگر توهّمات غلط در عواقبِ مواردي همچون سرفه و عطسه كردن، هر يك بيانگر باورهايي است كه از گذشته هاي دور در فرهنگ كهن ما وارد شده است و همچنان نيز بر اذهان ما حاكم مي باشد. دعا نويسي و دعا خواني در قالب عوام فريبانه كه با هدف كسب و كار صورت مي پذيرد و نيز اسطوره شدن انسان ها و اتصال و ارتباط آنها تا درجه و منزلت خداوند و فال و طالع بيني از ديگر نمونه هايي است كه فرهنگ اخلاقي و تربيتي جامعهْ ما را سخت تحت سيطره و نفوذ خود درآورده است.

چنين بينش و معرفت بيانگر عمق كوتاه از درياي اعتقادي اينگونه جوامع است. دريايي كه پهناور است اما ژرف ندارد و از حيرت و هيبت بي بهره مي باشد. …

………………………………………………………………………..

   *از خرافه تا خدا، نقدي بر نقش عبادت در روبناي ادعيه و اذكار، فريدون مقدم، قم، انتشارات آيت اشراق، 1390، صفحه 28.

 

نوشته‌شده در کتاب | برچسب‌خورده با , , | بیان دیدگاه

عکس/121

بدون شرح

حضرت آقای حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوب علیشاه سلّمه الله

حضرت آقای حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوب علیشاه سلّمه الله

نوشته‌شده در عکس | برچسب‌خورده با , , , , | بیان دیدگاه